X
تبلیغات
طفلان مسلم

طفلان مسلم



امسال نیز گرد هم خواهیم آمد در همایش طفلان مسلم

زمان: تاسوعا ساعت 15

مکان: یوسف آباد، فرهنگسرای شفق

به امید دیدار تمامی دوستان و همراهان

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 14:5  توسط علیرضا کریمی  | 

بیانیه نهادهای مدنی در مخالفت با ماده 27 از لایحه حمایت از کودکان بی سرپرست و بد سرپرست

«به نام انسانیتِ هنوز نمرده لطفا بخوانیم و به اشتراک بگذاریم.»
--------------
معنای کودک بی سرپرست چیست؟ معنای کودک بدسرپرست چیست؟ شاید قبل از پرداختن به لایحه ای که معلوم نیست در محک کدام علم و منطق و وجدان به تصویب رسیده است، لازم باشد به این دو پرسش ساده پاسخ روشنی داده شود.
دو پرسش ساده که هر کس اندک فعالیتی در زمینه معضلات اجتماعی داشته باشد، می تواند و می باید پاسخش را بداند. که اگر جز این باشد، چُنین فردی به لحاظ دانش آسیب های اجتماعی، در سطحی نیست که بتواند فعالیت مثمرثمری داشته باشد، تا چه رسد به این که در مسند قانونگذار، قانونی برای رتق و فتق معضلات این حوزه بنویسد و از تصویب بگذراند.
سرپرست کسی است که کودک را حمایت می کند. حمایت مادی و حمایت معنوی. حمایت مادی به تامین خوراک و پوشاک و مسکن مناسب برای کودک اطلاق می گردد و حمایت معنوی، ایجاد و حفظ فضایی امن برای رشد و پیشرفت همه جانبه کودک را در برمی گیرد. 
وقتی کودکی سرپرستش را از دست می دهد، به او بی سرپرست می گویند. یعنی دیگر کسی نیست که حمایت مادی و معنوی او را بر عهده بگیرد. 
از سوی دیگر وقتی کودکی سرپرستی دارد که از تامین حمایت مادی یا معنوی یا هر دو ناتوان است، او را بدسرپرست می گویند. 
کودک بی سرپرست یا کودک بدسرپرست از فقدان حمایت رنج می کشد. بدین معنا که ممکن است هر لحظه، آسیبی جدی به جسم و روح و روان و ذهن او وارد آید و چه بسا هر روز در معرض انواع آسیب ها قرار می گیرد. چنین کودکی به تدریج دچار انواع بیماری ها و عقب ماندگی ها شده و از حیات بالنده انسانی محروم می گردد.
چاره ای که قانونگذار برای مقابله با این کودک می اندیشد قاعدتا باید فقدان حمایت را جبران کند. 
حال باید پرسید چگونه و با چه تدبیری ماده 27 با آن "مگر جادویی" ! جهت حمایت از این کودکان طراحی شده است؟! آیا اصولا این "مگر"، حق امنیت و آرامش کودک را تضمین می کند یا تخریب؟
" ازدواج چه در زمان حضانت و چه بعد از آن بين سرپرست و فرزندخوانده ممنوع است، مگر آن كه دادگاه صالح پس از اخذ نظر مشورتى سازمان، اين امر را به مصلحت فرزندخوانده تشخيص دهد" .
فعالان حقوق کودک در ایران، که در این وانفسای زندگی روزمره که هر کس کلاه و گلیم و چراغ خود را چسبیده، با اندیشه ملتهب و دل خونین، هر روز برای نجات ده ها و صدها کودک از بند معضلات حاد این اجتماع تلاش می کنند، در پسِ این "مگر"، فجایع خاموش آینده را می بینند. چهره سرپرست خواندگانی را می بینند که در گذر ایام، اندک اندک به وسوسه شوم غریزه خویش، به همسرانی کامخواه و حریص مبدل شده اند و تن فرزند دیروز خود را به چشم زناشویی می نگرند! 
در پسِ این "مگر آن که" ، چهره وحشت زده یا معصوم یا قربانی یا نا آگاه کودکی را می بینند که قرار بود در حصار پدر و مادری که قانون برایش فراهم آورده ، طعم امنیت و آگاهی و انتخاب را بچشد، چنان که هر کودک با سرپرستی می چشد.
این "مگر" ، آن قدر توان و ذاتِ معیوبی دارد که بتواند دوباره کودک سرزمینمان را آواره و بی سرپرست و بدسرپرست سازد. از این جهت، ماده 27 ، از آنجا که بازی غریزه بشر را در پیوند پدرانگی و مادرانگی ادغام می کند، در بطن خود، با اصل لایحه ضدیت تام دارد و اصل حمایت را زیر سوال می برد. حمایتی که ابتدایی ترین نیاز کودک بی سرپرست و بدسرپرست است.
قانون حمایت از کودکان بی سرپرست و بد سرپرست قرار است گرگ ها را از پیرامون فرزندان بی پناه وطن بتاراند، نه این که گرگ درون آدمیان را بیدار کند. 
ما به عنوان جمعی از نهادهای مدنی و سازمان های مردم نهاد فعال در زمینه رفع معضلات اجتماعی، با دانش تخصصی در امر آسیب های جامعه و سال ها تجربه عملی در این حوزه، بنابر علل زیر – که بخشی از مهمترین ایرادات این ماده است - مخالفت خود را با تصویب ماده 27 قانون حمایت از کودکان بی سرپرست و بدسرپرست اعلام می داریم و با تمام توان و امکانات خویش در راستای حذف آن از متن لایحه، می کوشیم و انتظار داریم فقها و حقوقدانان محترم شورای نگهبان، نمایندگان محترم مجلس و اعضاء محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، با دلسوزی برای آینده سازان ایران و لحاظ داشتن نگاه کارشناسی، در لغو این ماده و ارتقای لایحه حمایتی یادشده، نقش تاریخی و انسانی و شرعی خویش را ایفا نمایند.
الف- تضاد با عُرف و اخلاق جامعه:
در حافظه تاریخی و عُرف اخلاقی جامعه ما و در میان اکثریت اقشار جامعه ما، اصولا تا کنون نگاهی جز نگاه پدرانه و مادرانه به فرزندخوانده وجود نداشته است. در اینجا لازم است از دو قشری سخن به میان آید که از اقشار عادی جامعه حساب نمی شوند و فاقد نگاه پدرانه و مادرانه مورد اشاره هستند:
• قشر دچار فقر مطلق اقتصادی و فرهنگی: در حاشیه کلانشهرها و گاه حتی در مراکز اصلی شهر، محلات و مناطقی وجود دارد که ساکنانش از فقر مطلق رنج می برند. در این نواحی، سرپرستانی هستند که هر نوع بهره برداری ممکن را از فرزندان تنی خویش به عمل می آورند. از اجبار کودک به گدایی و دوره گردی در خیابان برای تهیه هزینه مواد مخدر والدینش تا تجاوز جنسی به آنان! نکته مهمی که در این زمینه وجود دارد این است که چُنین سرپرستانی در بسیاری موارد حتی خودشان هم فاقد اوراق هویت و شناسنامه می باشند! بنابراین بدیهی است که این افراد اصولا سر و کار و توجهی به قانون ندارند که حالا قانون بخواهد دست و پایشان را ببندد. این قشر متاسفانه اندک هم نیستند. قشری که آرزوی همه فعالان حقوق کودک این است که روزی به جای تصویب مواد سوال برانگیزی مثل ماده 27 ، ماده ای برای نجات کودکان این قشر جامعه تصویب شود و به اجرا درآید. فرزندان این قشر، طبیعتا بدسرپرست هستند و لازم است فرزندانشان تحت حمایت دولت قرار گیرند. پس بدیهی است کودکی هم به فرزندخواندگی به والدین آنان داده نمی شود. اما کم نیستند بچه های زاده در فقری که نصیب اینان می شوند و در حقیقت، برده آنان. بچه هایی که توسط مادران و پدارن معتاد یا بزهکارشان در کوچه و خیابان رها یا فروخته می شوند و طعمه این تیره ترین افراد اجتماع می گردند.
مخلص کلام این که ماده 27 هیچ کمکی به تنظیم روابط جنسی ناهمگون این قشر و تامین امنیت کودکان اسیر در این وضعیت نمی کند.
• قشر به ظاهرمتشرع دچار فقر فرهنگی و زیاده خواهی جنسی: قاعدتا قشری که متشرع نباشد و فقر فرهنگی و بیماریِ زیاده خواهی جنسی داشته باشد، در پی عقد شرعی نخواهد رفت و فرزند تنی یا فرزندخوانده خویش را بی نیاز به محکمه و محضر به بردگی جنسی خواهد کشید. 
اما قشری که دچار بیماری زیاده خواهی جنسی است و به لحاظ صبغه خانوادگی و شناسنامه ای، پای بندی ظاهری به شرع دارد و اصولا از دین فقط همین آداب نکاح و طهارت را بلد است و رعایت می کند، تنها قشری است که سر و کارش ممکن است با ماده 27 بیفتد. آن هم فقط در صورتی که فرزندخوانده ای داشته باشد. برای افراد بسیار بسیار معدود این قشر، میل به آمیزش با فرزندخوانده شان، که امری غیررایج و زشت از نظر عُرفی و اخلاقی می باشد، لازم است تا صورت قانونی و شرعی بیابد.
و البته بر همگان مبرهن است که وضع قانون برای موارد استثنا، امری نامعمول و به نوعی نامعقول است و به نظر می رسد ارجاع چُنین افرادی به روانپزشک یا دست کم سوق دادن آنان به ازدواج با فردی دیگر و در نهایت سلب قیمومیت کودک از آنان، درست تر از تصویب قانونی در حمایت از آنان باشد!! قانونی که به انحراف عُرفی و اخلاقی آنان رسمیتی بی جا و ناپسند خواهد داد. اساسا سرپرستی که به فرزند خوانده خود میل جنسی غیرقابل کنترل داشته باشد یا در طول زمان این میل را پیدا کند، مصداق سرپرست بد است. یعنی فرزندخوانده، در حصار خانه و خانواده او دیگر امنیت ندارد و در واقع مجددا بدسرپرست شده و باید سرپرست جدیدی برای او تعیین گردد!
بدیهی است که حساب دینداران و متشرعان واقعی جامعه ما ، به کل از این قشر محدود جداست. از سال ها قبل، برای تامین امنیت اخلاقی و رعایت حدود شرع در خانواده های مذهبی، رسم بر خواندنِ "صیغه محرمیت" میان فردی از خانواده و فرزندخوانده بوده است. صیغه ای که نگاه جنسی ندارد و صرفا ناظر است بر ایجاد ارتباط مادرانگی و پدرانگی. چنانچه قانونگذاران ما دغدغه حل مسئله محرمیت شرعی کودک به سرپرستی گرفته شده و والدینش را دارند، می توانند به این رسمِ عُرفی شکل قانونی بدهند.
ب –ساختن و ترویج فرهنگی دونِ سطح جامعه ایران
قانون همواره کارکردی مستقیم در امر فرهنگسازی داشته است. تعداد افرادی که آگاهانه در برابر یک قانون نابجا، از اندیشه خود پاسداری کنند در یک جامعه زیاد نیست. بدین معنا که اغلب اوقات ، قانون تدریجا وارد فرهنگ زندگی مردم می شود. رسیدگی به بحران جنسی یک قشر اندک بیمار (مورد اشاره در بند الف) در قامت یک ماده قانونی ، می تواند ناقل بیماری به دیگر طبقات جامعه باشد.
فرهنگ رایج جامعه ایران در امر فرزندخواندگی بر تقدس رابطه والدین و فرزند خوانده تکیه دارد و هرگز در ذهنیت عمده اقشار جامعه ما، مسئله گرایش به فرزندخوانده وجود نداشته است. اما شکل قانونی گرفتن ازدواج با فرزندخوانده، می تواند ذهنیت طبقات زیادی از اجتماع ما را دچار نزول فرهنگی و عقبگرد مدنی نماید. 
مثال روشن در این زمینه، تفاوت ها و تبعیضات قانونی است که روزگاری در قوانین اروپایی و آمریکایی وجود داشت و سفیدپوست را بر سیاه پوست ، برتری و سیادت می داد. در این جوامع، برای به بردگی گرفتن و تثبیت نسلی از فرزندان آدم به عنوان خادمان بی جیره و مواجب، قوانین به گونه ای تنظیم می شد که سیاهان ، قشری فرودست باقی بمانند. قوانین، سبب شده بود سفیدپوست و سیاه پوست هر دو، به تفاوت هایشان مُهر تایید بزنند و مرزها و حدود دروغینی در روابطشان پدید آید.
به همین سیاق، این ماده قانونی می تواند مروج نگاه جنسی به فرزندخوانده باشد و جامعه ما را صدها قدم از حد وجدان و انسانیتی که امروز در آن هست، عقب براند.
ج – فقدان بازدارندگی شرط حکم دادگاه و نتیجتا تهدید قطعی امنیت کودک 
منوط کردن ازدواج با فرزندخوانده به اجازه دادگاه، امری صوری و بی فایده به نظر می رسد و این شرط، توانایی حفظ امنیت کودک را ندارد.
اولا: اگر فرزندخوانده، دوران کودکی را سپری کرده باشد، دیگر نیازی به سرپرست ندارد و خودش باید درباره زندگی اش تصمیم بگیرد. بنابراین امر ازدواج با سرپرست، اصولا منتفی است و ازدواج دو فرد بالغ مطرح است. یعنی ماده 27 صرفا برای ازدوج با کودک طراحی شده و کارایی دارد!!
اما حتی وقتی فرزندخوانده سن کودکی را پُشت سر گذاشته باشد نیز لازم است که قانون اجازه ازدواج را سلب کند. چرا که به دلیل نفوذ و تسلط معنوی سالیان گذشته والد یا والده بر فرزندخوانده، انتخاب طبیعی فرد نمی تواند بدون اختلال و صحیح باشد. از همین روست که در قوانین بسیاری از نظام های قانونی معتبر دنیا، ازدواج وکیل با موکل، استاد با دانشجو و پزشک با بیمار ، غیرقانونی است. یقینا از آنجا که پدرخوانده و مادرخوانده طول مدت بیشتری نسبت به مشاغل یادشده در کنار فرد هستند، تاثیر و نفوذ و تسلط بیشتری بر او دارند و بنابراین لزوم ممنوعیت ازدواج در این مورد، بدیهی تر به نظر می رسد.
ثانیا: اگر فرزندخوانده هنوز در دوران کودکی باشد و سرپرستش به او میل جنسی پیدا کرده باشد، بر فرض هم که دادگاه مجوز ازدواج را صادر نکند، نامعقولانه است که تصور شود حکم دادگاه چون آبی خواهد بود که بر آتش شهوت سرپرست ریخته می شود و او دوباره می تواند چنان پدر یا مادری طبیعی ایفای نقش کند!! بنابراین امنیت و آرامش کودک برای همیشه مُختل شده است و سرپرست، شایستگی و صلاحیت نگهداری کودک را از دست خواهد داد.
بنابراین نتیجه گرفته می شود که لحاظ کردن استثنای حکم دادگاه برای مشروعیت ازدواج، چیزی از خطری که متوجه کودک می شود نمی کاهد. در واقع ماده 27 ، کبریتی است که به انبارِ باروت عقده های جنسی یک جامعه کشیده می شود. انفجاری که رُخ خواهد داد ، با نصیحت و نُسخه و عدم مجوز یک دادگاه، قابل کنترل نیست.
د – برهم خوردن و اغتشاش مسئولیت ها، روابط و رفتارها
کودکی که معلوم نیست تا آخر، فرزند خانواده باقی بماند و یکباره ممکن است ردای همسری به تن کند(!) ، باعث اختلال در خانواده می شود. زیرا انسان وقتی نسبت به کسی نقش پدر یا مادر دارد و وقتی نقش همسر دارد، دو نوع مسئولیت، رابطه و رفتار خواهد داشت. تداخل و تعلیق در مرزبندی میان این دو گونه، یکی از نتایج ماده ای است که تصمیم دارد برای شوهر شدن یک پدر، یا همسر شدن یک مادر راهی قانونی باز بگذارد!
این اغتشاش نقش، می تواند خانواده ها را تا مرز فروپاشی و کودکان را تا سرحد جنون و بیماری روانی بکشاند.
د – تباین با برخی از محکمات دین اسلام
یک. عدالت: کودکی تنها و بی پناه که نان و لباسی ندارد و سقفی روی سرش نیست، به خانواده ای تحویل داده می شود که قرار است نان و لباس و سقفی برایش تامین کنند و دست نوازشی که از مادر و پدر بر سرش نبوده، ارزانی اش کنند. حالا یک باره کودک چشم باز می کند و می بیند کسی که باید بابا صدایش کند، با چشم هایش، اندام او را می کاود و با دستانش، پوست لطیف تنش را شهوتبار مزه مزه می کند! این تصویر چندش آور و غیرانسانی، تن اولیای خدا و پُشت مردان حق را می لرزاند. مگر حضرت محمد(ص) نفرمود وقتی یتیمی اشک می ریزد، عرش خدا می لرزد؟ مگر جاجای قرآن توصیه به مراعات یتیم و مهربانی با او نیست؟ آیا این عدالت ماست: کودک مسکین و یتیم را در معرض وسوسه نفس خلق خدا گذاردن؟! 
ظلم از اساس با دین در تباین است. آنجا که ظلم باشد، دینی نیست. حقی نیست. شرعی نیست. اسلام برای رفع ظلم آمده است و کودکی را به دامان همسری انداختن که سال ها حکم پدر و مادرش را داشته، آن هم با حکم یک دادگاه، اگر ظلم نیست، پس چیست؟
دو.استقلال رای و آزادی انتخاب: اسلام حتی پذیرش خدا و دین را به جستجو و تحقیق و عقل بشر وا می گذارد و تابعیتِ کور را ناروا می داند و بی ارزش(لا اکراه فی الدین). پس چگونه ممکن است سرنوشت زندگی مُشترک یک انسان را در کودکی اش به میل و شورجنسی یک بزرگسال و حکم یک دادگاه، رقم بزند و مجاز بداند؟ وقتی که فرد هنوز به استقلال رای نرسیده و بد و خوب را نمی داند، چگونه او را به اجباری کور به نام حکم اسلام می توان واداشت و او را که حتی هنوز خدایش را نشناخته و اکراهی به قبول دین هم ندارد ، به پذیرش همسر واداشت؟ کدام دادگاهی جرأت و جسارت آن را دارد که برای اشرف مخلوقات خدا که خلیفه او بر زمین است، بدون خواست و انتخاب آگاهانه خودش، همسر تعیین کند؟!!
خداوند تصریح می کند که قرآن از محکمات و متشابهات تشکیل یافته است و اصل دیانت بر آیات محکمات قرار دارد و معیار و محک اصلی، همین محکمات هستند. یافتن یک آیه و چند روایت در تایید کمرنگی بر عدم ممانعت ازدواج با فرزندخوانده، هرگز نمی تواند اصول مُتقنی چون عدالت و استقلال و آزادی بشر در انتخاب را از رونق و اعتبار بیندازد.
اگر این حُکم در جامعه امروز ، باعث ظلم به یک انسان شود و چهره و وجهه الهی دین را خدشه دار سازد، اصرار بر حفظ آن حُکم، ضربه ای به اسلام است؛ در دنیایی که هر روز با حماقت و خرافه و خشونت طالبانیسم و تبلیغات سوء در اطراف و اکناف جهان، چهره راستین ِ پُرمهرش بیشتر و بیشتر در مُحاق می رود.
از سوی دیگر هیچکس نمی تواند ادعا کند که امروز در ایران، تمام قوانین منطبق بر شرع هستند. قوانین بانکداری، قوانین زمین های شهری و برخی دیگر از قوانین ما، بر اساس ضرورت و نیاز جامعه، از احکام شرعی فاصله گرفته اند و مطابق منافع عمومی تعریف شده اند.
اگر نخواهیم خود را فریب بدهیم و فرصتی برای بیماران جنسی فراهم کنیم، باید اذعان کنیم که عدم ممانعت ازدواج با فرزندخوانده، از جمله احکام فرعی است که باید مطابق نیاز و ضرورت جامعه، اصلاح شود. حُکمی ساده که در شرایط زمانی و مکانی خاصی برقرار بوده، اصل توحید و نبوت و معاد نیست که لایتغیر باشد.
ه – ازدواج با تفاوت سنی بسیار زیاد:
به غیر از قُبح عُرفی و غیرقابل هضم بودن ازدواج با فرزندخوانده، پدر و مادر دست کم با فرزندخوانده خود 20 یا 30 سال تفاوت سنی دارند. یکی از دلایل از هم پاشیدن خانواده ها و طلاق، تفاوت سنی زیاد زن و مرد است. حال کدام عقل سلیم ازدواج فرزندخوانده را با والدینش با این تفاوت سنی زیاد، صحیح می داند؟ مگر ما ازدواج های عجیب در برخی کشورهای عقب مانده را با نگاه سرزنشبار و تحقیر آمیز نمی نگریم و بر فرهنگ واخورده و عقب مانده چُنین ممالکی سر تاسف تکان نمی دهیم؟ حال چگونه می خواهیم به دست خود جامعه را به این قهقهرا بفرستیم؟

بر اساس علل یاد شده فوق و بسیاری علل روانشناختی، علمی، دینی ، عقلانی و وجدانی دیگر، همانطور که پیشتر بیان شد، ما سازمان های مردم نهاد فعال در زمینه رفع معضلات اجتماعی، با توجه به وضعیت نه چندان مساعد امنیت و آرامش کودکان در بسیاری از مناطق کشور، مصرانه خواستار حذف ماده 27 از لایحه حمایت از حقوق کودکان بی سرپرست و بدسرپرست هستیم و اعتقاد راسخ داریم این ماده و موادی از این دست، تنها به وخامت اوضاع حقوق کودک در جامعه خواهد انجامید.
پیامبر اسلام روزگاری از جامعه خویش پرسید: بای ذنب قُتلت؟! به کدامین گناه کُشته شد آن دختر؟ ، و این چُنین مدفون شدن نوزادان دختر بی گناه را پیش وجدان جامعه قرار داد و سپس با کوششی حیرت انگیز، این عادت پلید را از لوح ضمیر یک قوم بزرگ برای همیشه پاک کرد.
اینک تاریخ به ما مدعیان پیروی از آیین او می نگرد. چه کسی از میان ما سوال خواهد پرسید از حقوق معطل مانده گذشته و ظلم تازه ای که به کودکان خواهد شد در صورت تصویب این ماده؟ و تاریخ کوشش قانونگذارانی را نیز ثبت خواهد کرد که برای زدودن این ظلم از چهره قوانین این دیار ، کوششی انسانی و وجدانی به عمل آورند.
-----------------------
تدوین شده توسط جمعیت امداد دانشجویی-مردمی امام علی(ع)
شماره روابط عمومی جمعیت امام علی: 23051110
WWW.SOSAPOVERTY.ORG

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 10:30  توسط علیرضا کریمی  | 

همایش طفلان مسلم
تاسوعا ساعت 15 تا 17
در خانه ایرانی خیابان مولوی
آدرس: مولوی، بین میدان محمدیه و چهار راه وحدت اسلامی، روبرو سه راه تختی، کوچه شهید قفلسازان
55154165
همچنین از دوستانی که مایل به همیاری جهت تدارک همایش هستند دعوت می شود جمعه ساعت 15 به همین محل جهت جلسه مراجعه نمایند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1391ساعت 13:54  توسط علیرضا کریمی  | 

به نام آن که جان را فکرت آموخت

صورتجلسه طفلان

در تاریخ یکشنبه 9 مهر 1391 دومین جلسه هفتگی طفلان برگزار گردید. جلسه ابتدا با پی­گیری و جمع­بندی مباحث نشست قبل آغاز و با تفصیل مباحث جدید خاتمه یافت.

موارد مورد بررسی:

1-     پی­گیری تغییر مکان سایت طفلان (پس از مسدود شدن) به دامین دیگر، ترجیحاً Sosapovery به طراوت مظفریان سپرده شد.

2-     تعدادی از اعضاء در فیسبوک طفلان ادمین شدند تا صفحه فعال تر شود. (این مورد توسط طراوت مظفریان انجام شد)

3-     قرار شد در گروپ جمعیت جهت جذب نیروهای نویسنده و صاحب قلم فراخوان تنظیم و ارسال شود. این مورد به علیرضا کریمی و یا گلنوش شمسوی سپرده شد.

4-     پی­گیری تیم­های فیلم­سازی و کلیپ­سازی برای طفلان به نیما مختاریان سپرده شد و لازم است که نیما نیازهای خود اعم از برگزاری جلسه مستقل و ... را به اعضاء اطلاع دهد.

5-     جنس و ماهیت اصلی طرح طفلان فریاد است که قرار شد همچنان جنس فریاد طرح حفظ شود و کم­رنگ نشود.

6-     همچنان روی مددجو کار می­کنیم ولی خودمان مددجو جستجو می­کنیم و اگر چنانچه مددجویی خارج از فیلد جستجو به ما پیشنهاد شد پس از بررسی اقدام خواهیم کرد. تیم طفلان ملزم به قبول مددجوی سفارشی نمی­باشد. اطلاعات مددجوهای مورد بررسی را در اینترنت هم می­گذاریم و لزوماً به معنای انتخاب قطعی یک مددجوی خاص نیست. در واقع فضای مجازی جایگزین سن سالن کانون می­شود که مددجوها در معرض دید همگان بود و این جمع مردم بودند که جو را به سمت یک مددجوی خاص سوق می­دادند.

7-     بحث مراقبت پس از خروج در فیلد برپایی خانه طفلان (در محل خانه بهشت) بررسی خواهد شد که به بعد موکول گردید.

8-     با معصومه رضائیان جهت تشکیل تیم کرج جهت کار کردن با سازمان زندان­های استان البرز همکاری صورت می­گیرد.

9-     بحث پیرامون خانه طفلان مسلم به بعد موکول شد.

10- فعالیت­های فرهنگی در دانشگاه­ها در زمینه­های زیر پیشنهاد و بررسی اولیه گردید:

·        اجرای تئاتر توسط مددجوها در دانشگاه­ها (چه آمفی تئاتر، چه فضای باز)

·        برگزاری جشنواره­های هنری نظیر نمایشنامه­نویسی و ....

·        معرفی طرح و سابقه طفلان در سالن توسط سخنرانی

·        برگزاری میزگرد با حضور اساتید و دانشجویان

·        کار کردن نشریه در دانشگاه منتفی است و تسویب نشد.

11- در زمینه مساجد و هیئت­ها موارد زیر مطرح شد:

·        در مورد نصب نشریه دیواری در بورد مساجد بحث شد. اکثراً مخالف بودیم.

·        مددجوهای شناسایی شده در هر محله به مسجد و هیئت محل سفارش شود.

·        اصولاً سراغ مساجد و هیئت­هایی برویم که با مسئولش مسقیماً ارتباط داریم.

·        بعضی هیئت­ها عملاً خورجی بزه­کار دارند که باید مورد توجه قرار گیرند و در موردشان کار شود.

·        همچنان پخش خطبه در همه جا را مد نظر داریم (چه با لوگو چه بدون لوگو)

 

جلسه بعدی یکشنبه 16 مهر ساعت 6 در خانه بهشت می­باشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 20:53  توسط علیرضا کریمی  | 

به نام آن که جان را فکرت آموخت

نامه ای به یک شاهد

سلام به کسی که این نامه را می­خواند. کسی در جایی از دستگاه و قوه­ی قضائیه و در زمانی که خدا تعیین می­کند و مکتوب است در لوحی محفوظ. سند شهادتی که مفتوح است در زمانی که مکتوب است در لوحی محفوظ. از زبان کسانی که شش سال از دوران پویای جوانی­اشان را در ارتباطی با این دستگاه و قوه گذراندند و خوب و بد و زشت و زیبایش را با گوشت و پوست و خون و البته روح اشان لمس کرده­اند. در قالب طرحی به نام طفلان مسلم که مزین به نام امام حسین (ع) بود و از طرف جمعیت و جمع جوانی مزین به نام مولا علی(ع)، که این روزها گویا چشم­ها کور است و گوش­ها کر و عقل­ها خاموش که تبرک حاضر را نمی­بینند و نمی­شنوند و درک نمی­کنند. این نامه را به تویی می­نویسم که نمی­دانم که هستی. شاید مسئول دفتر آن مقامی باشی که در راه ما سنگ اندازی کرد. شاید خود آن مقام یا مقام­های مقصود، شاید هم دلسوزی که نمونه­اش را کم ندیدیم در این دستگاهی که بی­وفا و بی­معرفت و فراموش­کار هم در آن کم ندیدیم. می­نویسیم که شاهد باشی در روزی که شهادتت را می­طلبند. در روزی که زمانش را خدا می­داند و مکتوب است در لوحی محفوظ. این لوح محفوظ را به یاد بسپار که زیاد از آن یاد خواهیم کرد و آن چه در آن مکتوب است.

سال 1385 بود. چند جوان بودیم که...

سال 1385 بود. چند جوان بودیم که مسن­ترین­اشان متولد سال 1361 بود و کوچکترین­اشان 1365. چه خوش غیرت بودند کسانی که دشمنان­اشان این جمع بچه­سال و بزرگ همت ما بود. خطبه امام حسین(ع) را دیدیم. تنمان لرزید از صراحتش. «چرا خداشناسان و احبار آن­ها را از ناسزا گفتن و حرام خوردنشان منع نمی­کنند». و بیشتر خواندیم. « شما ای بزرگان که در علم و دانش پرآوازه­اید! و درخیر و نیکی زبان­زد دیگران! و درنصیحت و پند دادن شهره­ی این وآنید!؛ به خاطرخدا، دردل مردم عظمت و شکوه دارید. افراد قوی ونیرومند شما را به حساب می­آورند؛ و ضعیف و ناتوانان، شما را گرامی و محترم می­شمارند، کسان خود را بر شما ایثار می­کنند که هیچ برتری برآن­ها ندارید؛ وقتی خواسته­هایشان برآورده نمی­شود از شما شفاعت می­جویند و شما باشکوه پادشاهان و عظمت بزرگان در میان آنان راه می­روید. آیا این همه برای این نیست که مردم امیدوارند که شما به احیاء حقوق خداوند قیام کنید؛ لیکن شما در بیشترین موارد، از اداء حق الهی کوتاهی کردید و حقوق ائمه را سبک شمردید، حق ضعیفان را پایمال نمودید. شما آنچه حق خود تصور می­کردید، به ناروا گرفتید ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید، نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و خویشانتان برای رضای خدا بریدید. وه چه پرروئی با این اعمال زشت، بهشت خدا و همجواری پیامبران او را آرزو دارید؛ و می­خواهید از عذاب الهی در امان باشید. ای کسانی که چنین آرزو از خدا دارید؛ می­ترسم بر شما عذابی از عذاب­های خدا نازل گردد. زیرا شما در پرتو عنایت خدا،به مقامی رسیدید که بر دیگران برتری پیدا کردید. چه بسیارند کسانی که مورد احترام مردم نیستند ولی شما به خاطر خدا، در میان بندگانش احترام دارید. شما می­بینید پیمان­های الهی درهم شکسته می­شود، ولی هیچ دم نمی­زنید؛ و به هراس نمی­افتید. برای درهم شکستن بعضی از پیمان­های پدرانتان ناله سر می­دهید لیکن شکستن تعهدات و پیمان­های رسول خدا را نادیده می­گیرید. کورها، لال­ها و فلج­ها در شهرها بی­سرپرست مانده­اند و شما نه رحمی بر آنان می­کنید و نه عملی را که در خور شأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می­دهید؛ و یا قصد انجام آن را دارید. فقط با چاپلوسی و تملق، پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می­جوئید.» و تنمان لرزید.

خودت تفکر کن در خطبه و بگو ما چه چیز بیشتر گفتیم که کمتر صد البته گفته­ایم. « شما ضعیفان و بی­نوایان را، به دست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر می­دارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر می­سازند. از اشرار و دون فطرتان پیروی می­کنند و جسورانه در مقابل خدای متعال می­ایستند. در هر شهری بر فراز منبر گوینده­ای دارند که فریاد می­زند و با صدای بلند سخن می­گوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدان گونه که هر دستی بر سر آنان کوبیده شود، قادر به دفاع نیستند. گروهی از این جباران کینه توز، سخت بر بی­نوایان چیره گشته­اند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا را می­شناسند و نه به روز معاد عقیده دارند. عجبا !».

خلاصه­اش را برایت بگویم که طرحی پایه نهادیم به نام طفلان مسلم. الگو و محور ما شد خطبه امام حسین (ع) و پخش این خطبه و رساندن صدایش به گوش مردم، بدون قضاوتی، چون روشن­تر از این نمی­شد و چه بسا این هم معجزه­ای دیگر از این امام عزیز است که در زمان حال پس از چند صد سال خطبه­ای از دل تاریخ استخراج می­شود که شنیدنش و فریاد زدنش هنوز هم دل کوردلان را می­لرزاند و دل آن­ها که برنجد تو خود خوب می­دانی و در ازاءش در نمی­رنجانند، دل خون می­کنند.

با خبر شدیم در گوشه­ای از شهر، یعنی تهران، یعنی پایتخت ایران، ایران صاحب تمدن و شوکت و جلال، ایران جلودار در عرصه علم و دین و تشیع، و البته ایران نفتی ثروتمند، گوشه­ای هست جایگاه کودکانی که در جامعه تحت عنوان کودک زندانی معروفند. و خیلی از مردم هم با تعجب می­پرسند «مگر زندان بچه­ها هم داریم؟!» و می­گویی «البته شبیه زندان نیست. نامش کانون اصلاح و تربیت است. کودکان خطاکار در آن­جا هستند.». می­پرسند «تا چه زمان و چه مدت؟!». می­گوییم «بستگی به جرمش دارد. اگر سرقت باشد با کشیدن حبس معلوم و رد مال و ادای دین. اگر دعوا کرده باشد و کسی آسیب دیده باشد با کشیدن حبس معلوم اخذ رضایت از شاکی و پرداخت دیه تا حد رضایت قانون و شاکی. و ... و اگر مرتکب قتلی شده باشد اگر بتواند رضایتی از شاکی بگیرد و دیه­ای بپردازد که باز می­گردد به جامعه، وگرنه اعدام می­شود اگر قانون بگوید.» با تعجب می­پرسند«مگر بچه را هم اعدام می­کنند؟!». از تعجب­اشان تعجب می­کنیم و می­گوییم «نه. می­گذارند سنش به حد قانونی برسد، سپس اگر راهی برای اخذ رضایت از شاکی نبود پس از رسیدن به سن قانونی اعدام می­شود به جرمی که در زمان کسر سن مرتکب شده.». منقلب می­شوند و می­پرسند «این بچه­ها از کجا هستند؟! جرم­اشان چیست؟ چه شد که مجرم شدند؟ آینده­اشان چه می­شود؟ این­ها بچه­ی آدم هستند یا موجوداتی خطرناک و گناه­کار؟! مگر کودک گناه­کار هم داریم؟ مگر در دین ما و ائمه ما نگفته­اند که برای کودک گناه و جرم متصور نیست؟! این بچه­ها که هستند و آن­جا کجاست؟!» و ما در پاسخ فقط یک جمله می­گفتیم. می­گفتیم «بیا تا برایت بگوییم. عصر تاسوعا، بیا در کانون اصلاح و تربیت. ساعت سه بعد از ظهر. سالن همایش. آن­جا خودت ببین و بشنو و گوش و چشم غایبین بشو. این خطبه را هم بخوان که محور اندیشه­ی ماست. آخر می­دانی؟ ما مسلمانیم. شیعه­ایم و قبل از همه انسانیم و دلمان به تنگ آمده از غربت پیام اماممان و علمی بر زمین مانده که بلند کردنش همت همه را می­طلبد. می­دانی؟ غیرت انسانی و دینی و مذهبی و ملی ما نمی­گذارد ببینیم. تو هم نخواه که ببینی. پس به امید دیدار در همایش طفلان مسلم در روز تاسوعا در کانون اصلاح و تربیت.»

مدیر آن زمان کانون آقای محسنی بود. لطف الله محسنی که که به حق لطفی بود از سوی پروردگار. مرد نازنینی که خیلی­ها راضی نبودند با NGOها، یعنی سازمان­های مردم­نهاد، یعنی همان­ها که این روزها گویا بردن نام­اشان کفاره دارد کار کند، ولی می­گفت درهای کانون باز است چون این بچه­ها فرزندان جامعه هستند. پس از این به آغوش جامعه باز می­گردند. مولایمان امام صادق به ما آموختند که کودک گناه­کار نیست بلکه خطاکار است و با هر درجه­ای بخشش و رحمت برایش عین ثواب. دستور داد جای جای کانون، از معاون و معاونین گرفته تا حراست و مددکاران با ما نهایت همکاری را داشته باشند. پا در کانون می­گذاشتی گویی به محل کار شخصی خودت که سهل است، در خانه­ات پا گذاشتی، آمدی به مهمانی دوستان نوجوانت. اجازه داد با تک تک مددجویان صحبت کنیم. با ما درد و دل کنند. بدون هیچ محدودیتی. می­دانست که از این راه پاک هیچ آلودگی­ای بیرون نخواهد زد. ایمان داشت و دلش قرص بود. نگران خوش­آمد و بدآمد بالادستی­ها و ناخدمتی­های پایین دستانش هم نبود چون بالاتر از خدا کسی نیست. چون هر چه کند مکتوب می­شود در لوحی محفوظ. چه بسا که نه ما بدانیم نه شما که چقدر شخصاً دلسوزی کرد برای کودکان این سرزمین و کارمند دلسوزش خانم خدابخش را به بازرسی خانواده مددجویان می­فرستاد تا جدا از قالب کاری مطلع شوند که مددجوی­اشان از کجا آمده. خانم خدابخش عزیز که خودجوش به محله­های محروم شهر سر می­زد چون کیست که نداند مهمانان کانون، میزبانان در همین محله­ها هستند. می دانی؟ در سال 85 کودکی دیدیم معصوم که در سن 15 سالگی کار می­کرد. می دانی کار کودک زیر 15 سال قانونی نیست؟! با موتور به خانه­اش باز می­گشت که تصادف کرد و مردی فوت شد. این کودک، کودکی­اش را در کانون گذراند. چون دیه نداشت. چون رضایت نتوانست بگیرد. معصومیتش رفت. 3 سال بعد که آزاد شد دیگر آن کودک معصوم نبود. آیا ازش خبر داری؟ ما خبر داریم. چون خودمان آخرین قدم آزاد سازی­اش را با پرداخت مبلغی برداشتیم. همین قدر بگویم که با اعتیاد پنجه در پنجه است. سال اول نوجوانی دیدیم که بر سر حفط مالش نزاع کرد و مرتکب قتل ناخواسته شد. نوجوانی دیدیم که از زور گرسنگی به دله دزدی پرداخت. کودکان بی­پناهی دیدیم که جرم­اشان اقامت غیر مجاز بود. در آن سال کودکی بود زیر تیغ. مسئول روابط عمومی کانون (آقای مؤمنی) از ما کمک خواست. تمام تلاش­امان را کردیم. پول قرض کردیم و جمعیت و طرح در سال اول اجرا زیر قرض رفت. می­دانی؟ یک همایش برگزار کردیم در تاسوعا و فریاد زدیم که غیرت­امان نمی­گذارد ببینیم کودکی از فقر کارش به ندامت­گاه برسد. چون ما امام حسین داریم که فریادش آزادگی بود و کودک گناه­کار نیست، خطاکار است. بزه­کار نیست. بزه دیده است. پول جمع کردیم و دیه این کودک فراهم شد. راستی می­دانی گفتن کلمه دیه در این روزها برای ما ممنوع شده؟! می­گویند شما خبط می­کنید که بدون اجازه ما برای آزادی کسی دیه جمع کنید. مملکت ستاد دیه دارد. ساکت بمانید. پس این را هم بدان که طبق گفته مسئول روابط عمومی وقت (آقای مؤمنی) در آن سال­ها ستاد دیه کودکان کانون را نمی­دید. موضوع هدفش مهریه بود و نفقه و چک که هیچ کدام به سن یک کودک بزه­دیده قد نمی­داد. آن روزها ستاد دیه کاری به این کارها نداشت و نمی­دانیم چرا اکنون رگ گردنی شده و اجازه نمی­دهد ما با سابقه 6 سال جمع­آوری دیه و آزاد سازی، کلمه دیه را بر زبان بیاوریم. پس این را هم بدان که ما در همایش­ها و مراسم­هایمان از مردم عادی پول جمع می­کردیم. مردمی که به ما اعتماد داشته­اند و دارند. ذره­ای از پول جمع شده اتلاف نشد و ریال به ریال خرج آزادسازی و حمایت این کودکان گردید. کودکانی که تعلیمات انسانی و دینی ما می­گوید گناه­کار نیستند و باید به آن­ها فرصت دوباره داد. تو روی سن نبودی ببینی برکتی که در این همایش­ها از در و دیوار و سقف می­بارید. تو روی سن نبودی که ببینی شور و شوق مردم، اشک­هایی که در چشم­ها حلقه زده بود بر صورت­ها جاری می­شد. تو روی سن نبودی که اشک یک کودک مددجو را روی سن که پنهانی هق هق می­زد ببینی و دست روی شانه­اش بگذاری تا آرام شود و اشک در چشم خودت هم حلقه بزند. تو روی سن نبودی وقتی جماعتی منقلب شد. تو روی سن نبودی ولی بدان روی آن سن اتفاقاتی افتاد که حاصلش شد نجات یک کودک از اعدام و حمایت یک کودک پس از آزادی. حاصلش شد تنفر مردم از خرافه­هایی که دو سال بعد بزرگان جامعه تنفرشان را از آن­ها علنی کردند. و مهم تر از همه برای تو این که حاصلش شد محبوبیت کانون اصلاح و تربیت و مسئولینش در نزد مردم بود. چه کانون روشن­فکری و مدیران دلسوزی و چه فضای باز عادلانه­ای که می­گذارد جمعی جوان بیایند و روی سن خود این کانون در دل قوه قضائیه فریاد بزنند و اعتراض کنند به هر چه باعث این سرنوشت برای این کودک شده و باعث قدم خیری شوند. خیر بود که سرازیر می­شد به کانون. ولو بدون هماهنگی با ما. آبرو بود که برای آن مجموعه خریداری شد. یک اعدامی کمتر، یک افتخار بیشتر. کانونی که در نزد مردم محبوب شده بود چون درهایش را به روی مردم باز کرده بود. قوه و دستگاهی که مردم دعای خیری نثارش می­کردند به خاطر وجود این کانون و این مدیر. و مردمی که اعتماد کردند و آمدند تا اگر هم دردی دارند آزادانه بگویند و مثل ما جمع جوان فریاد بزنند و کودکی نجات پیدا کند. طرح طفلان مسلم کشتی نجاتی بود که گوشه ای از آن کانون اصلاح و تربیت قرار داشت و مدیر عزیزش و مسئول فرهنگی دلسوزش (آقای ابن رحمان). خدمات این عزیزان و آن روزها و رویدادهایش و برکتی که شامل حال عامل و معلولش شد همه مکتوب است در لوحی محفوظ که روزی مفتوح خواهد شد به اذن الهی و آن روز تک تک بددلان قبطه می­خورند که چرا چون محسنی­ها و ابن رحمان­ها و خدابخش­ها و ... نامشان در این مکتوب نیست و دستانشان در روز حساب خالی است و بارشان سنگین. شمایی که این نامه را می­خوانی بگو. بگذار ما بپرسیم. چه از این جمع دیدید؟ کدام عمل غیر انسانی؟ (با آماری بالغ بر شانزده آزاد سازی فقط در سطح استان تهران). کدام برهم زدن امنیت؟ (آن هم وقتی داشتیم کودکانی را حفظ و حمایت می­کردیم که رها کردنشان امنیت را به خطر می­انداخت). کدام عمل غیر دینی (وقتی تمام محور ما خطبه امام حسین (ع) بود، نه بیشتر و نه کمتر و تمام شعار ما کوشش برای طفل مسلم امروز بود اگر گریه­ای برای طفل مسلم دیروز هست! نام طرح مزین به نام طفلان مسلم بود و امام حسین (ع) و نام جمع مزین به نام امام علی (ع). پای سن قبل از شروع برنامه نماز جماعت خوانده می­شد. می­دانی؟ یادم رفت بگویم. تو روی سن نبودی که لبخند امام حسین (ع) را ببینی. تو روی سن نبودی که رضایت امام حسین (ع) را ببینی و روی بازش را). کدام بی­حسابی؟ (وقتی در طول 6 سال فعالیت جمعاً یک درصد مبلغ جمع­آوری شده را هم خرج تبلیغات نکردیم با این که قانوناً اجازه پنج درصد داشتیم و طبق قانون برخی NGOها تا چهل درصد! می­دانی؟ هیچ کدام از ما حقوق و دستمزدی نمی­گرفتیم. از جیب خرج می­کردیم و طرح را جلو می­بردیم. سلامت مالی ما بود که خیرها به ما اعتماد داشتند. گزارش مالی ما هم مکتوب است.). کدام عمل غیر قانونی و کدام حرکت ناهماهنگ و تک­روی؟ (وقتی در قدم به قدم فعالیت ما، از شناسایی گرفته تا آزادسازی، مددکاران کانون در جریان کار ما بودند و کلیه مذاکرات و پرداخت دیه­ها تحت نظر ایشان صورت می­گرفت). این­ها را گفتم و سال 1385 با دو همایش، یکی در تاسوعا و دیگری در اربعین تمام شد. بگذار برایت بگوییم سال بعد چه شد.

سال 1386 شد. شاید دو سه ماهی که نه، سه چهار ماهی بیشتر بی­کار نبودیم. یعنی می­دانی؟ می­گویند «کل یوم عاشورا، کل ارض کرب بلا». حالا واقعاً برای همه این طور هست؟ یا این که «کل یوم» می­شود ده روز محرم به اضافه یک روز اربعین برای همه. که گناه سالانه را بشویند و با خودنمایی و نذری دادن به همسایه بغلی و علم بزرگ­تر و طویل­تر و صدای بلندتر شخصیت شویی کنند در این ایام که مردم بگویند این فلانی که فلان بود اما گویا بچه مسلمان است. خدا خیرش دهد. می دانی؟ برای این­ها «کل یوم» همان چند روز است و «کل ارض» همان کادر دیدگان دوستان و مردم که ببینند مسلمانی علنی­اشان را. پس بگذار بگویم که اگر برای حتی بچه هیئتی­ها محرم ده، بیست روز است، برای ما یعنی دو ماه تمام شب و روز یکی شدن برای طرح طفلان مسلم. «کل یوم» از نظر ما این بود که در تمام طول سال پی­گیر وضعیت مددجویان آزاد شده­امان باشیم و در حال برنامه ریزی برای جمع آوری هزینه حمایت و آزاد سازی بقیه. پی­گیر فعالیت فرهنگی و علمی­امان در طول سال. آخر ما فقط برای نمایش نیامده بودیم. و از این سال، دو ماهش هم فعالیت شبانه روزی بود برای همایش طفلان مسلم. روزها سر زدن به کانون اصلاح و تربیت برای شناسایی و سر زدن به خانواده­هایشان، عصرها پی­گیری کارها و شب­ها برنامه ریزی. روزها صحبت با نشریات و رسانه­ها جهت اطلاع رسانی و عصرها جلسات هماهنگی و بررسی نتایج شناسایی و شب­ها برنامه ریزی و فعالیت­های اینترنتی. آری. محرم برای ما زندگی­امان بود. ما عهد بسته بودیم با امام­امان و به پای این عهد تلاش می­کردیم. سال 1386 هم مددجویی بعد از 3 سال با کمک خیرین ما آزاد شد. و این گوشه­ای از دستاورد ما بود. تو روی سن نبودی که ببینی که مددجویی رفیق چند ساله­اش را پس از اعلام خبر آزادی­اش در آغوش گرفت و زار زار گریه کرد چون خودش یک سال بود که با وجود پرداخت دیه معطل گرفتن رضایت شده بود. ندیدی که مادرش با آن مددجوی رفیق گفت «میثم جان، خاله جان، تبریک می­گم بهت پسرم». تو روی سن نبودی که ببینی که مؤسس جمعیت پس از شنیدن شرح حال بچه­گانه­ی یک مددجو که شوخی شوخی قاتل شده­بود وا رفت نتوانست تریبون را ادامه دهد از دردی که گرفت در دلش. تو نبودی که انفجار سالن را پس از خبر آزادی میثم ببینی. باز هم تکرار می­کنم، نبودی و ندیدی لبخند امام حسین را در روزی که عده­ای فقط به هرچه بیشتر گریه کردن برایش می­اندیشیدند بدون کلمه­ای لبیک گفتن به این امام. علم این امام روی زمین مانده بود و ما دیدیم لبخندش را وقتی گوشه­ای از این علم سنگین بلند شد. علمی به سنگینی درد کودکان سرزمین­امان. همه چیز مکتوب است. در همان لوح محفوظی که بهت گفته­ایم که روزی مفتوح خواهد شد به اذن الهی. مانند این نامه که به وقتش مفتوح خواهد شد برای تو. زمانی که مکتوب است در همان لوح. و ما سال 1387 مشغول کار بودیم و نفهمیدیم چگونه یک سال دیگر هم گذشت. علی که خودش برای جمع­آوری دیه خودش کار می­کرد با قدم آخر ما آزاد شد. مردی شده­است برای خودش. تو ازش بعید است خبر داشته باشی. نوجوانی دیگر پناهگاه یافت و رفیق. آمار زیاد بود. با سرمایه حداقل اما عشق حداکثر. برکتی که هر کسی نمی­بیند و درک نمی­کند. اگر آن­هایی که باید ببینند می­دیدند، دیگر لازم نبود طرح طفلان مسلم باشد که بخواهد فریادی بزند. پس وجود ما یعنی کوری آن­ها و این دو لازم و ملزوم هم هستند. پس تا آن کوری هست، طفلان هم هست، حتی اگر فریادش را در نطفه خفه کنند. سال 1387 شنیدنی است. فراموش نشدنی است. پس می­گوییم برایت تا بیشتر درک کنی درد سال­ها بعد را.

سال 87 شد. با تیمی جوان و تازه نفس آمدیم. این را یادم رفت بگویم. محل همایش­های ما سالن سینمای کانون اصلاح و تربیت تهران بود. یک سالن یحتمل 200 نفره که هیچ وقت کامل پر نمی­شد. تاسوعای سال 87 کار به صندلی­های اضافه هم کشید و تمامی اعضاء جمعیت سر پا ایستاده بودند تا مهمان­ها راحت باشند. جمعیتی در حدود 300 نفر. مددجوهایی روی سن بودند در قد و قواره خسرو که محکوم به اعدام بود و زیر تیغ و شاکی از نوع دعوای قومیتی بود که امیدی به اخذ رضایت نمی­رفت. حمید که تصادف کرده بود و 80 میلیون تومان دیه برایش در نظر گرفته بودند. نان آور خانواده بود و نداشت که پرداخت کند و در راه زندان بزرگسال بود. جایی که تو بهتر از من می­دانی که به قول آقای ابن رحمان بد جایی است و به قول ما کار تمام می­شود و تمام سعی ما این است که مددجو به کانون نرسد. حمید غلامی همانی بود که در یک خبر دروغ در یک سایت معتبر به مردم وعده داده شد که با سفارش رئیس جمهور وقت آزاده شده است. این را بدان که آزاد نشد و سال بعد به زندان بزرگسال رفت و با همت بچه­های ما و کمک دوستانی در بیمه از زندان بزرگسال بیرون آورده شد. بعد از تاسوعا همه هروله زدند برای خسرو. نشریات مختلف معتبر مطلب نوشتند. بازتاب رسانه­ای گسترده. برنامه زنده تلویزیونی از عملکرد بچه­های طرح طفلان و برنامه زنده رادیویی که مردم را به همایش اربعین دعوت می­کرد. همه یک صدا می­خواستند خسرو دار نخورد. و ما هم به این می­اندیشیدیم که دیگر سالن سینما پاسخگوی آن موج عظیم نیست. این بود که محل همایش به سالن ورزش منتقل گردید و 800 صندلی چیده شد. سالنی که در اربعین سال 87 پر شد. کمک­های مالی بالغ بر 60 میلیون تومان و آزادی چندین مددجو. تو روزی سن نبودی چشمان اشک آلود مؤسس جمعیت را ببینی وقتی که حمید غلامی اشک می­ریخت و گریه می­کرد و غم­نامه­اش را می­گفت. تو روی سن نبودی وقتی که خبر آزادی مددجویی دیگر داده شد اشک ریخت و بغلش کردند. تو روی سن نبودی که ببینی چند صد نفر همه اشک می­ریزند و زن و شوهر تازه عروسی که حلقه ازدواج هدیه کردند و ... . تو در سالن نبودی وقتی که دختر بچه­ای گردنبندش را اهداء کرد. راستی خیلی پیش آمده بود، حتی سال­های قبل که گردنبند و جواهر شخصی و حلقه ازدواج هدیه می­شد. دختر بچه گردنبد را هدیه کرد و حرکت آویشه خانم کوچک باعث شد موج خیرین راه بیفتد. برای همین در تاریخ 20 اسفند همان سال برای آویشه جشن تولد گرفتیم. در همان کانون. این بار زیر پرچم امام حسین (ع) جشن گرفتیم. جشنی با شکوه. بگذار برایت چیزی تعریف کنیم. تو روی سن نبودی. خانمی آمد و حلقه ازدواجش را اهداء کرد. آرام بدون این که کسی بفهمد به ما گفت «شوهرم جانباز است. دو دست ندارد. همیشه دلم می­سوخت که حلقه دست من است و در دست نداشته او نیست و دل آزرده است. فقط اعلام نکنید.» آقای شاهد! شما دیگر چه دلیلی بر حقانیت ما می­خواهی وقتی این همه برکت را می­بینی! آن سال رضایت شاکی خسرو گرفته­شد. با سفری که بچه­های ما و یک وکیل از طرف ما و یکی دو نفر از طرف کانون به اندیمشک داشتند. باز هم آزاد سازی داشتیم. ما 30 مددجو شناسایی کردیم و چند نفری آزاد شدند. در طول سال هم مشغول بودیم جوری که نفهمیدیم چطور سال 88 شد. سال تلخ 1388.

از سال 88 بگذار حرف­های جدیدش را بگویم. از تاسوعایی که در همان سالن بزرگ گرفته شد و اربعین که آخرین حضورمان بود در آن کانون بگذریم. از مددجویانی که آزاد شدند بگذریم. از این که در آن روزهای شلوغی مردم را از ازدهام و اغتشاش خیابانی به حرکت اجتماعی کنترل شده در داخل کانون دعوت کردیم هم بگذریم. ولی از این نگذریم که کودکانی روی سن آمدند که در سن کودکی معتاد به کراک بودند. و همین خون ما را به جوش آورد. می­دانی گناه ما چه بود؟ گفتیم کسی که مواد مخدر را وارد کشور کرده مفسد فی الارض است. و خب این کلمه آن روزها سرقفلی داشت. گفتیم امام حسین دلش از این خون است نه از آن. باز هم امام حسین هم در آن روزها سرقفلی داشت. می­دانی گناه این شد که در روزی که امام حسین داشت به ما لبخند می­زد مردم از شور و شوق این لبخند خوشحالی نشان دادند و ما که هیچ مسئولیتی نسبت به واکنش مردم نداشتیم متهم شدیم به حرمت شکنی. گناه ما این بود که صدایمان در آمد و متهم شدیم به سیاسی­کاری. مایی که از کلیه گروه­های منحرف سیاسی بی­زار و گریزانیم و معتقدیم سیاست آلوده­تر از آن است که بتواند نور خدا را جاری کند، برای همین به همه فعالیت اجتماعی را توصیه می­کردیم. حراستی که با ما برخورد کردند. معاون وقت را فر ا خواندند. توبیخمان کردند و در آخر گفتند امسال سال آخر کارتان بود.

خلاصه از آن روز به بعد بود که موضع­گیری­ها شروع شد. و همین طور سنگ اندازی­ها. آخر ما یک بد شانسی هم آوردیم. آقای محسنی بازنشسته می­شد. آقای ابن رحمان هم همین طور. و آقای معاون سکان­دار کانون می­شد که رفتارش به دور از شخصیتی بود که در خور جانشینی محسنی عزیز باشد. یک جلسه خصوصی گرفتند و به ما توصیه کردند که نزنید این حرف­های تند را که این گونه پای دیگر NGO ها را هم از این مکان می­برند. نگفتند بد گفتید. نگفتند حق نگفتید. گفتند چرا گفتید. آقای معاون که الان رئیس هست هم بود. یادم هست که همان جا بود که گله نمودم از تکه پرانی­هایشان و کارشنی­هایی که اگر آقای محسنی نبود چه بسا پرونده طفلان اربعین با حضور 700 نفر هم بسته می­شد. نتیجه جلسه این شد که شب عید جشنی بگیریم برای کودکان کانون و مردم را هم دعوت کنیم. مثل همان جشن تولد سال 87. در واپسین روزها آقای محسنی به ناچار سکان را تحویل داد  فردی معلوم الهویت آنچنان مدل جشن را عوض کرد که مجبور به انصراف شدیم. سال نو شد و ما نبودیم کنار بچه­های کانون. به جرم فریاد زدن بر سر اعتیاد و باعث و بانی­هایش نبودیم. سال جدید که شد آن فرد معلوم الهویت بهانه آورد که رؤسایش بر علیه جمعیت توبیخی به دستش داده­اند و شاید نشود دیگر طفلان مسلم را در کانون داشته باشیم. منتظر نتیجه شدیم و خبر محرومیت­امان را بهمان داد. لفظاً اجازه گرفتیم که در خارج از کانون برنامه داشته باشیم و برای مددجویان کانون پول و دیه و کمک جمع­آوری کنیم. ایشان اجازه دادند. در طفلان مسلم تغییر رویکرد دادیم و با مرکز مراقبت پس از خروج مذاکراتمان را نهایی کردیم. به علت تأخیر در پاسخ­ها از تاسوعا باز ماندیم و همه چیز به یک هفته به اربعین 89 کشید. با حجمی تبلیغات. یک هفته مانده بود که بدگویی­ها در مرکز مراقبت شروع شد و همه چیز این شک را در ما برمی­انگیخت که این بددلی­ها و بداندیشی­ها نتیجه بدگویی­های خاله زنک­وار همان آقا (معلوم الهویت) به آن­ها بوده. مرکز مراقبت تحریممان کرد، چون انتظار داشت بدون اجازه ایشان جمله حمایت از کودکان آزاد شده را بر زبان نیاوریم. همه چیز سرقفلی داشت. روز قبل همایش رسید. به پلیس امنیت احضار شدیم. شکایت­نامه­ای علیه جمعیت و طرح طفلان مسلم تنظیم شده بود. جوری که ساعت 12 به پلیس امنیت ابلاغ شود. روز قبل همایش که نشود کاری کرد. از بس که این شکایت واهی بود حتی از یک ساعت زمان دادن به ما هم ترسیده بودند. تهمت­هایی زدند که نمی­دانستیم بخندیم یا گریه کنیم. تهمت سوء استفاده از نوجوانان کشور. آقای معلوم الهویت یک سال بعد معترف شد که شکایت کار خودش بوده و به اسم قوه قضائیه کار را تمام کرده. یک ماه بعد کارمند دیه کانون با پررویی در آزاد سازی یک مددجو از ما مشارکت خواست و بدین ترتیب یک مددجوی دیگر هم به کارنامه ما جمع گناه­کار و سوء استفاده­گر اضافه گردید. ایشان کلاً آگاهی از هرگونه کارشکنی همکار محافظه­کار نامحترمش را انکار می­کرد. باز هم گذشت. در ماه رمضان، کانون بنا بر رسم همیشگی ما را به افطاری دسته جمعی دعوت نمود. که اگر نمی­رفتی این کانون بود که مظلومانه ما را به رد دست دوستی متهم می­کرد، اگر می­رفتی باید چهره مردی را می­دیدی که در چشمانت نگاه کرد و معترف شد شکایت کار خودش بوده و وعده داد که شاید راه برای همکاری دوباره باز باشد و پس از دو هفته معطلی به ما وقت ملاقات داد و به جای خودش معاونی را جلو فرستاد که دیدنش برای ما وقت گرفتن لازم نداشت بی­اطلاع از هر چه ماوقع بود. از پشت در اتاقش ما را برگرداند و سپرد دیگر نپذیرندمان. ایشان حتی وجود چشم در چشم شدن را هم نداشت و جز زبان نامردی و بی­معرفتی و شکایت­کشی و دروغ­پراکنی پشت سر جمعی دانشجوی بی­ادعای دلسوخته هنر دیگری ندارد. شنیده­ایم که ناخوش­احوال است و حتی برخی کارهای اداری­اش را درازکش انجام می­دهد. نمی­دانیم. امیدوار باشد که سنت الهی ناخوش­احوالش نکرده­باشد. بی­احترامی­ها و هتک حرمت­هایی که ایشان به ما کرد برهیچ کس پوشیده نیست و قابل بخشش نمی­باشد و مانند خدمات آقای محسنی مکتوب است در لوحی محفوظ. کاش می­دانست کسی که به هر طریقی به هر ریسمان پوسیده­ای چنگ بزند که چند صباحی بیشتر بر صندلی­اش تکیه کند، موقعیتی آسیب­پذیرتر از هر جایگاهی دارد. می­دانی؟ در آن سال خیلی­ها به ما و کمک ما احتیاج داشتند، از جمله مددجویی در شهرستان که می­بایست عمل جراحی می­کرد وگرنه پایش قطع می­شد و خب ما پولی نداشتیم و تحریم بودیم. مددجویانی برای اربعین خودشان را آماده کرده بودند و ایشان شخصاً اعضاء دلسوز ما را به دادگاه و پاسخگویی کشاندند. دلم برای ایشان می­سوزد که بار خود را هر روز سنگین­تر می­کند. گناه این همه دل شکستن و چشمان به انتظار مانده مددجویان، بی­تعارف گردن ایشان. گناه بر زمین ماندن علم امام حسین هم بی­تعارف تقدیم به ایشان و همرهانش. کسی که در حد صحبت با یک جوان که 5 سال از عمرش را صرف کمک به کودکان کانون نموده، آداب معاشرت نداند، کسی که جواب محبت خالصانه و احترام را با شکایت کشی و پلیس و دادگاه بدهد، کسی که شهامت رو در رو شدن نداشته باشد و دروغ بگوید، لایق بیش از این نیست که بسپریمش به صاحب اصلی طرح طفلان مسلم. و این گونه بود که کار ما در سال 90 با شهر تهران تمام شد. راستی سال 89 در اصفهان و کانونش همایش داشتیم. عالی بود. مثل کرمانشاه. با مدیری خوش­فکر و دلسوز. چراغ طفلان خاموش نشد. هر کسی لایق استقبال از تیم طفلان را ندارد. سال 90 شد. کانون اصلاح و تربیت مشهد موافقت خود را با طرح طفلان و برگزاری­اش اعلام کرد. آقای مسئول استقبال نمود. فقط مشکل این جا بود که در هفته آخر یک جلسه به تهران رفت و با همتایان تهرانی در جلسه­ای نشست که حاصلش این شد. حق تبلیغ نداریم. حق بردن نام جمعیت امام علی (ع) را نداریم. حق دعوت بیش از 20 نفر در سالن را نداریم! نام طرح شرم­آور است. می دانی چرا گفت شرم آور است؟ گفت این کودکان گناه کارند و من شرمنده دو طفل حضرت مسلم می­شوم. خنده­دار است و جایی برای ادامه همکاری نمی­گذارد. کلهم سیستم پس­رفت داشته. یادش بخیر که 5 سال قبل در تهران مسئولینش، حتی آن آقای معلوم الهویت هم می­گفتند این کودکان مظلوم هستند نه گناه­کار. اکنون آقای مسئول دیدش در همین حد است که کودک کانون گناه کار است و نام طفلان مسلم ایشان را شرمنده دو طفل حضرت مسلم می­کند. یاد محسنی عزیز بخیر. او هم به همراه ما شرمنده امام حسین (ع) و دو طفل حضرت مسلم بود. اما ما از این که کم­کاری کردیم و ... خلاصه "میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است".

به سازمان زندان­های تهران پروپوزالمان را دادیم. خواستند ما را با ستاد دیه بر سر یک میز بنشانند. ستادی که چندی قبل ما را به جرم جمع­آوری دیه و آزادسازی یک دختر جوان زندانی که خانواده­اش به ما پناه برده بودند توبیخ نمود. ستادی که زمانی با این جماعت کاری نداشت اکنون کلمه دیه را سرقفلی دار کرده. خلاصه گفتیم شما را بخیر و ما را به سلامت.

می­دانی؟ خواستیم در سطح شهر خطبه امام حسین را پخش کنیم. بدون حتی مشخص کردن جمله­ای خاص. بدون هیچ گونه توضیحی. بچه­های ما را بازداشت کردند. به همین راحتی.

گویا امام حسین هم سر قفلی دارد. اما می­دانی؟ این راهی است که طلبیده شده­ایم. تهران نشد هر جای این سرزمین که کانونی هست. کانون نشد، هرجای این سرزمین که کودک مظلومی باشد که معصومیتی داشت که اگر بودیم با او، می­شد طفل معصوم مسلم نه کودکی که آن آقای مسئول کارنابلد آن جمله را بگوید که این کودکان را گناه­کار بخواند. جمله­ای که با اصول اولیه انسانی و علمی وجامعه­شناسی و روان­شناسی و مذهبی تناقض دارد. ایشان گویا نشنیده توصیه ائمه را. ایشان گویا نخوانده اصول علمی کار و جایگاهش را. ما هم معتقدیم که ایشان شرمنده طفلان مسلم باید باشد و هست و خدایش در آن جهان و زمان مکتوب به فریادش برسد. در سیستمی که زشتی­هایی هست که همیشه بین خودمان بماند دیگر امیدی بیش از این نمی­ماند.

می­دانی؟ ما همه کار شکنی­ها و زشتی­هارا دیدیم و چیزی نگفتیم و فضا را درک کردیم. دروغ­ها و فریب­های امثال آن افراد معلوم الهویت را شنیدیم و خود را به نشنیدن زدیم. حتی می­دانیم بازی بعدی ایشان و این افراد چیست. حداقل دعوتی در ماه رمضان امسال بر سر سفره افطار که اگر نروی از دید ایشان دست دوستی پوشالی را رد کردی و اگر بروی آن طور برخورد می­بینی که لایق خودشان است و در شأن ما نیست.

می­دانی؟ لیاقت می­خواهد. این که مهره­ای از مهره­های طفلان مسلم باشی، چه یک دانشجو چه رئیس یک کانون لیاقت می­خواهد. سرباز امام حسین (ع) بودن لیاقت می­خواهد. و خب فریاد بدون خفگان نمی­شود. نمی­شود فریاد بزنی و کسی در خفه کردن صدایت نکوشد. این خفگان هم مهر تأییدی است. خدا را شکر که طفلان قبل از این که آلوده شود، با تعویض این مدیران دلسوز روشن­فکر رفت و آن­ها را تنها گذاشت. فقط ای کاش کودکان کانون تنها نمی­ماندند. اصالت این راه اجازه آلوده شدن به هر قیمتی را نمی­دهد. همراهی با طفلان مسلم افراد لایقی چون محسنی و ابن رحمان و خدابخش و کشانی را می­خواهد نه کسانی را که به دو روز بیشتر چسبیدن به جایگاه­اشان می­اندیشند، ولو به قیمت دروغ و تهمت و سنگ­ندازی در راه خدا و امام حسین.

نمی­دانم که هستی که داری این نامه را می­خوانی ولی بدان که هیچ چیز برایت ننوشتم. از شانزده مددجویی که شش نفرش قتلی بودند و از این بین چهار نفرش اعدامی، نگفتم که افتخار کم شدن آمار اعدامی­ها مبارک مدیران لایق آن زمان. این تنها آمار تهران بود. من هیچ چیز برایت ننوشتم و هیچ وقتی برایت نگذاشتم مگر در حد پنج، شش ساعت تایپ این نامه بدون حتی پیش­نویس و چکنویس. فقط در همین حد وقت گذاشتم برایت. خوب می­دانم با جماعتی طرفیم که اگر دلشان خدای ناکرده برنجد، دل جماعتی را خون می­کنند.

حرف زیاده است و بیش از اینش مکتوب است در همان لوح محفوظ.

والسلام.

و من الله التوفیق

علیرضا کریمی

عضو تیم اجرایی طرح طفلان مسلم

جمعیت امام علی (ع)

دی ماه 1390

ماه صفر 1433

اربعین حسینی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 20:3  توسط علیرضا کریمی  | 

فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)

نام تیم:طفلان مسلم

 

جلسه: طرح طفلان مسلم

تاريخ: 8/11/1390

•        حضوري- محل:

افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- نیما مختاریان- زهرا ابراهیم پور- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی-علی قلیچ خانی- محمدرضا خلیل آبادی-علیرضا کریمی

مسئول جلسه: معصومه حبیبیان

موضوع جلسه: خانه طفلان مسلم

موارد مطرح شده در جلسه:

1-   خیلی از اعضای جمعیت اطلاع کاملی از اتفاقات طرح ندارند بنابراین بهتر است آدرس سایت و وبلاگ به گروپ ارسال شود

2-    بحث در مورد خانه ایرانی و خانه طفلان مسلم، تفاوت ها و شباهت ها

3-  بحث در مورد محل خانه طفلان مسلم، محلات نظام آباد، فلاح، اسلامشهر، خزانه و خانی آباد بررسی گردید و از این میان محلات فلاح ، خزانه و نظام آباد برای بررسی بیشتر و انتخاب یکی از این سه مورد برای احداث خانه ی طفلان مسلم انتخاب گردید

4-  بحث در مورد تصمیم گیری بر روی مراجعان (مددجویان) خانه ی طفلان مسلم: کسانی که درمورد حضور یا عدم حضور و بهره مندی مراجع (مددجو) از امکانات خانه ایرانی تصمیم گیری می کنند 1- رابط مربوط به کودک 2- گروه روانشناسی

5-  آزاد سازی نوجوانان کانون اصلاح و تربیت از طریق معرفی وکلای کانون، در کنار سایر فعالیت های طرح طفلان مسلم، ادامه پیدا خواهد کرد.

6-  آموزش های پیشگیری از اعتیاد و آشنایی با مواد مخدر، از جمله آموزش های ارایه شده در خانه طفلان مسلم خواهد بود.

7-  در انتخاب روانشناس های با تجربه و دایمی و پیگیر برای خانه طفلان مسلم دقت زیادی باید صورت گیرد. اگر روانشناسی قبلا در جمعیت بوده است به شرطی در این خانه فعالیت خواهد داشت که روی مددجویی از طرح طفلان مسلم کار کرده باشد و نتیجه کار مثبت بوده باشد.

   

 

شرح وظايف:

آدرس سایت و وبلاگ به گروپ اعلام شود

تهیه ی پروپزال کامل شود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 20:5  توسط علیرضا کریمی  | 

فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)

نام تیم:طفلان مسلم

 

جلسه: طرح طفلان مسلم

تاريخ: جلسه 4/11/1390

•        حضوري- محل:

افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی- محمدرضا خلیل آبادی

مسئول جلسه: معصومه حبیبیان

موضوع جلسه: تشخیص نیازها و تعیین اولویت های تهیه ی پروپزال خانه ی طفلان مسلم

موارد مطرح شده در جلسه:

برای هر مددجوی مراجع به خانه ی طفلان مسلم پرونده تشکیل شود، هر مددجو با یک مسئول (رابط) در ارتباط است و رابط با شناسایی های مرتب و پیگیری های مداوم در جریان کلیه ی امور مربوط به مددجو از قبیل خانواده، شرایط روحی و تحصیلی، وضعیت سلامتی و ..، خواهد بود. رابط در تماس با کارشناسان مربوطه (روانشناس و مددکار) خواهد بود و با توجه به تصمیم گیری های صورت گرفته هر مددجو در پرونده اش دارای برنامه ی کوتاه مدت و بلند مدت خواهد بود.

در خانه ی طفلان مسلم امکانات متفاوتی برای مددجویان وجود خواهد داشت، اما نحوه ی بهره مندی هر مددجو از این امکانات، توسط رابط مربوطه و با توجه به برنامه ی کوتاه مدت و بلند مدت در نظر گرفته شده در پرونده، خواهد بود.

هر رابط الزاما رابط یک پرونده نخواهد بود و می تواند همزمان رابط چند مددجو باشد، اما این تعداد نباید از حیطه ی توانمندی وی خارج باشد.

-        در جلسه پروپزال مربوط به خانه ایرانی بررسی شد

-        اولویت های خانه ی طفلان مسلم : روانشناسی، مددکاری، فنی و حرفه ای، حقوق

-   تأکید بر آموزش های فنی حرفه ای به روز و مناسب نیازهای جامعه: برنامه های کامپیوتری، بازاریابی، سیم کشی ساختمان، و ...

-        لزوم تشکیل تیم پیگیر رایزنی برای جذب اسپانسر

-        پژوهشی: برگزاری نشست های دانشجویی-مردمی برای آشنایی

-        جلسه با آقای محسنی در مورد مرکزی که برای مددجویان آزاد  شده و بی سرپرست کانون قرار بوده راه بیاندازند

-        در مورد بخش هایی از خانه ی طفلان مسلم که به امور غیر مددکاری طرح اختصاص دارد

1-  مردمی: برگزاری جلسات عمومی ماهیانه، جشن ها، مراسم دعا، برنامه های تاسوعا تا اربعین، هماهنگی با هیأت ها و مساجد

2-  دانشجویی: برگزاری نشست های دانشجویی، ورک شاپ، تعریف تزهای دانشجویی (مربوط به عنلکرد و کارکرد خانه طفلان مسلم) توسط اساتید رشته های حقوق و علوم اجتماعی

3-  دولتی: همکاری با شورایاری محله

   

 

شرح وظايف:

-         نهایی کردن پروپزال خانه ایرانی

-         ارایه ی اسلوب اطلاع رسانی و صحبت با اساتید

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 20:4  توسط علیرضا کریمی  | 

فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)

نام تیم:طفلان مسلم

 

جلسه: طرح طفلان مسلم

تاريخ: جلسه 1/11/1390

•        حضوري- محل:

افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- زهرا ابراهیم پور- علی قلیچ خانی-زرین مینوسپهر-علیرضا کریمی-محسن ابراهیمی- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی

مسئول جلسه: معصومه حبیبیان

موضوع جلسه: تهیه ی مستندات برای طفلان

موارد مطرح شده در جلسه:

·        خانه ی طفلان مسلم+خانه ایرانی

1-    دفتر کار جلسات

2-    جلسات آموزشی آشنایی با معضلات کودکان

3-    عوض کردن هنجارهای محل زندگی کودکان مربوط به طرح

4-    داشتن سایت (خانه طفلان مسلم)

5-    داشتن اتاق سمعی و بصری برای فیلم سازی و مستندسازی و ارتباط با فیلم سازان*

*تصمیم بر این شد که یک اتاق درخانه طفلان مسلم به مباحث مربوط به تولید محصولات فرهنگی دیداری و شنیداری اختصاص یابد و فعالیت هایی از قبیل ساخت کلیپ و مستند و صحبت با هنرمندان و فیلمسازان برای ساخت فیلم و مستند در زمینه موضوعات مربوط به معضلات کودکان بزه دیده است. این فعالیت علاوه بر مستندسازی برای طفلان، باعث بیشتر شدن توجه قشر هنرمند به معضلات و در نتیجه فرهنگ سازی در بین مردم خواهد شد.

·        تصمیم گیری راجع به سایت و وبلاگ و فیس بوک

مطلب شب اربعین برای سایت گذاشته شود

بچه ها توی وبلاگ مطلب بگذارند و خانم مظفریان سایت را آپدیت کند.

·        متن برای کاتالوگ و پک برای اساتید

نوشتن یک پروتکل جامع برای مشخص شدن سبک صحبت با اساتید، هدف از صحبت با اساتید تنها تأمین منابع مالی نیست، بلکه هدف فرهنگ سازی در بین انسان های بیشتر است، به علاوه می توان از اساتید خواست تا راجع به طرح و پیام های طرح در کلاس های درسشان صحبت کنند، مخصوصا در مورد اساتید رشته های حقوق و علوم اجتماعی

·        اعتراض

1-    کارکردهای قوانین

2-    کارایی نهادهای دولتی با کارکردهای اجتماعی (مثل اورژانس اجتماعی123)

·        قوانین

1-    نیاز است تا گروهی از اعضا روی پیدا کردن کاستی های قوانین از منظر مباحث اسلامی کار کنند

2-     پیشهاد قوانین جدید برای رفع این کاستی ها

 

 

   

 

شرح وظايف:

نوشتن یک آئین نامه ی کامل برای نحوه ی  صحبت با اساتید و مطالبی که باید ارایه شود و سبک ارایه ی مطالب. (خانم عصمت سرافراز)

نوشته شدن مطالب کاتالوگ

پیدا کردن ترجمه ی بهتری از خطبه ی امام حسین (معصومه حبیبیان)

خواندن پروپزال طفلان و نوشتن مطلب

متن ایمیل به گروپ برای معرفی طفلان (معصومه حبیبیان)

سرچ قوانین مرتبط با حقوق کودکان

نوشتن پروپزال خانه طفلان مسلم (معصومه حبیبیان)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 20:3  توسط علیرضا کریمی  | 

فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)

نام تیم:طفلان مسلم

 

جلسه: طرح طفلان مسلم

تاريخ: جلسه اربعین 24/10/1390

•        حضوري- محل:

افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- نیما مختاریان- زهرا ابراهیم پور- بابک پرچمی – محمد مهدی- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی

مسئول جلسه: معصومه حبیبیان

موضوع جلسه: تهیه ی مستندات برای طفلان

موارد مطرح شده در جلسه:

1-     کاتالوگ + گزارش وضعیت + کلیپ را آماده کنیم برای پکیج

پیشنهاد دوستان این بود که یک پکیج برای خیرین و اساتید آماده کنیم. که حاوی CD و کتابچه باشد.

معرفی جمعیت + معرفی طفلان+ معرفی مددجو (مجتبی و میلاد) داخل پکیج باشد.

2-     تبلیغات و اطلاع رساتی:

-          انتشار مطالب طفلانی در رسانه ها، شبکه های اجتماعی و ...، درون جمعیتی و برای اعضا و برای مخاطب های عام

-          یک مطلب معرفی طفلان به گروپ جمعیت ایمیل شود تا اعضای جمعیت بیشتر طرح را بشناسند و توجیه باشند و طرح برایشان مبهم نباشد، ایدئولوژی ها شفاف سازی بشوند. شرح فعالیت ها به صورت کلی ارائه شود تا اعضای جمعیت اگر خواستند در طرح فعالیت کنند، اطلاعات کلی از طرح داشته باشند.

-          در ابتدای کلاس های رهیافت، فرصتی در اختیار اعضای طفلان گذاشته شود که طرح را برای بچه ها (حاضرین در کلاس) معرفی کند و برنامه ی کلی و نیاز های طفلان اعلام شود.

-          سایت و وبلاگ های مربوطه آپدیت باشند و بخش نظرسنجی، پرسش و پاسخ، داستان مددجویان و خاطرات اعضا، عکس با موضوع کودکان، کلیپ های کوتاه و سبک، برنامه های جاری و چشم انداز های کوتاه مدت و پروپزال طرح نیز در سایت اکتیو شود.

-          اعضای طفلان هرکدام با ذهن و قلم خودشان مطالب مربوط به طرح بنویسند

-          اعضای جمعیت به خصوص طفلان به طور شخصی، در وبلاگ و فضاهای شخصی مجازیشان، مطالب مرتبط قرار دهند.

3-     خانه طفلان مسلم

اگر بتوانیم خانه ایرانی با برنامه و هدف مشخص و متمرکز برای طفلان داشته باشیم (شبیه پایگاه)، فعالیت های طرح در آنجا انجام شود و فعالیت های جدیدی تعریف شود. مثل گروه های آموزشی برای خانواده های محلات معضل خیز، مددجویان آزاد شده، جلسات متمرکز و ...

4-     طرح های فراگیر

جذب عضو زیاد تا بتوانیم از حمایت افراد بیشتری برای پیشبرد اهدافمان برخوردار باشیم...

5-     خطبه

-          ترجمه ی بهتری از خطبه رو منتشر می کنیم

-          یک برنامه ی مفصل برای گذاشتن خطبه در وبلاگ های بچه ها و بخش های مختلف فضای مجازی بگذاریم.

 

6-      علمی و پژوهشی

-          قوانین کشورهای مختلف و مربوط ، مقالات مربوط به کانون و کانون های اصلاح و تربیت را سرچ کنیم و روی وبلاگ و سایت بگذاریم

-          اعضا مطالعات و اطلاعات دقیق مدهبی داشته باشند تا بتوانند با سوالات در این رابطه مواجه بشوند و پاسخگو باشند.

 

 

   

 

شرح وظايف: معصومه حبیبیان ترجمه ی بهتری از خطبه پیدا کند، متن ایمیل به گروپ جمعیت (برای معرفی طفلان) را آماده و ایمیل کند. تمامی حاضرین در جلسه : 1-خواندن پروپزال. 2-نوشتن یک مطلب مربوط به طرح 3-سرچ (مربوط به بند 6)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 20:2  توسط علیرضا کریمی  | 

با سلام

 

1)     جلسه طرح طفلان مسلم با محوریت موضوعات همایش معرفی طفلان در فرهنگسرا (قبل از همایش اصلی) و هماهنگی برای فعالیت های فرهنگی در دانشگاهها

دوشنبه 2آبان، ساعت 15 تا 17:30،  خیابان جلفا میدان کتابی- جنب دیانا- پلاک 1

---


2)     جلسه با محوریت موضوع هیئت ها  و مساجد در تهران و همکاری در این زمینه با سایر شهرستان های مجری طرح

دوشنبه 2آبان، ساعت 18تا 21،  خیابان جلفا میدان کتابی- جنب دیانا- پلاک 1

 

از تمامی دوستان علاقه مند به شرکت در طرح طفلان مسلم دعوت می شود تا در این جلسه ها حضور یابند

 

http://teflane-moslem.com/

لطفا اطلاع رسانی کنید

ممنون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 13:6  توسط علیرضا کریمی  | 

در شرايطي كه از نظر قانوني (!) نسبت به هر گونه همكاري جمعيت و طرح طفلان با كانون و نيز هر گونه كمك اين جمعيت به مددجويان كانون و كودكان زنداني ممانعت به عمل آمده بود، با تماس هايي كه در چند روز اخير از سمت يكي از مددجويان سابق كانون كه اكنون در زندان رجايي شهر به سر مي برد داشتيم، قرار شد امسال هم حركتي را داشته باشيم.

بنا به قرارهاي قبلي امروز از ساعت ۹ صبح در محل دادسراي جنايي حاضر بودم. تقريبا تا ساعت ۱۲:۳۰ طول كشيد كه همه اعضاء از جمله نماينده كانون، خانواده متهم و نمايندگان و خانواده شاكي جمع شوند.

مبلغ دو قسمت بود. حدود ۳۵ ميليون تومان كه به خانواده شاكي، يعني پدر و مادر مقتول جوان داده شد كه توسط تعدادي از خيرين و كانون و خود خانواده متهم جمع آوري شده بود. قسمت دوم سهمي بود كه با نامزد مقتول تعلق گرفت. اين سهم ۴ ميليون تومان بود كه از طرف طرح طفلان داده شد.

بعدش به همراه عروس و پدر عروس رفتيم بانك كه چك را نقد كنه. هر چي بود يه پروسه چند ساعته كه با بزرگواري شكات همراه بود به پايان رسيد.

امسال كه طفلان ممنوع الفعاليت بود هم دست خالي نماند.

حكمتش چيست؟ خدا مي داند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 21:11  توسط علیرضا کریمی  | 

خيلي ساده.

تو كانون راهمون ندادند، ديگه تحملمون سخت شده بود گويا ...

تاسوعا همايش نداشتيم. تو خيابون خطبه امام حسين پخش كرديم.

تهديد تبديل به فرصت شد براي تغيير

بي كار نمي نشينيم.

امسال هم اربعين همايش طفلان مسلم هست.

از تك تك دوستان مي خوايم كنارمون باشند. بايد باشكوه برگزار بشه. نبايد مسيرمون و راهمون قطع بشه. اين راه تا به مقصد برسه ادامه داره.

به همين لحن ساده مي خوايم باشيد همه ...

 

 

طفلان مسلم


طرحی از جمعیت دانشجویی-مردمی امام علی(ع)

برای طفلان مسلم دیروز می گرییم،
آیا برای طفلان مسلم امروز می کوشیم؟



همیاری در آزادسازی و حمایت های پس از آزادی نوجوانان کانون اصلاح و تربیت



وعده ما: اربعین- 5 بهمن 1389

ساعت 15 الی 18


مکان: تهران- شهر زیبا- بالاتر از میدان الغدیر- خ مخابرات- جنب مجتمع قضایی- تالار دانیال


نشانی اینترنتی:

www.teflane-moslem.com

 

 

وبسايت طرح

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 23:49  توسط علیرضا کریمی  | 

با سلام. به علت عدم همكاري از سوي نهادهاي مسئول و بلاتكليفي طرح طفلان مسلم و به دليل جلوگيري از برگزاري همايش در كانون اصلاح و تربيت، با وجود بدست آوردن سالن در خارج از كانون، با توجه به مسائل پيش آمده برآن شديم كه امسال برخلاف سال هاي گذشته در تاريخ تاسوعا همايش برگزار نگردد. لازم به ذكر است كليه فعاليت هاي طرح اعم از فعاليت هاي فرهنگي در مساجد و هيئت ها و بازار و اماكن مردمي و مذهبي و نيز فعاليت هاي مددكارانه از جمله شناسايي و آزاد سازي و حمايت پس از خروج كودكان كانون اصلاح و تربيت و همين طور كليه فعاليت هاي حقوقي و پژوهشي و تحقيقاتي گسترده تر از گذشته در جريان بوده و اميد است در تاريخ اربعين همايشي در خور جمعيت امام علي (ع) و طرح طفلان مسلم برگزار گردد. در اين راستا بيانيه اي از طرف جمعيت امام علي (ع) در قالب طرح طفلان مسلم ارائه مي گردد:

بسمه تعالي

4 سال از آغاز طرح طفلان مسلم مي گذرد و رسالتمان روز به روز و سال به سال سخت تر شد. با شعار پرسش گونه «براي طفلان مسلم ديروز مي گرييم، آيا براي طفلان مسلم امروز مي كوشيم؟» آغاز گرديد. باري شد به سنگيني صدها علم فولادين كه اين بار نماد نبود بلكه حقيقتي بود روشن تر از روز. و با چراغي كه قرن ها مي سوخت و كمتر كسي با ادعاي عاشقي متوجه نورش بود. خطبه اي سراسر درد از امام حسين (ع) اين بزرگمرد تاريخ انسانيت كه عالمي از مرگش مي دانند و مظلوميتش در مهجور ماندن زندگي پر بارش است. خطبه اي كه همچنان زنده است و ذره اي از مرگ و نيستي در آن مشاهده نمي شود. خطبه اي سراسر درد از درد محرومين و بي نوايان و درماندگان جامعه و سراسر سرزنش خطاب به عاملان قاصر مقصر. سال به سال فرياد زديم. در تريبوني كه در اختيار داشتيم فرياد حق خواهي سر داديم. حق بود كه صداي خود را از پشت تريبون به مردم رساند و ما وسيله اي بوديم و ثمره آن آزاد سازي جمعي از كودكان در بند، بازگشت به زندگي بود و ثمره فرهنگي آن رساندن فرياد امام حسين (ع) و خطبه اش به گوش مردم و فرياد دوري از خرافه گرايي، دعوت به دگرخواهي و نذر عشق در اين دوران عشق بازي. اما اين بار راه كانون اصلاح و تربيت به روي اين گروه عاشق بسته شد. ديگر تريبوني در خانه كودكان درد كشيده سرزمينمان نداشتيم. اين بار نيز مي بايست شوكي وارد آيد به جامعه اي كه 4 سال قبل شوك طفلان مسلم را احساس و دريافت كرد. اين بار در حالي كه بالاجبار تريبونمان در خانه اين كودكان درد كشيده، كانون اصلاح و تربيت، را از دست داديم، به اختيار دست از تريبوني كه خارج از خانه ميزبانانمان در اختيار داريم مي كشيم تا بگوييم براي فرياد حق، تريبون نيز تنها يك وسيله است. اين بار خودمان از جنس فرياد حق هستيم. اين بار نبود ما فريادي است بلندتر و شوك وار تر و گويا تر از بودنمان، تا تجربه كنيم كه فرياد حق هيچ گاه خاموش نخواهد ماند. ما هستيم. در مساجد، در هيئت ها، در اماكن فرهنگي و مذهبي، ميان مردم، ميان كودكان رنج ديده كانون ولو بدون تريبون، فعال تر و عاشق تر از گذشته. باشد كه در اربعين حسيني عشق مردم به حق و عدالت و كودكان سرزمينمان با ما همراه شود و با شكوه تر از هر زمان در كنار هم باشيم.

اين بار با سكوتمان، با نبودنمان حق را فرياد مي زنيم و عشق را فرا مي خوانيم و طلب مي كنيم.

 سايت طرح

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 21:25  توسط علیرضا کریمی  | 

موارد محکوم به اعدام

1- مصطفی ن.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو که از فرزندان طلاق می باشد به همراه برادرش از طریق کار کردن در کنار کار مادر به امرار معاش خانواده می‌پرداخت. آخرین شغل مددجو کار کردن در یک پیتزا فروشی از طریق پیک موتوری بود. روز حادثه دعوایی کودکانه بین مددجو و چند تن از بچه های محل صورت گرفت که در ظاهر بچه ها قصد داشتند موتور مددجو را در اختیار بگیرند. این دعوا به یک زد و خورد جدی تبدیل شد که شی تیزی در حین این ضرب و جرح، منجر به مجروحیت و در نهایت فوت یکی از بچه‌ها گردید.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

مددجو پس از دو سال توانست با کمک خیرین جمعیت امام علی (ع) در طرح طفلان مسلم دیه لازم را جمع‌آوری و از اعدام رهایی یابد و پس از پنج سال با پرداخت 26 میلیون تومان دیه که 21 میلیون تومان از آن توسط جمعیت امام علی (ع) پرداخت شد (در همان سال اول ديه به طور كامل پرداخت شد ولي كسب رضايت از شاكي به طول انجاميد)، از کانون اصلاح و تربیت آزاد گردید.

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

مددجو هم اکنون در یک کوره پزخانه در بجنورد مشغول به کار بوده و خوشبختانه به دلیل شرایط قابل قبول زندگی، نیازی به حمایت‌های جمعیت ندارد.

2- فرامرز ح.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو ثمره یک خانواده نابسامان و بزهکار است و در یک دعوای جاهلانه مرتکب قتل گردیده.مددجو در محيط بسيار آسب پذير و جرم خيز خانوادگي زندگي مي­كند.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

خوشبختانه شاکی مددجو فرد باگذشتی بوده و مددجو پس از پرداخت دیه که بخشی از آن از طریق خیرین جمعیت بود آزاد گردید. مبلغ دیه 16 میلیون تومان بوده که 2 میلیون تومان از آن توسط خیرین جمعیت پرداخت شده است.

3- خسرو ع.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

به دلیل وضعیت اقتصادی نابسامان خانواده، مددجو خانواده خود که در اندیمشک ساکن هستند را ترک کرده و به قصد پیدا کردن کار و کسب درآمد برای خانواده، راهی تهران می‌شود. مددجو در یک خانه اشتراکی با دوستان خود ساکن می‌شود و در یک شب در یک نزاع بین خود و یکی از دوستان و در جریان دفاع از خود، مرتکب قتل شده و محکوم به اعدام می‌شود و تا آخرین روزهای نزدیک به اعدام نیز نور امیدی از کسب رضایت از شکات دیده نمی‌شد.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

در نهایت با فراهم نمودن دیه و جلب رضایت شاکی، مددجو از اعدام نجات پیدا کرد.

مبلغ دیه وی 50 میلیون تومان بوده که 35 میلیون تومان از آن توسط خیرین جمعیت پرداخت شده است.

 

 

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

مددجو در حال حاضر مشغول به کار در یک هتل می‌باشد و قصد دارد تا در آینده‌ای نزدیک به اندیمشک نزد خانواده خود بازگردد.

4- حسین ح.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو در تعطیلات تابستان به کار کانال‌کشی اشتغال داشته است. در حادثه مقتول ابتدا با دوستانش درگیر شده است و مددجو به قصد جدا کردن آنها از یکدیگر وارد ماجرا شده است. مقتول گویا در آن دعوا، بسیار عصبی بوده و خودزنی می‌کرده. تعدادی از دوستان مقتول نیز بعد از مدتی با آنها همراه می‌شوند. مقتول از یک ساختمان نیمه‌کاره یک شلنگ و شیر همراهش را برای دعوا می‌آورد. مددجو با مقتول درگیر شده و پس از نزاع و وارد کردن ضربه چاقو و فرار می‌کند و بطن چپ قلب مقتول به دلیل ضربه چاقو پاره شده و موجب فوت مقتول می‌شود. مددجو پس از نزاع قتل را گردن می‌گیرد. وی تا 18 سالگی در کانون اصلاح و تربیت بوده و به دلیل شکایت شاکی به زندان بزرگسال منتقل می‌شود.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

پدر مقتول برای دیه، خانه‌ای 126 متری از خانواده مددجو درخواست کرده که ارزش آن 185 میلیون تومان می‌باشد. خانواده مددجو توانسته بود توسط خیریه‌های ديگر بخشي از مبلغ را جمع‌آوری کند. جمعیت امام علی (ع) نیز مبلغ 30 ميليون تومان به آزاد سازي مددجو کمک کرد و وی توانست با کسب رضایت شاکی، از اعدام رهایی یابد.

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

خوشبختانه مددجو به دلیل شرایط قابل قبول زندگی، نیازی به حمایت‌های جمعیت ندارد.

 

موارد تصادفی

5- حمید غ.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

وی در خانواده‌ای محروم زندگی می‌کرده. پدر او کارگر ساختمان بوده و مادر او نیز در منزل دیگران کار نظافت می‌کرده که اکنون به دلیل کهولت سن و بیماری، هیچ یک توانایی کار کردن ندارند. تامین مخارج خانواده را حمید و برادر کوچکترش بر عهده داشتند. حمید در راه بازگشت به منزل با موتور با یک عابر تصادف می‌کند و به دلیل عدم توانایی در پرداخت دیه، به مدت نزديك به 3 سال در کانون اصلاح و تربیت و پس از آن مدت در حدود 1 سال را در زندان بزرگسال سپری کرده است.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

دیه مددجو به مبلغ 62 ميليون تومان گرديد كه 8 ميليون توسط جمعيت و 54 ميليون توسط بيمه مركزي پرداخته شد.

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

در حال حاضر خانواده مددجو تحت پوشش جمعیت امام علی (ع) می‌باشد. از جمله اقداماتی که جمعیت در جهت حمایت از خانواده انجام داده پیگیری بیماری مادر می‌باشد. جمعیت تاکنون مبلغ 150 هزار تومان جهت رسیدگی به بیماری وی هزینه کرده است. مبلغ 1 میلیون تومان نیز جهت رهن خانه برای خانواده مددجو پرداخت شده است. همچنین مبلغ 1 میلیون تومان نیز برای تهیه جهیزیه برای خواهر مددجو هزینه شده است.

هر ماه آذوقه یک ماهه خانواده توسط جمعیت تامین شده که با توجه به شرایط روبه رشد خانواده و اشتغال مددجو و برادرش این کمک‌ها نیز متوقف خواهد شد. مددجو به یاری یکی از خیرین جمعیت، در یک مغازه پارچه فروشی در بازار مشغول کار می‌باشد.

6- علی ع.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو کارگر آرماتوربند ساختمانی بود و در هنگام رانندگی با موتور با خانم مسنی تصادف منجر به فوت داشت. مددجو از نظر اخلاقی مورد تایید کانون بود و به همین دلیل مرتبا به مرخصی رفته و جهت جمع آوری پول دیه خود کار می‌کرد.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

مددجو در نهایت با مساعدت خیرین جمعیت آزاد گردید. مبلغ دیه وی 12 میلیون تومان بوده که 1 میلیون تومان از آن توسط جمعیت امام علی (ع) پرداخت شده است.

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

مددجو هم اکنون پس از دوره خدمت سربازی مشغول به کارهای ساختمانی شده است. ارتباط وي با جمعيت در جريان است.

7- مهران س.

·         شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

به جرم تصادف، محکوم به پرداخت 27 میلیون تومان دیه به شاکی می‌باشد. در اثر تصادف، جمجمه مصدوم آسیب دیده، اما وی هم اکنون سلامتی خود را بدست آورده است. دادگاه، دیه مددجو را با 5 میلیون تومان پیش و پرداخت ماهانه 100 هزار تومان، قسط‌بندی کرده است. پدر وی قبلا کارمند بانک بوده و 7 سال پیش به جرم خرید و فروش مواد، به زندان رفته است. مادر، به دلیل اعتیاد همسر از وی جدا شده و مددجو همراه با خواهرش نزد مادر در یک خانه اجاره‌ای زندگی می‌کند. خانواده تحت پوشش کمیته امداد هستند. مادر شاغل بوده و خود مددجو در یک مغازه مشغول به کار است.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

به دلیل عدم توانایی خانواده در پرداخت پیش‌قسط، جمعیت امام علی (ع) مبلغ 5 میلیون تومان پول پیش وی را پرداخته تا از ورود وی به زندان بزرگسال جلوگیری شود.

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

مددجو خوشبختانه در شرایط مناسبی بوده و در یک مغازه کار می‌کند. جمعیت پس از آزادی وی مبلغ 100 هزار تومان جهت کمک به پرداخت اقساط دیه مددجو کمک کرده است. مشکلی که مددجو با آن دست به گریبان است، این است که یکی از آشنایان وی برای قسط بندی دیه، سند گرو گذاشته است و الان به سند نیاز دارد. برای آزاد کردن سند باید کل دیه پرداخت شود.

8- محمد گ.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو با موتور با فردی تصادف می‌کند که منجر به فوت وی می‌شود.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

مبلغ دیه 30 میلیون تومان بوده که 5 میلیون تومان از آن توسط جمعیت امام علی (ع) پرداخت شده است.

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

مددجو با پدر خود زندگی می‌کند که رابطه خوبی هم با او ندارد. مددجو در حال حاضر در یک پیک موتوی مشغول به کار است. هم اکنون مشکل مددجو نداشتن کار ثابت است. او نیازمند برخورداری از کار و حرفه ثابت و آینده‌دار می‌باشد.

 

موارد سرقت

9- سید حسن ح.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو به علت دزدی های کوچک در حد خیانت در امانت در حق صاحب کار خود برای مدت کوتاهی در کانون به سر برد و پس از کسب رضایت شاکی آزاد گردید.

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

از اقدامات جمعیت برای مددجو می توان ارائه مشاوره روان‌شناسی، ایجاد اشتغال و حمایت مالی جهت اعاده خسارت را ذکر نمود.

10- میثم خ.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو قربانی روابط نابسمانان خانواده و مشکلات روحی روانی مادر و عدم ارتباط دوستانه با ناپدری است. جریان هم شکایت ناپدری از مددجو به علت برداشتن مقداری پول از اموال وی بود.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

مبلغ 500 هزار تومان رد مال، توسط خیرین جمعیت عودت داده شد و مددجو به کانون خانواده بازگشت.

 

درگیری منجر به جرح

11- علی م.

مددجو مانند خیلی از کودکان مشابه خودش از یک دعوای بچگانه به کانون راه پیدا کرد که پس از مساعدت خیرین جمعیت و با پرداخت یک میلیون تومان، آزاد گردید و به کانون خانواده بازگشت.

12- بهروز ق.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو کارگر خیاطی بود که در هنگام درگیری با چند زورگیر به علت دفاع شخصی با تیغه چاقوی خیاطی جراحتی به چشم یکی از زورگیر ها وارد ساخت.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

با مساعدت خیرین جمعیت مبلغ 14میلیون تومان از 18 میلیون تومان دیه وی فراهم گردید و بهروز به کانون خانواده بازگشت.

13- رضا ر.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو در یک نزاع به جوانی جراحت وارد کرد که با پرداخت دیه و جلب رضایت شاکی آزاد گردید. خانواده مددجو در فقر شدید مالی و مشکلات پزشکی درمانی به سر می برد.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

مبلغ دیه 2 میلیون تومان بوده که 1 میلیون تومان از آن توسط خیرین جمعیت پرداخت شده است.

14- امید ن.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

19 ساله و فرزند اول خانواده است. به درس بسیارعلاقه داشته است و تا کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل می‌دهد اما به دلیل مشکلات زندگی و به رغم علاقه قلبی درس را رها کرده تا نان آوری برای برادرها و خواهرش باشد. مددجو دو سال درمغازه ای کار می‌کرده است. مددجو هیچ سو سابقه‌ای هم نداشته است. پدر خانواده حدود 22 سال است که به مواد مخدر اعتیاد دارد ولی از 8 سال پیش به دلیل شدت یافتن اعتیاد توانایی کارکردن نداشته و بیکار شده است. پدرمدتی را هم دربیمارستان بستری بوده است و پس ازمرخص شدن دوباره به روال گذشته برگشته است. به دلیل پرخاشگری، همسایه‌ها از وی شکایت کرده‌اند و مدتی را هم درزندان بسر می‌برده است. مددجو سه برادر و یک خواهر دارد که همگی مشغول به تحصیل هستند. جریان درگیری به این صورت بوده است که مددجو با دوستش بعد ازمشاجره لفظی گلاویز شده‌اند و بعد از زد و خورد مددجو با چاقو دوستش را مجروح می‌کند.

  • اقدامات جمعیت جهت آزادسازی

مبلغ دیه 36 میلیون تومان بوده که شاکی به 15 میلیون تومان رضایت داده است و از این میزان جمعیت امام علی (ع) مبلغ 10 میلیون تومان را پرداخت نموده است.

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

پس از آزادی به دلیل موجه بودن خود مددجو و خانواده‌اش، خانواده تحت پوشش جمعیت قرار گرفت و هم‌اکنون جمعیت امام علی (ع) با خانواده او ارتباط مستمر داشته و رسیدگی به وضعیت مالی و وسایل خانواده را بر عهده گرفته است. مددجو و برادرش هم‌اکنون شاغل می‌باشند. جمعیت امام علی (ع) برای خانواده یک خانه 1 میلیون تومانی رهن کرده است. همچنین حمعیت حدود 100 هزار تومان هم برای تهیه مایتاح خانواده در ابتدای سال جدید، هزینه کرده است. علاوه بر این کمک‌ها در برخی زمان‌ها جمعیت کیسه غذای یک ماهه نیز برای خانواده در نظر گرفته و برای بچه‌ها لباس و هدیه به عنوان مشوق‌های تحصیلی تهیه نموده است. پیگیری وضعیت تحصیلی فرزندان خانواده نیز بر عهده رابط جمعیت می‌باشد. یکی از فرزندان خانواده به دلیل مستعد بودن در بازیگری، در گروه تئاتر جمعیت نیز مشغول فعالیت شده است. جمعیت تاکنون بارها جهت ترک اعتیاد پدر و فرستادن او به کمپ ترک اعتیاد اقدام نموده اما به دلیل مقاومت پدر، موفقیتی حاصل نشده است.

15- فرشاد ی.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو در حدود 15 سالگی به خاطر ارتکاب به قتل شبه عمد و بخاطر دفاع از ناموس، وارد کانون اصلاح و تربیت شده است. تا سن 18 سالگی در کانون بوده و بعد از آن هم تا 21 سالگی (سال 84) در زندان بزرگسال بوده است. طبق گفته‌های خود مددجو، پدر وی فردی معتاد و بی‌مسوولیت نسبت به زندگی است و در طول این سال‌ها خانواده از بدسرپرستی وی رنج می‌برده است. مددجو پس از مدتی به دلیل قسط بندی شدن دیه از زندان آزاد شده است.

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

پس از آشنایی و بررسی وضعیت وی، جمعیت امام علی (ع) مددجو را حائض شرایط حمایتی شناخته و پیگیری وضعیت وی را بر عهده گرفته است. در حال حاضر این مددجو، توسط یکی از خیرین جمعیت، در یک طلاسازی مشغول کار است. خیلی به زندگی امیدوار بوده و احساس می‌کند که این موقعیت جدید یعنی آشنایی با جمعیت، پیگیری پرونده قضایی و کار در یک طلاسازی و اعتماد صاحب‌کار به او، شروع یک زندگی دوباره و شاید دریچه‌ای به سمت آینده‌ای متفاوت باشد. یکی از خیرین جمعیت هم وکالت و پیگیری پرونده قضایی او را بر عهده گرفته است. به اعتقاد وکیل مددجو، حکمی که برایش صادر شده ناعادلانه بوده و امید این هست که بتوان حکم را تغییر داد. هم اکنون غیر از حمایت‌های شغلی و حقوقی، جمعیت برای این مددجو یک خانه با پول پیش 1 میلیون تومان اجاره کرده و تا کنون حدود 500 هزار تومان کمک‌های غیر نقدی به او ارائه داده است.

16- احسان ق.

  • شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی

مددجو فرزند طلاق بوده و در زمان کودکی تحت فشار و ضربات نامادری دچار آسیب و شکستگی از ناحیه دست و پا شده است. خواهر کوچکتر مددجو در زمان کودکی به دلیل کودک‌آزاری های نامادری فوت کرده است. او قبل از حضور در کانون، مدتی را کارتن‌خواب بوده و در شرایط بسیار سختی زندگی کرده است.

  • حمایتهای جمعیت پس از آزادی

پس از شناسایی مددجو، جمعیت امام علی (ع) اقدام به حمایت از او نموده و در اولین گام، برای ترک اعتیاد وی اقدام کرده است. او هم‌اکنون پیگیر نیازمند به چهار عمل جراحی برای اصلاح شکستگی‌های دوران کودکی می‌باشد که تا کنون یک عمل جراحی را با موفقیت پشت سر گذاشته است. هزینه عمل جراحی او را یک موسسه خیریه بر عهده گرفته است. او در زمان جراحی، توانایی کار کردن ندارد و نیازمند حمایت مالی می‌باشد. به همین دلیل،‌ در این زمان جمعیت امام علی (ع) ماهانه 250 هزار تومان به او کمک مالی می‌کند. خانه مددجو در منطقه‌ای است که جزو بافت فرسوده محسوب می‌شود و او نیازمند است که هر چه سریعتر مکان زندگی خود را تغییر دهد. جمعیت پیگیر اجاره منزلی جدید برای او می‌باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 20:30  توسط علیرضا کریمی  | 

جمعه ۲۱ آبان در خانه حميد.غ مراسم دعا برگزار شد. مددجويي كه ديه اش از مبلغ ۸۰ ميليون تومان شروع شد و بين مبالغ ۶۰ و ۹۰ ميليون نوسان داشت. مددجويي كه در خبرنامه هاي جمعيت از او نوشته شده بود و همه از انتقالش به زندان بزرگسال كه شرحش در خبرنامه ها داده شد غگين شدند.

حميد در ماه رمضان امسال آزاد شد (لينك خبر) و در محل كاري كه از سوي جمعيت فراهم شده مشغول به كار است. مراسم دعا در خانه حميد برگزار شد. خانه اي كه در فراهم كردن آن نيز جمعيت مشاركت داشت.

در اين خانه عهد بستيم كه طرح طفلان امسال را بهتر و متفاوت تر از گذشته آغاز كنيم.

پ.ن: در اين راه به ياري همه دوستان خصوصا نيرهاي جديدالورد و تازه نفس تر نياز داريم. هر كس قصد همكاري داره از طريق ايميل شماره تماس بده و اعلام آمادگي كنه.

aar_karimi@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 19:40  توسط علیرضا کریمی  | 

ديروز در کانون اصلاح و تربیت، همایشی با عنوان « طفلان مسلم» با حمایت جمعیت دانشجویی – مردمی« امام علی(ع)»با حضور خیرین،خانواده های مددجویان ،دانشجویان،مردم و اعضای این کانون برگزار شد.

جمعیت امام علی (ع) این طرح را با هدف تمرکز بر کودکان کانون اصلاح و تربیت برگزار کرد تا خیرینی که بانی آزادی هر یک از مددجویان کانون اصلاح و تربیت می شوند،مسوولیت پس از آزادی آنان را نیز تازمانی که مددجو نیازمند کمک های مادی و معنوی است، برعهده گیرند تا از بازگشت دوباره آن ها به کانون جلوگیری شود.

همایش طرح طفلان مسلم پس از اجرای سرود جمهوری اسلامی توسط گروهی از مددجویان کانون اصلاح و تربیت آغاز شد و با سخنرانی علی رضا کریمی مسوول اجرایی طرح ادامه پیدا کرد.



 کریمی گفت:"برنامه ای که در آن حضور دارید طرح طفلان مسلم است که با این شعار شروع به فعالیت کرده است که "برای طفلان مسلم دیروز می گرییم، آیا برای طفلان مسلم امروز می کوشیم؟" ما در جامعه مان ریخت و پاش های زیادی داریم که هیچ توجیهی ندارند.بهتر نیست که هزینه این ریخت و پاش ها در جاهایی صرف بشود که واقعا نیاز است. او گفت: ما خطبه ای را که امام حسین(ع) خطاب به علما و بزرگان مدینه فرموده اند،سرلوحه کارمان قرار دادیم و جز حرف این خطبه ، حرف دیگری نداریم."


یکی از مددجویان کانون ح-21ساله به نمایندگی از بچه هایی که مشکل پرداخت دیه دارند، روی سن آمد و ماجرای زندگی خودش و دلیل به کانون آمدنش را برای حضار با اجرای تئاتر نشان داد. او در انتهای تئاتر وقتی به تعریف کردن ماجرای تصادف کردنش با یک زن و بعد کشته شدن او و دستگیر شدنش رسید، گریه می کرد. او از این که بهترین شاگرد مدرسه بود و زمین گیر شدن پدرش گفت،از این که مجبور بود به جای پدرش کار کند و بعد نتوانست صحبت هایش را ادامه بدهد.



ح گفت: امیدوارم همه زندانی های بی گناه دنیا آزاد شوند؛من 5 سال است که تصادف کرده ام و بعداز دستگیری 3 سال از این زمان را با سند آزاد بودم و 2 سالش را در زندان. وقتی آدم در زندان است، در یک محیط بسته، قدر زندگی و آزادی را می داند.

شارمین میمندی نژاد، بنیان گذار جمعیت امام علی (ع) هم در این همایش درباره خرافاتی که به سنت های عاشورا و دین وارد شده صحبت کرد و گفت: درکشور عربستان اگر یک قرص استیامینون بگیرید شش ماه زندان دارد، بعد در کشور ما خیلی ها از مرز رد می شوند و هرچه که دلشان می خواهد وارد این مملکت می کنند.
ما چه طور می توانیم نگران بچه هایی نباشیم که از این جا آزاد شده و وارد جامعه،میان موادمخدر،فحشاو بی اخلاقی می شوند.



ما مشکلات این چنینی داریم.مسیر کربلای ما مشخص است مسیرش از طفلان مسلم ما می گذرد، ما به چیزی جز مظلومیت این بچه ها فکر نکرده ، نمی کنیم و نخواهیم کرد.

...

 لينك خبر در برنانيوز (همراه با عكس)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 21:43  توسط علیرضا کریمی  | 

به اطلاع دوستان مي رساند كه زمان ارسال مقالات اولين سمينار طفلان تا پايان اسفندماه سال جاري تمديد شد.

با تشكر

لينك اطلاعيه قبلي


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 20:57  توسط علیرضا کریمی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 17:13  توسط علیرضا کریمی  | 

امروز مراسم دعا داشتيم. خونه اميد كه هنوز تو كانونه. من خودم باهاش حرف نزدم. ولي بچه ها در موردش بهم گفته بودند. اميد درس را رها مي كنه تا با كار كردن خرج خانواده را در بياره. تو محله آبرو دار و مثبته. از هيئت محل هم يك تقدير نامه گرفته. متاسفانه اميد سر يك دعوا كه منجر به آسيب رسوندن به طرفش شد الان مجرمه و بايد ديه جور كنه.

امروز فهميدم كه بچه ها با خانواده كامل در ارتباطند. به تعمير خونه كمك كردند. هيئت محل را خبر دار كردند و اون هيئت بالاخره به وظيفه اصلي خودش كه وظيفه تربيتي ه تا حدودي عمل كرد و تونست از شاكي با مبلغ پايين تر رضايت بگيره كه جور كردن مبلغ مي افته گردن بچه هاي جمعيت و خيرين.

فهميدم برادر دومي هم با كار كردن به مخارج خانواده كمك مي كنه. برادر سومي هم درس مي خونه و قهرمان كشتي استان شده. تو اتاق تقديرنامه ها و مدال هاش بود. برادر آخر كلاس دوم راهنمايي ه و بايد درسش را بهتر بخونه. يك خواهر هم دارند كه فكر كنم محصله.

و خب فهميدم كه متاسفانه پدرش معتاده. به طرز بدجوري. وقتي وارد خونه شديم با ما خوش و بش كرد. ولي معلوم بود كه ممكنه صبرش كم باشه. كم كم حوصله اش سر رفت و رفت بيرون. رفتم باهاش گپ بزنم كه شارمين رسيد خونه. با شارمين پدر را برديم تو كوچه قدم زديم. خيلي صحبت كرد باهاش. حرف هاي مهمي زده شد. بايد ترك كنه.

شارمين تو خونه موقع خوندن زيارت عاشورا قرآن باز كرد. آيه ي خوبي اومد. بوي بركت مي داد. با پسرها گپ زديم. قرار شد كه بچه ها تو درس كمكشون كنن. پدر را هم ببرن براي ترك. شارمين خوب باهاش ارتباط برقرار كرد. كار ما نبود. آخرش قول داد اگر خودش را جمع و جور كرد يه سفر بفرستيمشون كربلا.

يكي از بچه ها زنگ زد و گفت كه داره همزمان با شاكي صحبت مي كنه. وقتي رسيدم خونه خبر رسيد كه با ۱۰ ميليون تومن مي شه رضايت گرفت. اميد را مي شه از كانون آورد خونه. بچه ها را كمك مي شه كرد كه درس بخونن. ولي مهم پدر است كه بايد همه كمكش كنن. بيشتر از همه خودش.

برنامه خوبي بود. خوب شد رفتيم خونشون. دست بچه هايي كه با اميد و خانوده اش در ارتباطند به خصوص بابك و بنيامين و علي و محمد و خانم قبادي درد نكنه.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 18:50  توسط علیرضا کریمی  | 

بالاخره انتظار براي همه ما ها از جمله بچه هاي كرمانشاه به نتيجه نشست و بعد از مشورت هاي فراوان و تلاش بچه هاي خوب و زحمت كش و دلسوز جمعيت در كرمانشاه، طرح طفلان مسلم در اين شهر نيز راه اندازي شد و در اربعين اولين همايش خود را برگزار خواهد نمود.

اين هم وبلاگ طفلان مسلم كرمانشاه

طرح طفلان مسلم كرمانشاه

اين پيشرفت را به همه اعضاء جمعيت امام علي به خصوص بچه هاي كرمانشاه تبريك مي گوييم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 22:38  توسط علیرضا کریمی  | 

نگرانی از ورود مواد مخدر به کانون اصلاح و تربیت

تیترهای خبری
مدیر کانون اصلاح و تربیت، از ورود معدود مواد مخدر به کانون اصلاح و تربیت خبر داد و گفت: کانون اصلاح و تربیت نیز همچون زندانها از این معضل در امان نمانده است.

در گفتگو با مهر عنوان شد:
نگرانی از ورود مواد مخدر به کانون اصلاح و تربیت
مدیر کانون اصلاح و تربیت، از ورود معدود مواد مخدر به کانون اصلاح و تربیت خبر داد و گفت: کانون اصلاح و تربیت نیز همچون زندانها از این معضل در امان نمانده است.
لطف اله محسنی در گفتگو با خبرنگار مهر، افزود: ورود مواد مخدر در کانون های اصلاح و تربیت و زندانها را نمی توان انکار کرد و این معضلی است که اغلب کشورها با آن مواجه هستند.

وی تصریح کرد: در هر مکانی که داوطلب استفاده از مواد مخدر وجود داشته باشد به طور حتم مواد مخدر ورود پیدا خواهد کرد اما آنچه مهم است ، کنترل و ممانعت از ورود این مواد در مکان هایی خاص همچون زندانها و کانون های اصلاح و تربیت است.

مدیر کانون اصلاح و تربیت خاطر نشان کرد: به طور حتم ، جلوگیری از ورود مواد مخدر به کانون اصلاح و تربیت که دارای حساسیت بسیار بالایی است نیازمند اقدامات اصولی و ریشه ای است و با شعار و هشدار نمی توان راه به جایی برد.

محسنی ، همچنین از شناسایی تعدادی از خانواده ها که قصد وارد کردن مواد به داخل کانون را داشته اند اشاره کرد و افزود: همواره به صورت محدود در قسمت بازرسی کانون ، مقداری مواد مخدر از بستگان و خانواده های نوجوانان بزهکار کشف می شود.

منبع

 

مدير كانون اصلاح و تربيت:45 درصد كودكان بزهكار، خانواده هاي نابسامان دارند



مدير كانون اصلاح و تربيت گفت: 45 درصد كودكان بزهكار كانون داراي خانواده هاي نابسامان هستند. محسني در گفتگو با مهر، تصريح كرد: 20 درصد از كودكان و نوجوانان بزهكار نگهداري شده در كانون اصلاح و تربيت نيز فاقد سرپرست هستند.وي افزود: از بين نوجوانان بزهكار اين كانون، 28 درصد داراي تجربه سوء رفتار در خانواده، 25 درصد داراي خانواده هاي درگير با جرائم و 23 درصد داراي خانواده هايي با سابقه زندان هستند كه اين آمار با يكديگر همپوشاني نيز دارد. مدير كانون اصلاح و تربيت در ادامه اظهار داشت: جدايي والدين و همچنين ناهنجاري در ميان اعضاي خانواده هاي كودكان باعث شده تا درصدي از نوجوانان بزهكار نگهداري شده در كانون از توجه و محبت والدين خود محروم باشند. محسني، تعيين والدين معنوي براي كودكان بزهكار فاقد سرپرست را از جمله برنامه هاي كانون اصلاح و تربيت عنوان كرد و افزود: به طور حتم وجود كاستي هايي در جامعه باعث شده كه اين نوجوانان مرتكب جرم شوند. بنابراين بايد به فكر اين قشر باشيم تا بتوانيم از طريق اجراي طرح هايي همچون نذر فرهنگي و تعيين والدين معنوي، باعث برگشت اين قشر به جامعه شويم. وي با اشاره به نگهداري 300 كودك و نوجوان بزهكار نگهداري شده در كانون اصلاح و تربيت گفت: اغلب كودكان و نوجوانان كانون اصلاح و تربيت پسران هستند و فقط 30 دختر بزهكار در اين كانون نگهداري مي شوند. به گفته محسني، سرقت، ضرب و جرح و مواد مخدر همچنان جزء بيشترين جرايم كودكان و نوجوانان بزهكار است.

منبع

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 23:24  توسط علیرضا کریمی  | 

طبق معمول صبح وارد سالن شدیم. قبل از ما بچه های جمعیت کرمانشاه به اتفاق جعفر دم در معطل بودند. هماهنگی لازم انجام شد و وارد سالن شدیم. صندلی ها چیده شده بود. طبق معمول جو اون سالن بزرگ آدم را می گرفت. از همون اول آماده سازی سالن را شروع کردیم. بعد کم کم بقیه اضافه شدند. بقیه هم کم استرس نداشتند چون تبلیغاتمون خیلی ضربتی بود. کلا ۲- ۳ روز.

نزدیک ظهر بود که یک آقای معمم به همراه چند نفر اومد که گویا از روی کنجکاوی یا هر چیز دیگه می خواست بدونه ما فعالیتمون سیاسی هست یا نه. خلاصه ی کلام این که بهش گفتیم سیاست بی ارزش تر از این حرف هاست. خیالش راحت شد و رفت.

قسمت قسمت با محمد شایسته کنداکتور را می چیدیم. حسام برای مجری گری هماهنگ می شد. آیدین داشت کلیپ را حاضر می کرد. بچه های روابط عمومی و تدارکات میز را می چیدند و انتظامات هم آخرین هماهنگی ها را انجام می داد. البته برخی مسئولین کانون بی اجازه تو کنداکتور ما دست بردند که باعث کسل کنندگی برنامه شد که می دونم ضرر زد.

موقع نهار تنهایی پشت توری ها نشسته بودم. یه جورایی تو خودم. داشتم به صحبت هایی که می خوام بکنم فکر می کردم. کمی هم می خواستم آرمش ذهنی پیدا کنم چون می دونستم تا ۵ ساعت بعدی یک لحظه هم نخواهم نشست، مثل ۴ ساعت گذشته. البته این دلیل نمی شد که نفهمم که بچه ها مدام داشتند از صحنه ی نشستن من پشت تور زمین و نهار خوردن تنهایی فیلم و عکس می گرفتند. به ما هم بدهند ممنون می شیم.

ساعت یک ربع به ۳ شد. دیدم سالن خالیه. داشتم افسرده می شدم. مدام داشتم صحنه ی خالی بودن را تجسم می کردم. بد بود. من استرس نداشتم تا قبلش.

ساعت ۳:۳۰ شد. سالن پر پر بود. محمد بهم گفت شروع کن. ولی گروه سرود نیومده بود. خودم شخصا رفتم دنبالشون. می دونستم کسی را بفرستم دیر می شه. همون موقع فهمیدیم تیم صوتی سرود ملی نداره. به زور گیر اومد. سیستم پخش نداشت. روی لبتاپ میکروفن گرفتیم. یادمون باشه بگیم این تیم صوتی را دیگه نمی خوایم.

کندکاتور طولانی شد و از صحبت های خودم زدم. می دونم به هم ریخته شد.

شارمین که اومد خیلی کوبنده حرف زد. و خیلی هم سطح بالا. دیگه دوره سطحی صحبت کردن تو طفلان گذشته. مرد و مردونه محکم تو دهنی زد ...

مددجوها با بابک اومدند بالا. تجربه اول بابک بود. منم که مدام تمرکزش را می ریختم به هم.

این حقیقت تلخ جامعه است که جرم های مظلومانه کمتر شده. ولی باید بالاخره سعی کرد. چون می دونیم تو کانون بی گناه کم نیست. از خدا می خوایم کمکمون کنه از دستمون در نرن.

...

سالن پر بود. جا کم اومد. کار به جایی کشید که به بچه های انتظامات گفتیم بقیه را روی سکوها راهنمایی کنند. این از اون جمله هاست که آدم دوست داره بگه.

...

علی که دو سال پیش آزاد شده بود کارت محل کارش را بهم داد. خوشحال شدم. محمد اومد سر زد. از کارش حرف زد. خسرو آزاد شده. یعنی همونی که قرار بود پارسال دار بخوره. فرامرز سرحال بیرون بود. به شوخی بهش گفتم دیدی بیرون چقدر زندگی سخته؟! تایید کرد.  مصطفی پیش خانواده و ...

فکر کنم فرهاد و حسین آزاد بشن. پولشون که اوکی شد اونجا. البته بیشتر زبانی. مشکل مهران حل شد. پول را بهش دادیم. مهران دیگه نمی ره بزرگسال. برای حمید یک ساله که داریم پیگیری می کنیم. دعا کنید حل می شه ...

اگر همه چیز اوکی بشه شاید پول جمع شده به ۳۰ میلیون تومن برسه. دقیقش معلوم نشده. حدود ۱۵ تومنش خارج از مراسم یعنی قبل از شروع جمع شد. خرده ریز ها زیاد شد. البته یک رقمی. پول هدف همایش نیست ولی به هر حال وسیله است. آزادی این بچه ها هم هدف صرف ما نیست. ما می خواهیم بچه زندانی اصلا نباشه که بخوایم آزادش کنیم.

ما همه حرفمون را تو بیانیه زدیم.

شارمین هم حرف همه ما ها را زد.

بیایید همه با هم کاری کنیم که اربعین فوق العاده بشه. همایش ثانویه در اربعین.

هر سال یا تاسوعا یا اربعین معجزه دیدم ...

سال اول مصطفی و یوسف و بچه های بی تجربه طفلان و نجات یک اعدامی (تاسوعا ۸۵)

سال دوم آقای آزادانی و میثم و آزادی میثم بعد از سه سال حبس اون هم اون طور غافلگیر کننده (اربعین ۸۶)

سال سوم آویشه و اهداء گردنبندش و اون موج عظیم. اهداء حلقه ی خانمی که شوهرش دست نداشت و ... (اربعین ۸۷)

و فکر کنم باید دیگه با سالن سینمای ۲۰۰ نفره ی کانون که ۶ بار تا به حال پذیرای ما بوده خداحافظی کنیم (تاسوعا و اربعین ۸۵و ۸۶ و تاسوعا و ۲۰اسفند ۸۷). دیگه افراد جمعیت زیاد شدند. دیگه دغدغه ی پر کردن سالن کمتر شده. این کار طفلان و تیمش نیست صرفا. حاصل حرکت همه ی بچه ها در همه ی طرح هاست.

لطفا هر کس نظرش را برای بهتر شدن همایش اربعین بگه.

از همه کسانی که کمک کردند هم به نوبه ی خودم تشکر می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 0:42  توسط علیرضا کریمی  | 

همایش اول طفلان مسلم

زمان: شنبه، ۵ دی ماه ۱۳۸۸ (تاسوعا)، ساعت ۱۵

مکان : شهرزیبا، خ کانون، کانون اصلاح و تربیت

آدرس سایت طفلان مسلم

امسال محرم هم رسید و  طرح طفلان مسلم. باز هم کانون اصلاح و تربیت و کودکانی که حاصل غفلت جامعه اند ...

...

مادر، بهنام را برای خرید به مغازه فرستاده است. بهنام با عجله هنگام برگشت به خانه، پیاده با دختری 13 ساله برخورد کرده و سر دختر به لبه جدول برخورد می‌کند. جمجمه دختر دچار شکستگی شده و ضربه مغزی می‌شود. خرج عمل دختر 500 هزار تومان شده که خانواده مددجو پرداخت کرده‌است. مبلغ دیه نزدیک به 7 میلیون می‌باشد. مادر می‌گوید که نهایتا می‌تواند با کمک فامیل 2 میلیون تومان تهیه کند. در حال حاضر دختر سالم می‌باشد.

 ...

 مجید به همراه برادر و دو پسر دایی در ماشین بوده اند که صدای ضبط زیاد بوده و پلیس دنبال آنها میکند. برادر پشت فرمان بوده و از ترس گیر افتادن و فرار میکنند که سر پیچ سرعت ماشین زیاد بوده و با ستون برق برخورد میکنند و دو پسر دایی فوت می‌کنند. برادر با دیدن این صحنه می‌ترسد و فرار میکند و مجید بعد از رسیدن پلیس و در پرس و جوی پلیس خود را صاحب ماشین معرفی میکند که برادر دستگیر نشود. یکی از پسر دایی ها 1 سال و هشت ماهه ودیگری 17 ساله بوده است.

 ...

 حادثه حدود دو ماه پیش اتفاق افتاده است. عباس با موتور یکی از اقوام برای دور زدن بیرون رفته است. موتور سر یک پیچ زمین خورده و به سمت یک خانم پرت می‌شود. در این حادثه پای مصدوم آسیب می‌بیند. شاکی گفته که اگر پایش خوب شود رضایت می‌دهد و در غیراینصورت دیه‌ای را که قانون مشخص کرده دریافت می‌کند.

 ...

مبلغ دیه هنوز مشخص نشده است. اما پدر مصدوم گفته که 10 میلیون تومان را دریافت می‌کند.

...

خواهرزاده مصدوم دوست عباس است و در زمان حادثه با عباس بوده است.

...

حادثه 2 سال پیش اتفاق افتاده است. با سه نفر از دوستانش در زمین فوتبال دعوا کرده است. پدر از قول امین می‌گوید که در کلانتری وی را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند تا او اعتراف کند که مقتول را کشته. امین ادعا می‌کند که کسی را نکشته است. امین مدعی است که صادق که دوست او می‌باشد مقتول را با چاقو کشته. پدر مدعی است که رئیس آگاهی وی را دشنام داده است.

...

 پدر و نا مادری حمید درگیر معاینه فنی ماشین بودند که خواهر زاده آقای ارفعی تماس گرفته و گزارش می دهد که حمید را به خاطر سرقت موتور بازداشت کرده اند. بنا به گفته نا مادری حمید به عنوان راننده و دوستانش سوار بر موتور بودند که به علت سرقت موبایل دستگیر می شوند.

...

نا مادری به دلیل شرایط خانوادگی و وضعیت همسرش اطلاعات زیادی از ماجرا نداشته و همه اظهارات بر پایه حدس و گمان ایشان و به صورت تقریبی می باشد.

...

 تاریخ 18 آبان فرد مددجو سوار بر موتور با داشتن یک همراه (بدون گواهینامه) در خیابان صوراسرافیل ناصرخسرو با یک دستگاه خودرو پژو تصادف کرده و بر اثر پرتاب شدن موتور، موتور به یک خانم اصابت کرده و فرد مذکور دچار جراحت شکستگی پا شده، به گفته مادر مددجو راننده پژو از صحنه حادثه گریخته و خود مددجو نیز مدعی است که موتور به خانم آسیب دیده برخورد نکرده و خودروی پژو به هر دو اصابت کرده، کارشناسان قضایی در صحنه حاضر شده و کروکی تصادف نیز توسط پلیس کشیده شده است. به دلیل نداشتن گواهینامه بیمه از ارائه خدمات اجتناب نموده و مددجو به صورت موقت از کانون اصلاح و تربیت آزاد شده، بنا به گفته مقامات قضایی دادگاه پس از درمان کامل فرد آسیب دیده تشکیل خواهد شد که پزشکان طول درمان کامل را 4 ماه تخمین زده اند.

...

 بنا به گفته پدر: عادل و برادر 21 ساله اش بر سر دوستان عادل جدل داشته و یک روز که برادر حریف برادر نمی شود که که ارتباطش را با دوستانش قطع کند موهای وی را طوری کوتاه می کند که عادل نتواند مدتی بیرون برود. بد از ظهر همان روز عادل از روی لج در حالی که بر اثر مصرف قرص روانگردان تعادل روحی نداشته به کلانتری رفته و اظهار داشته که در سرقت موتو با دوستانش همدست است. به گفته برادر دوستان عادل به بی گناهی عادل اعتراف کردند اما بازپرس قبول نکرده و همچنان عادل در کانون به سر می برد.

...

محکومیت وی حبس یا 20 میلیون وثیقه می باشد.

...

 بعد از مرخصی رفتن پدر مددجو، احسان و دوست و فامیلش فرهاد تصمیم به گشتن داخل شهر را می گیرند که شب موقع برگشت به منزل در تاکسی با فردی تقریبا 40 ساله به نام حسین که مدعی می شود از اهالی میدان خراسان است آشنا می شوند، حسین از آن ها درخواست می کند که شب را مدتی در منزل آن ها بگذراند و اعتماد احسان و فرهاد را جلب می نماید، فرد مذکور پس از ترک منزل یک ساک دستی در خانه جا می گذارد، صبح روز بعد مامورین نیروی انتظامی به خانه وارد شده و ساک دستی را برداشته و متوجه 50 گرم ماده مخدر کرک درون آن می شوند، گفتنی است که احسان و فرهاد به دلیل حس امانت داری در طول شب از باز کردن ساک خودداری کرده بودند.

...

متاسفانه این دو نفر به جرم حمل مواد مخدر فعلا در کانون اصلاح و تربیت به سر می برند و مقامات قضایی بالاخص قاضی پرونده حاضر به پاسخگویی صحیح به خانواده این دو نفر نبوده و خانواده از راهنمایی قضایی، مشاوره و دانستن حق و حقوق خود محروم مانده اند. حتی به دستور قاضی اجازه حضور در بعضی از جلسات دادگاه را نیز ندارند.

...

 شخص شاکی که چاقو خورده است با 2تاازهمشهری های خودش نزدیک پارک فدک دعوا می کنند که محمد برای جداکردن دعوا وارد می شود ومحمد را فقط بخاطراینکه تودعوا بوده دستگیرمی کنند .شخص شاکی مست بوده است .

محمد حدوددوماه هم درکانون بوده است وبا وثیقه ای که پدرش می گذارد آزاد می شود وبعد ازاینکه دادگاه تشکیل می شود مجرم شناخته می شود درحال حاضردرکانون هست.خودش جرم را به گردن گرفته است ولی پدرش می گوید که اورا مجبورکرده‌اند !!!!!

...

حتی 4 نفرشاهد هم دردادگاه اظهارداشتند که محمد را دردعوا ندیده اند.

...

شاکی دونفرهمشهری های خودش را آزاد کرده است وفقط محمد درزندان است چون ادعا دارند که محمد چاقو زده است .

...

  3 ماه پیش جهت کار به تهران مهاجرت می کند. در محل کار با همکارش درگیر می شود و با مشت به صورت شاکی می زند

...

 از زبان خود مددجو: تو پارک با یکی (پسر) چشم تو چشم شدم. چک زد بهم. خوابوندمش زمین. یک ماه بعد آمدند سراغم.

شاکی ادعا می کند که مددجو با قمه زده است (به دست مضروب)

...

 با موتور با یک عابر پیاده تصادف می کند و بعد از تصادف درگیر می شوند. ولی آسیب، ناشی از نصادف از ناحیه بینی بوده و در حال حاضر شاکی دارد.

...

شرح مختصر رفتار بزهکارانه فعلی (مشکل از دید مددجو): سابقه دزدی کلان داشته با یکی از دوستانش بعد از سرقت موبایل در هنگام دزدی موبایل، ماشین به نامبرده زده و ماموران او را دستگیر کردند.

...

 کار فرمای وی مدعی است مددجو به مبلغ 8 میلیون تومان وجه نقد و طلا از گاو صندوق وی به سرقت برده است، در صورتی که مددجو اظهار می کند مرتکب هیچ گونه سرقتی نشده است.

...

 مددجو در زمین فوتبال با یکی از بازیکنان دعوا می کند و با شیشه نوشابه وی را مصدوم می کند.

...

 در سر ساختمانی که کار می­کرد با کسی که از آشنایان مادرش هم بوده به علت فحاشی درگیر می­شود، برای تلافی چاقویی را می­گیرد که به تهدید آن فرد بپردازد، چاقو را به سینه­ی رو می­زند و فرد فوت می­شود.

...

 در یکی از روزهای ماه رمضان با پسرخاله اش (مقتول) در ساختمانی که مشغول کار بود، به شوخی می­پردازد و با چوب به او می­زند. روز بعد کلانتری او را دستگیر می­کند و به او می­گویند که پسرخاله­اش به دلیل خون ریزی مغزی مرده است.

...

 به گفته خود مددجو در منزل یکی از دوستانش بوده که به علت وجود مواد مخدر تحت تحقیب بودند، به جرم هم­دستی بازداشت شده است.

...

 مددجو در ماه رمضان برای خريد از منزل خارج می شود و به دليل سرعت با يک دختر بچه بر خورد می کند و سر دختر بچه به لب جوی برخورد می کند و دچار شکستگی می شود.مددجو دختربچه را به بيمارستان می رساند و در آنجا 500 هزار تومان نيز خرج کرده است.

...

 بر اثر تصادف بوسيله موتور منجر به آسيب يک عابر پياده( يک زن) ميشود که از ناحيه پا آسيب می بيند و در حال حاضر شاکی می باشد.

...

با ماشين پدر (پرشيا 81) به همراه برادر که راننده بوده و 3 تا از پسر دايی هايش در خيابان می رفتند. صدای ضبط بلند بوده و تحت تعقيب پليس قرار می گيرند. چون برادر مدارک همراهش نبوده می ترسند و فرار می کنند که در اين حين پليس جلوی آنها می پيچد و منحرف می شوند و به يک تير برخورد می کنند. 2 تا از پسر دايی ها که عقب نشسه بودند فوت می کنند. برادرش فرار کرده و حين پر کردن فرم فکر می کنند مجيد راننده بوده است و دايی شاکی است.

...

 مددجو با 4-5 نفر از دوستان و رفقا در منزل نشسته و مشغول قليان کشيدن بودند. مددجو با برادر رفيقش دعوا می کند . زير گوشش می زند و با چاقوی ميوه خوری سه ضربه به گردن و .. مقتول می زند. پدر و مادر مددجو در منزل بودند.

...

 

همایش اول طفلان مسلم

زمان: شنبه، ۵ دی ماه ۱۳۸۸ (تاسوعا)، ساعت ۱۵

مکان : شهرزیبا، خ کانون، کانون اصلاح و تربیت

ورود برای عموم آزاد است

آدرس سایت طفلان مسلم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 12:57  توسط علیرضا کریمی  | 

همایش اول طفلان مسلم

زمان: شنبه، ۵ دی ماه ۱۳۸۸ (تاسوعا)، ساعت ۱۵

مکان : شهرزیبا، خ کانون، کانون اصلاح و تربیت

آدرس سایت طفلان مسلم

 

 

گرد و غباری سخت بر فضای صحرا حاکم شده بود.. کاروان وارد شده٬ سردار علقمه همچنان بر پیکره کاروان خاندان رسول الله همچون درب خیبری است که پدرش یکتنه از جا کند تا نشان دهد علی آسمانی است... فرزندان رسول الله خبر دارند که روز موعود نزدیک است... آب جیره بندی است و صحرای کربلا امروز صحنه ورود نماینده خدا روی زمین است... از کوفه خبر هایی می آید.. طفلان مسلم در کوچه های تاریک کوفه به دنبال سر پناهی هستند... می ترسند که دشمن آسیبی به پیکره نحیفشان بزند

دشمن نامرد است.. کوچه ها تاریک ...انسان های گرگ صفت در همه جای این تاریخ خاک گرفته بشر هستند و این را خوب می دانند... ولی تنهایند... تنها

در این سو می گویند ندایی را یک نصرانی شنیده..کیست مرا یاری کند.... پیشگویان می گویند قرار است خورشید به دو نیم شود... این روزها در عالم چه خبر است... محرم آمده... خیابان ها سیاه شده اند و آماده ایم... می خواهیم به استقبال برویم.. هزار و اندی گذشته... نگاهی بینداز... طفلان مسلم زمانه ما هنوز در خیابان ها به دنبال سرپناهی هستند... طفلانی از نداری می میرند و طفلانی در پشت میله های زندان ندامت به فکر آزادی از دست رفته  و غیر قابل باورند...

آری زنی تنها در این شهر ضجه می زند به یاد ضجه های غریب زینب... پسری به فکر آزادی است مثل طفلان مسلم ... اکنون کربلا اینجاست... بین الحرمین همین جاست ... یاد حسین(ع) زنده نگه داشتن مرد می خواهد در این زمانه زشت و بی پناه... زمانه ای که شکم پرستی و هزینه های هنگفت برایش امام حسین شده و هدف را گم کرده اند در این زنگار بی مهری... انسانی که از تعفن به دنیا آمد و با تعفن از دنیا می میرد واقعا رسم کربلا مداری است که به فکر طفلان و زنان این زمانه نباشد... اعتیاد .. فقر.. گشنگی... دیه ... این دیار لیاقت حسین دارد؟؟؟

قیمه محرم ٬ علم چهل تیغه ٬ سیر کردن آدم های سیر  ٬ سیاستی مخلوط محرم ٬ بی نمازی ٬ هزاران مورد شده محرم ما ......

نمی خواهم نمادین  بر سینه ام بزنم و لبانم را به دروغ بر نام حسین مزین کنم

نمی خواهم این محرم بی تفاوت بگذرم از جامعه بی وجدانم

نمی خواهم کسی را در پشت میله های ندامت ببینم

نمی خواهم دختر فراری را ببینم که به خاطر سر ما تن  فروشی می کند

نمی خواهم معتادی را ببینم که از روی نداری دخترش را می فروشد

 این روزها محرم هم با ما قهر کرده....

بوی قیمه از هیئت می آید... افراد علم های میلیونی را برای تظاهر آماده می کنند... آن هیئت علمش طلا است و دیگری را در اصفهان ساخته اند... چهار  کوچه بالاتر  به دختر و زن بی سر پناهی تجاوز می شود ... کودکی با شکمی گشنه و با هزاران آرزو می خوابد ... پسری از پشت پنجره باران زده کانون به فکر آزادی است تا این خزان آخرین خزان او باشد در زندان ندامت زندگی اش....

نویسنده: محمد محسن دولتشاهی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 23:19  توسط علیرضا کریمی  | 

جهت آشنایی بیشتر با طرح طفلان مسلم (فاز اجرایی) خصوصا در زمینه کودکان در بند، فایل مربوطه را از لینک زیر دانلود کنید.

پروپوزال طرح طفلان مسلم

 

چارت اجرایی طرح طفلان مسلم سال 1388

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 0:37  توسط علیرضا کریمی  | 

ا سلام

بدينوسيله اعلام مي گردد كه روز شنبه جلسه فعالين در دانشگاه ها به منظور تبليغات در دانشگاه ها با حضور كليه رابطين دانشگاه ها و افراد علاقه مند در دانشگاه تهران برگزار مي گردد.

در اين جلسه تبليغات در خصوص طرح هاي طفلان مسلم، شام عياران و فاطيما آگاهي رساني مي شود و برنامه منسجمي براي اين كار به رابطين و فعالين داده خواهد شد.

از كليه اعضاي اصلي طرح، رابطين دانشگاه ها و افراد علاقه مند به فعاليت دعوت مي شود تا حتما در اين جلسه حضور فعال به هم برسانند.

مكان: دانشگاه تهران، دانشكده قديم داروسازي، كلاس عابدبني، از درب پورسينا تقاطع 16 آذر و پورسينا

زمان: شنبه 21/آذرماه/1388 ساعت 16

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 23:48  توسط علیرضا کریمی  | 

امشب داشتم فیلم می دیدم که تلویزیون زیر نویس کرد کسانی که می خوان به ساخت ضریح حرم امام حسین کمک کنند به فلان شماره حساب پول واریز کنند!

من هم بودم روحم آزرده می شد که بی نوایی هست و پیروانم به فکر ضریح فلزی ای هستند که در زمان حیاتم در زمین فانی برایم از پست ترین چیزها هم بی ارزش تر بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:38  توسط علیرضا کریمی  | 

با سلام

سایت اصلی طرح طفلان مسلم با ساختار جدید

راه اندازی شد.

آدرس:

http://www.teflane-moslem.com/

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را ارائه نمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:5  توسط علیرضا کریمی  | 

امروز صبح رفتم کانون اصلاح و تربیت تا احتمالا برای آخرین بار مصطفی را تو کانون ببینم. وقت رسیدم تو اتاق مددکاری دیدم مصطفی و برادرش،علی، و خواهرش و همین طور مادرش دور هم نشسته اند. من هم مثل یه مهمون خودمونی که انگار رفته پیش خانواده خودش رفتم بینشون و شدیم پنج نفر. دو تا داداش کوچیکم، مصطفی و علی، و مادر مصطفی که جای مادر همه امون بود تو این سه چهار سال. البته اون قدر بنده خدا برای آزادی بچه اش دوندگی کرد که بیشتر جای مادر بزرگمه. خیلی به ما لطف داره. ما هم خیلی چیز ازش یاد گرفتیم. با مصطفی و علی گل می گفتیم و گل می شنیدیم. مادر مصطفی از دونه دونه مسئولین کانون با چشم پر از اشک تشکر می کرد. من اولش باورم نمی شد. به یکی اشون گفتم "یعنی واقعا مصطفی آزاد می شه؟!" که مصطفی خندید گفت"خدا باورش شده، خلق خدا باورش نشده". البته مصطفی را هم به اندازه کافی تو این مدت نصیحت کرده ایم. دیگه مرد شده و اومده بیرون. وقتی رفت تو کانون بچه بود. چقدر خاطره باهاش دارم. چقدر چیز الان جلو چشمام رد شد که مال همین لحظه است و دلی ه و گفتن نداره. کلی هم با علی سر سربازی گپ زدیم. بنده خدا ترجیح می داد اگر قراره یکی اشون معافی بگیره، داداش بزرگش مصطفی باشه، چون ۶ سال تو کانون عمرش رفت. همه زحمت کشیدند. از مسئولین کانون هم باید تشکر کرد. البته مسئولین کانون هم مدام از ما تعریف می کردند. "ان جی او ایی که ادعا و تبلیغ کاذب نداره ...". مصطفی در سال ۱۳۸۵ از بالای دار اومد پایین. و الان با گرفتن رضایت از شاکی که طعم بخشش را چشید و نعمت صبر نصیبش شد از کانون بیرون می آد. به شوخی به علی می گفتم که "... تو اول مصطفی را آماده کن که سنگک دونه ۵۰ تومن شده ۵۰۰ تومن !"

به حمید غلامی هم سر زدم. می خواست رک و پوست کنده و با التماس ازم اوکی بگیره که کارش درست می شه. ولی من عادت ندارم قبل از آزادی، امیدواری بدم. بهش از آخرین کمک جمعیت برای تعویض خونه به خانواده اش گفتم. از یک سالی که جمعیت کامل با خانواده اش در تماس ه و حمایتش می کنه.  به هر حال امید به آزادی اش داریم. برای آزادی حمید هم خیلی دوندگی داشتیم. آخرش هم فعلا قول یک وام را گرفته ایم تا چقدر بشه امید داشت.

به خسرو هم سر زدم. کسی که سال پیش از بالای دار اومد پایین. چقدر بچه های جمعیت و مسئولین کانون تا اندیمشک رفتند و اومدند تا شاکی از حق خودش بگذره. چقدر پول جمع شد. چقدر آدم دعا کرد.

امسال هم کلی کار داریم. البته خیلی نمی تونم بالاسر بچه ها باشم. به خاطر سربازی.

***

یه نکته راجع به پست قبل بگم. می دونید اگر به جای سهیلا، پدر بچه مرتکب چنین کاری می شد حکم چه بود؟ پدر حکم قیم داره و قانون برای قتل فرزند مجازاتش نمی کنه!!! سهیلا که خدا می دونه گیر چند نفر بدذات افتاد. خدا می دونه اون بچه چی از آب در اومد یا می اومد! خدا می دونه چه جنون یا هر چیزی بهش رو آورد! ولی آیا در این کشور تنها راه چاره آویختن سهیلا بود؟ آیا با این کار مشکلی از مشکلات امثال سهیلا حل شد؟!

اون موقعي كه هزار مدل بلا سرش اومد كجا بودند كه الان موقع دار زدن همه هستند؟!

امروز آمار یک خانم جوان دیگر را که اعدامش نزدیک است را بهم دادند. ببینیم می شه بچه ها برن برایش کاری کنند یا نه.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 1:18  توسط علیرضا کریمی  | 

طفلان مسلم سال ۱۳۸۶ بود. روی سن بودم. هدفمون آزاد کردن میثم بود. دوست صمیمی مصطفی. نمی خوام حاشیه برم ...

...

یه آقای خیری بهم گفت اون پسر (میثم) چقدر پول لازم داره که آزاد بشه؟ گفتم ۱۰ تومن. گفت قول می دید مواظبش باشید؟ گفتم حتما.

...

رفتم روی سن. در گوش مصطفی قضیه را گفتم. پام را نذاشته بودم پایین که سالن از صدای کف زدن ترکید. مصطفی با اشک و گریه اعلام کرد که میثم تبریک می گم. آزاد شدی. هیچ وقت اون صحنه را یادم نمی ره که مصطفی میثم را تو بغلش گرفت و بعد در حالی که عین ابر بهاری گریه می کرد رفت نشست. مادر مصطفی به میثم تبریک گفت ...

مصطفی سه ساله که دیه اش پرداخت شده ولی هنوز آزاد نشده.

امروز عصر خبر رسید که ...

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد؟

گفتا مگوی با کس. تا وقت آن در آید.

با عرض تبریک به تمام دوستان جمعیت، به لطف و رمحمت خدا و تلاش دوستان رای مصطفی.ن رضایت اولیای دم پس از ۵/۳ سال با رافت ایشان اخذ گردید.

 

مصطفی داداش کوچیکه منه انگار. چه روزهایی که تو کانون با هم گپ نمی زدیم. می گفت. می خندید. گریه می کرد مثل ابر بهاری. اون قدر قدم می زدیم که هنوز هم از پا درد شبش می گه ...

زنگ زدم به مادر مصطفی و تبریک گفتم. بنده خدا خیلی دوندگی کرد. ۵ سال دوید و دوید. هنوز می ترسه خوشحال باشه. تا پای پسرش نرسه بیرون خوشحال نیست. از طرفی اون یکی داداش (علی) را هم باید مواظبت کنه. علی مردیه برای خودش. نزدیک خونه ما بود مغازه ای که کار می کرد. سر می زدم گاهی بهش.

مادر مصطفی گفت ولتون نمی کنم شما ها را. منم گفتم معلومه. ما هم شما ها را ول نمی کنیم. به مصطفی بگید اومد بیرون یه زنگ به من بزنه.

همین چند روز پیش بود که دیدمش. امیدوار بود. یادش بخیر. روزهای نا امیدی اش را هم دیده بودیم.

مصطفی در سال ۱۳۸۵ در آستانه اعدام بود. با پرداخت دیه که بخش عمده اش را جمعیت امام علی (ع) در قالب طرح طفلان مسلم تقبل کرد، اعدامش منتفی شد. در این سه سال مدام با خانواده اش در تماس بودیم. رفت آمد داشتیم. مادرش مثل مادر ما بود. با شاکی هم گهگاهی حرف می زدیم. پارسال دعا کردیم که طعم بخشش را بچشه و نعمت صبر نصیبش بشه.

بی صبرانه منتظر یه پیاده روی اساسی با مصطفی ام.

***

فرامرز هم از قدیمی ها بود. بلافاصله بعد از اس ام اس مصطفی خبر نهایی رسید که فرامرز هم امروز رای آزادی اش صادر شد. شاکی فرامرز آدم بزرگیه. خیلی راحت گذشت کرد. با فرامرز بیشتر کل کل داشتم. چه شود!!!

***

امروز قرار بود یه نفر (صفر انگوتی) اعدام بشه. چند تا از بچه ها به اتفاق مسئولین جمعیت و طرح طفلان و دوستان خیر شبانه رفتند نظر آباد تا بلکه با شاکی صحبت کنند.

...

امروز اعدام ۱ ماه عقب افتاد. این یعنی ۱ ماه وقت داره. ۱ ماه وقت داریم.

از دیشب دارم وبلاگ آقای مصطفایی را چک می کنم.

این هم گزارش امروز صبح

"امروز هم روز خیلی سختی بود. جمعیت زیادی در جلوی درب زندان اوین جمع شده بودند تا شاید بتوانند رضایت اولیاءدم مقتولین را بگیرند اولیاءدم صفر انگوتی یک ماه مهلت داد تا رضایتشان اخذ گردد. ولی دیگر محکومین به اعدام از جمله سهیلا غدیری به دار آویخته شدند. جزئیات ماجرا را متعاقبا به نظر گرامیتان خواهم رساند. ولی حیف که سهیلا و دیگران اعدام شدند و ای کاش اولیاءدم مقتولین تاملی کرده و از خون خواهی عدول می کردند و می بخشیدند."

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 0:40  توسط علیرضا کریمی  | 

در هفته گذشته طی رای زنی ها تیم اصلی طفلان تعیین شد. بخش های مختلف طرح تعریف شد که توضیحاتی ارائه می گردد.

بخش IT

این بخش مدیریت وبلاگ و سایت طفلان و نیز کلیه تبلیغات اینترنتی را بر عهده دارد. بخش مذکور هم اکنون در حال طراحی سایت می باشد.

بخش کانون

شناسایی و اتخاب مددجو و در مجموع کلیه فعالیت ها در محیط کانون اصلاح و تربیت بر عهده بخش مذکور می باشد.

بخش شناسایی

بخش شناسایی وظیفه شناسایی خانواده ی مددجویان بررسی شده در کانون را دارد.

بخش پی گیری بعد از خروج

این بخش وضعیت هر مددجو بعد از آزادی را پی گیری می نماید.

بخش رسانه و تحریریه

در این بخش گزارشات طفلان جهت چاپ در نشریات مختلف و رسانه ها با هماهنگی با مسئولین طرح تهیه و تنظیم می شود.

بخش حقوقی

کلیه پی گیری های حقوقی و قضایی مددجویان از طریق این بخش صورت می گیرد.

بخش طراحی و چاپ

مسئولیت اجرای کلیه طرح ها و چاپ اقلام تبلیغاتی را بر عهده دارد.

بخش روابط عمومی

بخش مذکور ضمن تماس و هماهنگی با کلیه خیرین و و افراد مرتبط، به عضو گیری برای طرح طفلان و نیز اجرای تبلیغات میدانی در فرهنسگرا ها و اماکن عمومی می پردازد. ضمن این که بخش مهمی از اطلاع رسانی را بر عهده دارد.

بخش بازار و اصناف

در قالب این بخش سعی می شود که با اهالی بازار و کسبه و اصناف و معتمدین از این دست صحبت شده و آن ها را به همکاری دعوت نماییم.

بخش شرکت ها

در قالب این بخش سعی می شود که با صاحبان شرکت ها و اسپانسر ها و مدیران صحبت شده و آن ها را به همکاری دعوت نماییم.

بخش دانشگاه ها

کلیه فعالیت های مرتبط و مورد اجرا در سطح دانشگاه نظیر تبلیغات، برگزاری سمینار و ... بر عهده این بخش می باشد.

بخش هیئت ها و مساجد

این بخش که بیشتر بار فرهنگی را بر دوش خود دارد به تبلیغ اندیشه های فرهنگی طرح در سطح هیئت ها و مساجد و نیز دعوت به همکاری از آنان می پردازد.

***

- همچنین گروه ها های تحقیقاتی نیز در کنار کادر مذکور تشکیل خواهد شد.

- کلیه تیم ها فعالیت خود را رسما از همین هفته آغاز خواهند کرد.

- کلیه دوستانی که مایل به همکاری در طرح طفلان مسلم هستند می توانند به افراد هر بخش مراجعه نمایند.

- کلیه فعالیت ها با مسئولین طرح هماهنگ می شود.

جهت اطلاعات بیشتر دعوت می شود به جلسه همگانی این طرح تشریف بیاورید.

زمان : جمعه، 24 مهر 1388، ساعت 15:00

مکان : خ.مولوی، نرسیده به خ.وحدت، ک.قاسمی، پ.84 قدیم، خانه ایرانی

تلفن : 55154165

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:32  توسط علیرضا کریمی  | 

به نام خدای عشق و زیبایی

زیبا سلام ، زیبا سلام ، زیبا هوای حوصله ابری است ، زیبا چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا ، زیبا ، کنار حوصله ام بنشین، بنشین مرا به شط غزل بنشان ، بنشان مرا به منظره عشق، بنشان مرا به منظره باران،بنشان مرا به منظره رویش ، من سبز می شوم... زیبا تمام حرف دلم این است ،من عشق را به نام تو آغاز کرده ام ، در هر کجای عشق که هستی آغاز کن مرا، آغاز کن مرا...

در آغازین راه تمسک می جوییم به وجود مولا و سرور حقیقت جویان جهان، سبط علی مرتضی، بنده برگزیده خدا حسین(ع) این مایه فخر تاریخ  آزادی و آزادگی و بدینوسیله آغاز رسمی آئین طفلان مسلم را اعلام می کنیم، و پیمان می بندیم که به عهدی که با خدای جل جلاله بسته ایم وفادار باشیم و از هیچ تلاشی برای نهادینه شدن فرهنگ نوعدوستی، این ارثیه مبارک خوبان و نیکان و صالحان، دریغ ننمائیم.

باشد که هیچ کس داغدار و هیچ کس در انتظار نباشد...

(هر نظر به منزله یک لبیک خواهد بود)


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:25  توسط علیرضا کریمی  | 

تنها، بیرون از خانه ...

كانون اصلاح و تربيت يكي از بهترين جاهايي است كه مسير دختران فراري به آن ختم مي‌شود.

وقتی اسم کانون اصلاح و تربیت می‌آید، تصور خیلی‌ها یک عده پسر نوجوان با سرهای تراشیده است که لباس‌های خاکستری یک‌جور پوشیده‌اند و زیر آفتاب قدم می‌زنند. این درست است اما همه‌اش نیست. کمی آن‌طرف‌تر از ساختمان‌های بلند کانون پسران، یک خوابگاه و چندساختمان هم هست که به آن می‌گویند کانون دختران.

ظهر است و دخترها منتظر نشسته‌اند تا بروند باشگاه. وقتی خبر می‌رسد به خاطر اعزام 3 نفر از بچه‌ها رفتنشان لغو شده، چاره‌ای انگار ندارند جز اینکه بنشینند روبه‌روی یک تازه‌وارد تا کمی با او گپ بزنند و وقتشان بگذرد. جواب اولین سؤال کافی است تا معلوم شود اینجا کجاست.

ـ «خوش می‌گذره؟»

ـ «نه، اینجا که جای خوش گذشتن نیست».

...

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:53  توسط علیرضا کریمی  | 

این گزارش جهت چاپ در نشریه جمعیت امام علی (ع) با نام گل یخ تهیه و تنظیم شده است که در دست چاپ می باشد.

هر ساله بخشی از کارکردهای گروه طرح طفلان مسلم جمعیت امام علی (ع) به علت مصادف شدن همایش ها با ماه های پایانی سال در سال آینده طرح ادامه می یابد. لذا فعالیت های طرح طفلان در اوایل سال 1387 در واقع به نوعی ادامه کارهای سال 1386 بوده است. به علاوه فعالیت های جدید نیز در طول سال سوای از همایش ها بنا به شرایط در طرح تعریف می شود.

در خرداد ماه سال 1387 مبلغ جریمه مددجویی که در طفلان مسلم 1386 با وی آشنا شده بودیم فراهم شده و آزادی وی مقدور شد. تا مدتی نیز ارتباط مستمر با مددجو و خانواده اش که میثم.خ نام داشت برقرار بود و به امید خدا وضعیت خانواده به حالت عادی رسیده است. البته مادر از بیماری عصبی رنج می برد که بر روی خانواده نیز تاثیر می گذارد.

در طول بهار و تابستان 1387 از طریق سفارش مسئول دیه کانون (آقای قهرمانی) با مددجویی به نام علی.ع آشنا شدیم که به دلیل تصادف منجر به فوت گرفتار شده بود. مساله مربوط به سال ها پیش می شد که با تداوم شکایت شکات قوت گرفته بود. مددجو با اخذ مرخصی های پی در پی و کار کردن، بخشی از دیه ی خود را فراهم نموده بود. پسر بسیار مثبت و سر به زیر و پرکاری می باشد و در نهایت باقی مبلغ دیه توسط طرح طفلان پرداخته شده و مددجو در شهریور ماه، تقریبا شب ماه مبارک رمضان آزاد گردید. مددجو بالافاصله مشغول به کار شد. در حال حاضر در حال گذراندن دوران سربازی است و ادامه سربازی اش در شیراز است.

در طول سال ارتباط مداوم با میثم.ش که در روزهای پایانی سال 1386 پس از حدود 3 سال توسط طرح طفلان مسلم جمعیت امام علی (ع) آزاد شده بود نیز حفظ شده و میثم مشغول کار می باشد.

در تابستان 1387 از طریق روان شناس کانون (آقای دکتر محمدی) با پسر جوانی که سال ها پیش از کانون آزاد شده بود ولی مشکل داشت آشنا شدیم. این پسر احسان.ق نام داشت که تا مدت ها تنها با چهار نفر از اعضاء جمعیت از جمله آقای شارمین میمندی نژاد در ارتباط بود. بیشترین ارتباط احسان با علیرضا کریمی و سعید رضایی بود. احسان سرگذشت پر فراز و نشیبی داشت و بیشترین نیازش یک سری دوست بود و این که احساس تنهایی نکند. احسان در آن روزها که با ما ارتباط داشت صاحب سر پناه نبود و شب ها در پارک می خوابید. شکر خدا اواخر تابستان توانست اتاقی را به همراه یکی از دوستانش اجاره کند. احسان اکنون ارتباط نزدیکی با کل جمعیت پیدا کرده و وضعیت روحی اش به طرز چشم گیری بهبود پیدا یافته است. امسال سال تحویل را به همراه تنی چند از اعضاء جمعیت در جشن تحویل سال کانون سپری کرد و برنامه عید دیدنی از او نیز اجرا می شود. احسان تا به حال در همایش های تاسوعا و اربعین و جشن تولد طفلان مسلم و نیز پخش ماهیانه و مراسم دعای آخر سال شرکت نموده و ارتباط خوبی با بچه ها برقرار کرده است.

در راستا همایش تاسوعا طفلان مسلم 1387 برنامه ریزی بر روی انتخاب و تحقیق منظم مددجوها صورت گرفت. تعدادی از مددجو ها بنا به توصیه مددکارهای هر گروه از کانون، تعدادی با توجه به لیست های موجود در بخش مددکاری و دیه و نیز تعدادی نیز از طریق مشورت با خود مددجوها نظیر مصطفی.ن و فرامرز.ح جهت تحقیقات اولیه انتخاب شدند. در مرحله ابتدائی پرونده مددجوها به طور کامل مطالعه گردید و سپس با خود مددجوها مصاحبه به عمل آمد. در نهایت تیم شناسایی طرح طفلان به خانواده مددجوها نیز سرکشی نمودند تا اطلاعات پیرامون آن ها کامل شود. با این حساب 29 مددجو در لیست قرار گرفتند که در این میان تنها با 3 تن از آن ها مصاحبه حضوری صورت نگرفت که البته مشکلی در تکمیل اطلاعات به وجود نیامد. همچنین 15 مددجو شناسایی خانوادگی نیز شدند. در مرحله نهایی طی جلساتی مددجویان جهت اولا آمدن روی سن و ثانیا اولویت پرداختن به کمک کردن، اولیت بندی شدند که اولویت اول خسرو.ع به علت در شرف اعدام بودن تشخیص داده شد و اولیت های بعدی پس از خسرو مرتب شدند.

پس از همایش تاسوعا قسمتی از فعالیت ها پیرامون جمع آوری کمک های نقدی انجام شد و قسمتی دیگر به پیگیری حقوقی وضعیت مددجویانی نظیر خسرو اختصاص یافت که یک وکیل خبره (آقای رحیمی) از طرف جمعیت وکالت خسرو را پذیرفت. همچنین یکی از مددجویان به نام علی.م که مبلغ دیه 1 میلیون تومان داشت آزاد گردید.

در همایش اربعین از طریق مسئولین فرهنگی و دیه کانون (آقایان ابن رحمان و قربانی و قهرمانی) با پسر جوانی که پس از 2 سال سپری کردن عمر خود در کانون و 3 سال در زندان بزرگسال به شرط قسط بندی دیه آزاد شده بود به نام فرشاد.ی آشنا شدیم و تعداد مددجویان لیست به 30 نفر رسید. فرشاد در پرداخت اقساط مشکل پیدا کرده بود و در شرف بازگشت به زندان بزرگسال قرار داشت. با مصاحبه اولیه تایید شد که وی می بایست از اولیت های اول طرح باشد. در این راستا آقای رحیمی وکالت او را رسما پذیرفت. همچنین در پرداخت قسط دیه به وی کمک خواهد شد و جمعیت در صدد است که برای فرشاد یک شغل مناسب فراهم کند.

پس از همایش اربعین محمد.گ که 3 سال در کانون به سر می برد با پرداخت مبلغ باقی مانده دیه به میزان 5 میلیون تومان آزاد گردید و اکنون تا تکمیل روند اداری در مرخصی به سر می برد و شب عید نزد خواهر و عمه اش به سر برد. همچنین باقی دیه ی بهروز.ق که در صحبت های اولیه با شاکی قرار بر قسط بندی شده بود به مبلغ 14 میلیون تومان پرداخت شد. به علاوه در همان روز که روز پایانی سال 1387 (28 اسفند ماه) بود، مددجوی دیگری به نام رضا.ر که در لیست حضور نداشت ولی تنها با 1 میلیون مشکلش حل می شد آزاد شد. به علاوه آدرس منزل سه تن از مددجویان از جمله حمید.غ و رضا.ر و نیز یکی از مددجویان که در بحث لیست آزاد سازی نبود به علت وضعیت وخیم بودن اوضاع معیشتی به تیم رابطین و شناسایی جمعیت به سرپرستی آقای علی رضایی واگذار گردید. همچنین تامین جهیزیه خواهر حمید.غ توسط رابط خانواده آقای محمدرضا نورانی در دست پیگیری است. علاوه بر این با سفر یک تیم شامل دو تن از جمعیت (آقایان شایسته و رحیمی) و دو تن از مسئولین کانون به شهرستان اندیمشک و صحبت با شکات خسرو، زمینه اولیه اخذ رضایت فراهم گردید و شکر خدا دیه خسرو نیز از طریق کمک های مردمی فراهم شده و در صورت رضایت کامل شاکی، این نوجوان می تواند فرصتی دوباره پیدا کند. همچنین تعدادی از مددجویان موجود در لیست نیز توسط خیرین متفرقه از راه های غیر از طرح طفلان مسلم آزاد شدند. به علاوه وضعیت پس از خروج تعدادی از مددجویان از جمله سید حمیدرضا.ح توسط تیم شناسایی به سرپرستی آقای بابک صحافیان در دست پیگیری است. و همین طور نیم نگاهی هم به وضعیت معیشتی برخی شکات وجود دارد. در برنامه طرح، حمایت معیشتی از خانواده علی.س که در همدان به سر می برند نیز مطرح می باشد. علی.س در اولویت های آزاد سازی طرح طفلان مسلم قرار ندارد. ضمنا تیم شناسایی همچنان در حال پیگیری بیشتر جهت تکمیل هر چه بهتر اطلاعات خود از جمله در مورد حسین.آ که به زندان بزرگسال منتقل شده می باشد. در مجموع هیچ وقفه ای در روند کارها به وجود نیامده است. در جشن تولد خیر کوچک که در تاریخ 20 اسفند برگزار شد نیز مبلغی کمک مردمی جمع آوری گردید.

از برنامه های آتی گروه طفلان مسلم می توان به پیگیری حقوقی تعدادی از مددجویان، پیگیری معیشتی خانواده تعدادی دیگرو پیگری وضعیت پس از خروج تعدادی دیگر پرداخت. به علاوه روند آزاد سازی و جمع آوری کمک های مردمی و صحبت با شاکی پیرامون تنی چند از مددجویان از جمله مصطفی.ن، حمید.غ، حسین .ا و فرامرز.ح ادامه دارد. در حدود 3 جلسه جداگانه با گروه های متفاوت از خیرین نیز در دست هماهنگی است. همچنین پیشنهاد فعالیت های اقتصادی خیریه جهت درآمد زایی نیز در دست بررسی اولیه می باشد. سمینارهای در طول سال نیز به سرپرستی خانم زرین مینوسپهر بحث جداگانه خود را می طلبد. به علاوه  از برنامه های آتی طرح می توان به تشکیل یک ان جی او مشترک بین جمعیت و برخی مسئولین کانون (به پیشنهاد ریاست محترم کانون آقای محسنی و قبول نمودن از سوی موسس محترم جمعیت آقای میمندی نژاد) جهت پیگیری وضعیت پس از خروج مددجویان بی سرپرست و بد سرپرست اشاره نمود. درضمن وضعیت سرپرستی و حمایت دو تن از مددجویان گروه ویژه ی کانون (میلاد.م و محمد.ح) و روند قضایی مربوطه در دست پیگیری است.

در مجموع در حدود 300 نفر در همایش تاسوعا، 800 نفر در اربعین و 250 نفر در جشن تولد بیستم اسفند حضور داشتند که در حدود مبلغ 13 میلیون تومان از تاسوعا، 37 میلیون تومان از اربعین و 7 میلیون تومان از جشن تولد جمع آوری شده. تا به این لحظه مبلغ 21 میلیون تومان خرج آزاد سازی مددجویان شده و باقی مبلغ نیز صرف ادامه روند آزاد سازی و حمایت خواهد شد. به علاوه افراد حقیقی و حقوقی زیادی نیز با جمعیت آشنا شدند و آینده با توجه به همکاری مستمر این افراد امیدوار کننده خواهد بود. مصاحبه و گزارش های متعددی نیز با مجلات و رسانه های تلویزیونی و رادیویی اعم از مستقیم و غیر مستقیم داشته ایم. در مجموع برآورد می شود که مبلغ جمع آوری شده در سال 1387 بیش از60 میلیون تومان باشد که جمع آوری کمک های مردمی همچنان ادامه دارد.

کلیه آمار طرح طفلان سال 1387 در تمامی زمینه های اجرایی در مقایسه با سال های گذشته پیشرفتی چشم گیر داشته است که امید است این روند رو به رشد در آینده نیز ادامه یابد.

امید است که با همکاری بیشتر دوستان در جمعیت امام علی (ع) سال آینده را پر انرژی تر پیماییم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 22:43  توسط علیرضا کریمی  | 

امروز صبح رفتم کانون اصلاح و تربیت. محمدشایسته چون باید می رفت به یکی از بچه های خانواده ها که دستش شکسته می رسید پول ها را داد به من. ما بودیم و آقای قهرمانی و شاکی های بهروز و خانواده اش. شاکی حتی سر ۱ میلیون تومان هم کوتاه نمی اومد. نتیجه این که ۴ تومان از خانواده بهروز گرفت و ۱۴ تومان از ما و قضیه تموم شد. یک مددجو که در لیستمون هم نبود کارش گیر ۱ تومان بود. اجازه گرفتم و ۱ تومان اون را هم دادیم. محمد هم رفته خونه تا کارهای اداری آزادی اش کامل بشه.

خیلی خلاصه گزارش مخارج طفلان از تاسوعای امسال تا عید نوروز به شرح زیر است:

علی.م : ۱ میلیون تومان

محمد.گ : ۵ میلیون تومان

بهروز.ق : ۱۴ میلیون تومان

رضا.ر : ۱ میلیون تومان

کلیه افراد ذکر شده آزاد شده اند.

با حمید قاسمیان صحبت کردم تا برای برادر بزرگتر بهروز که تقریبا تمام دارایی اش را خرج دیه کرد (وسایل کار و وام ازدواج) شغل مناسب پیدا کنه.

همچنین مذاکره با شاکی های خسرو.ع ادامه داره.

کار حقوقی و حمایتی فرشاد.ی در حال پی گیریه.

کار حمایتی خانواده حمید.غ نیز در حال پی گیریه.

آدرس خانوده ی دو تا از مددجویان کانون به گروه شناسایی (علی رضایی) جهت حمایت از طرف جمعیت داده شده است.

همچنین پی گیری پس از خروج و حمایت خانواده چند تن از مددجویان در دست بررسی است.

احتمالا برای شاکی فرشاد هم کمی پول بریزیم تا شب عید دستش خالی نباشه.

سال خوبی داشته باشید.

پ.ن : جشن 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:42  توسط علیرضا کریمی  | 

از امام حسین ممنونیم که بهمون نشون داد در جشن هم می شود به یادش بود.

شاید در شان مهندس و دکتر و هنرمند و دانشجو جمعیت امام علی نباشد، ولی ما به گدایی کردن عشق افتخار می کنیم. به گدایی کردن آزادی برای این بچه ها. برای فرامرز با دل بزرگش. برای حمید با مظلومیتش. برای حسین با سکوتش. برای فرشاد با غیرت مردانه اش و ... .

برنامه جشن خیلی خوب برگزار شد و البته بسیار خسته کننده. جمعیت خوبی آمدند. تا ببینیم چقدر مبلغ جمع بشه. منتظر برآورده شدن قول ها هستیم.

همون طور که پشت سن روی تریبون گفتم، راه راه اصیلیه و آدمش هم باید اصالت داشته باشه. رفتن این راه قسمت هر کس که باشه باید اصالت راه را حفظ کنه و اصیل بمونه.

باید از خیلی ها تشکر کرد. از بچه هایی که انرژی گذاشتند و دوندگی جزئی از شخصیتشون شده. ممنونیم از دوستانی که در این راه با انرژی تازه خودشون روح تازه به تیم تزریق کردند. ممنونیم از دوستانی که خودشان گرفتاری های روزمره خودشان را داشتند ولی از جان مایه گذاشتند. دوستانی که همه چیزشان را گذاشتند و سه ماه است که شب و روزشان یکی شده. دوستانی که گاهی از ته مانده انرژی اشان مایه گذاشتند و کسی نفهمید چون خم به ابرو نیاوردند. دوستانی که پشت هم بودند.

به دوستانی که اولین و یا از اولین تجربه های جدی اشان در کارهای اجرایی بود تبریک می گم چون کارشون عالی بود و انشالله نتیجه اش را می بینند و روزی هدایت گر و یاور تازه کارها خواهند بود.

از دوستانی که با همه خستگی به جا مانده از همایش های تاسوعا و اربعین به تازه نفس ها کمک کردند و برکتشان را به طرح طفلان آوردند و واسطه برکت الهی شدند ممنونم.

طرح طفلان مسلم برنامه های زیادی در آینده دارد که افراد زیادی را برای همکاری می طلبد.

همگی خسته نباشند.

آزادی چیزی نیست که تنها مددجویان کانون بهش محتاج باشند.

 

 

و در آخر دعای شب عید ما آزادی و آزادگی تمام بندگان آزاده خداست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 9:36  توسط علیرضا کریمی  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 20:9  توسط علیرضا کریمی  | 

جشنی به پا کرده ایم برای کودکانی که از زندان کودکان در روز تاسوعا و اربعین  توسط خیرین ازاد شدن .... تا تولد دوباره  انها را جشن بگیریم ....
و سهم عظیمی در تولد دوباره ی انها داشته باشیم......حمایت بعد ازادی اهمیت بسیاری دارد که جمعیت امام علی  به کمک مردم در راستای این هدف تلاش های بسیاری میکند .....

هنوز هم چند کودک شناسایی شده ازاد نشده اند ....و معلوم نیست که تا کی باید منتظر باشن....

این جشن در راستای آن است که  این کودکان نیز طعم تولدی دوباره را بچشند.. و این امر شدنی نیست مگر با کمک شما مردم بزرگوار


زمان : 20 اسفند روز سه شنبه  ساعت شروع :18

مکان:  تهران- انتهای بلوار آیت الله کاشانی- شهر زیبا- خیابان کانون- کانون اصلاح و تربیت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 10:55  توسط علیرضا کریمی  | 

امروز ۵ میلیون باقی مانده از ۳۰ میلیون دیه ی م.گ توسط جمعیت پرداخت شد و م.گ هفته آینده پس از ۳ سال و اندی زندان آزاد می شود.

---

شاکی ب.ق به مبلغ جمع شده توسط جمعیت رضایت ندادند. بنابراین قرار است دیه به قسط های ماهیانه ۱۰۰ هزار تومان تقسیم شده و ب.ق آزاد شود. این راه حل به نفع شاکی نبود ولی عملا راهی برای کانون نذاشتند.

---

قرار است که کار وکالت ف.ی به صورت جدی توسط جمعیت از سر گرفته شود.

---

آقای شایسته به اتفاق آقای رحیمی و دو نفر از کارکنان کانون از اندیمشک برگشتند. خانواده شاکی خسرو به دادن رضایت نزدیک شده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:38  توسط علیرضا کریمی  | 

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم 
ولي دل به پاييز نسپرده ايم


چو گلدان خالي لب پنجره 
پر از خاطرات ترك خورده ايم

اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم

اگر دل دليل است آورده ايم
    اگر داغ شرط است ما برده ايم

    اگر دشنه ي دشمنان گردنيم
    اگرخنجر دوستان گرده ايم

    گواهي بخواهيد اينك گواه
    همين زخم هايي كه نشمرده ايم

    دلي سربلند و سري سر به زير
    از اين دست عمري به سر برده ايم 

***

برگزاری جشن تولد ۲۰ ام  قطعی شد. دوستانی که مایل به همکاری هستند با خانم صدف کی منش هماهنگ کنند.

 خبرگزاری آفتاب

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 13:14  توسط علیرضا کریمی  | 

حمید  آن سال ها پسری زرنگ و شر بود ...مدرسه ما تو کو چه آبشار (پل ری) قرار داشت ... کم تر کسی باحمید دوست می شدچون پسری گوشه گیر و کم حرف بود... بچه ها اذیتش میکردن... یه روزدلش گرفت .... دیدیدم که گریه میکنه .... همه ما سر کلاس تعجب کردیم .... ناظم رو صدا زدیم ... ناظم از او خواست با بچه ها صحبت کند..حمید با لفظ زیبای کودکانه اش شروع به بیان زندگی اش کرد .. پسری در آن زمان ۸ ساله که غمی چندین ساله را به دوش می کشید

پدرش زندانی که  با پرداخت دیه آزاد می شد ولی در صورت عدم پرداخت چوبه دار در پیش چشمانش بود .....  مادر نداشت .هیچ کسی را نداشت ... با مادر بزرگ پیرش در خانه ای کاه گلی در حوالی میدان باغ پسته ( حوالی پامنار) زندگی میکرد.... گفت وگفت ... همه کلاس با آن که سنی نداشتیم گریه مان گرفت و دیگر حمید نیامد  او شاگرد زرنگ مدرسه ما بود  ..... از آن روز حمید احساس کرد در مدرسه ما جایی ندارد و ماآن روز احساس کردیم که به حمید احتیاج داریم ولی دیر شده بود... پشیمان شدیم و از ناظم و مدیر خواستیم حمید برگردد ولی او از آن خانه هم رفته بود و حمید فراموش شد تا................................

چند سالی گذشت.......

همه آن کودکان سال سوم دبستان بزرگ شده بودند . ..... یکی مهندس عمران و دیگری مهندس نرم افزار .... یکی در بازار مشغول به کار شد و دیگری پا به عرصه سیاست گذاشت

سال پیش برای کاری به میدان با غ پسته رفتم .. هنوز مثل قدیم  بازاری بود   با تاقچه های گلی و مغازه های چندین ساله معروف بود به بازارچه نایب السلطنه... خانه هایی با در ب چوبی و کوچه های ای که حتما باید دولا می شدی تا وارد کوچه شوی

به نظرم اشنا می آمد .... جلو رفتم .. محرم بود .. در حال تو زیع چای برای عزاداران ... سلام کردم... مرا نشناخت ... نگاه سردی به من کرد ...گفتم حمید منم محسن ... دبستان محلاتی ... پل ری...

نگاهی به من کرد .... نمی دانستم از چه چیزی ناراحت است ... از آن زمان14 سالی می گذشت

دستم را گرفت و داخل کوچه ای نسبتا تنگ و تاریک برد ... هوا سرد بود... حمید آن پسر شاداب نبود ... از نگاهش معلوم بود غم بزرگی بر دوش دارد حتی غمی بزرگتر از آن سال ها مرا بغل کرد و گریه اش گرفت بوی تریاک وسیگار می داد شیره تریاک آن پسر را خشک و بی روح کرده بود  با او گریستم و آرامش کردم و از خواستم بگوید که این چهار ده سال بر او چه گذشت

... مادر بزرگم پولی نداشت تا مرا بزرگ کند .. کمک همسایه ها هم به جایی نرسید .. آبروی من هم در مدرسه رفته بود مدتی در پارک  خوابیدم ..... روی تکه ای روزنامه و مقوا شب را صبح کردم ... روز ها گذشت تا مادر بزرگم از فوت کرد... آن خانه ماند و من و عمو های معتادم که به جان خانه قشنگ مادر بزرگ افتادند .... پدرم اعدام شد ... هیچ وقت طعم داشتن پدر و مادر را نچشیدم ... عمه مهربانم مرا بزرگ کرد و به مدرسه فرستاد .... درس باعث شد خاطرات تلخ را فراموش کنم .... وقتی دلم میگرفت نمی دانستم به کجا بروم نه می دانستم قبر پدرم کجاست نه قبر مادرم

 به خودم گفتم میخونم تا روزی ادم موفقی شوم ولی شوهر عمه ام نگذاشت و مرا کارگر خود کرد و معتاد....

... تحت تاثیر حرف هایش قرار گرفتم

به خود آمدمم حمید را سر کوچه دیدم با حالتی سرد برگشت و گفت : آقا پسر منو فراموش کن!!!!

و حمید رفت ..... چند ماه بعد به آن محل رفتم تا کمکی به دوست گمشده ام کنم  بعد کلی تحقیق متوجه شدم سرمای سخت دی پایان زندگی اش را در پارک لب خط  رقم زده است ... علت مرگش را جو یا شدم مردی که حمید را می شناخت و از کسبه قدیم بازارچه بود گفت: بعد فوت عمه اش جایی نداشت و شب ها در پارک لب خط ( میدون اعدام می خوابید) چند روز کارتون خوابی و گشنه گی وسرما سخت دی سال ۱۳۸۶ مجال زندگی را از او گرفت و اورا به کام مرگ کشاند

و این قصه پسری بود که نداری کشید... بی مادری کشید و سوخت

اگر حمید یک تکیه گاه داشت این گونه می شد؟

اگر دیه پدر حمید در آن سال پرداخت می شدو  پدرش را نجات می داد الان حمید اسیر خاک نبود

اگر حمید کمی اعتماد به نفس داشت و سمت اعتیاد نمی رفت آیا اینگونه میشد

همه ما مسئول هستیم ... مراقب باشیم حمید ها زیادند با بی مهری بر خورد نکنیم

و من طبق وظیفه گاهی اوقات بر سر قبرش حاضر می شوم ...پسری که حتی یک گریه کن نداشت .. کسی برایش گریه نکردو تشییع اش نکرد

هنوز صدای زیبای قران خواندنش که در منطقه اول شد .. هنوز صدای اذان قشنگش که ظهر ها به نمازمان صفا می داد در گوشم هست

انگار همین دیروز بود که سر کلاس گریه کرد

یادش بخیر و برایش یک فاتحه بخوانیم

 

 خاطره ای از محسن دولتشاهی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 12:47  توسط علیرضا کریمی  | 

مجتبی عین الهی امروز توسط یک خیر که از طرف جمعیت نبود آزاد شد. ضمن تشکر از خیرینی که به ما جهت آزاد نمودن این کودک اعلام آمادگی کرده بودند، متعاقبا نسبت به مراقبت پس از خروج اقدام خواهد شد.

مبلغ جمع آوری شده در مراسم بیش از ۳۵ میلیون تومان است که بااحتساب اربعین و حساب بانکی به بیش از ۵۰ میلیون تومان می رسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 13:9  توسط علیرضا کریمی  | 

- صبح که رسیدم داشتند صندلی ها را می چیدند. وحشت کرده بودم. اکبر که اومد دید زل زدم به صندلی های چیده شده. بهش گفتم اکبر این یه استادیومه !!! گفتیم ۳۰ ۴۰ تا صندلی نچینند. قرار بر هزار تا صندلی بود. خانم موسوی وقتی رسید گفت چند شبه از دلشوره خواب نداره. داشتیم کم کاری های خودمون را دوره می کردیم. یه گوشه سالن تنها نشسته بودم و دلشوره داشتم. بعد که خانم مینوسپهر (زرین) اومد بهش گفتم عظمت سالن وحشت زده ام کرده. اون هم گفت که ترس برش داشته. آبرو جمعیت و طرح طفلان به پر شدن این سالن هزار نفری بود که بارها به ما پیشنهاد شد نگیریمش و به همون ۲۰۰ نفره تاسوعا که جا کم آوردیم قانع باشیم. اولین تجربه بود در همچین مقیاسی. خلاصه این که لحظات سختی بود.

- ظهر گذشت. با همون دلشوره داشتم یادداشت برداری می کردم. البته دلشوره کم شده بود. سرم روی کاغذ هام بود. وقتی سرم را بالا کردم دیدم سالن نصفش پر شده. کم کم پر تر شد. جوری که اصلا خالی به نظر نمی رسید. کم کم حسم عوض شد. شاید مجموعه ۵ دقیقه هم ننشستیم هیچ کدوم. استرس بالا بود. بچه های انتظامات و تدارکات و روابط عمومی و ارتباط با خیرین کارشون را شروع کردند. کم کم دیدم که همه دارند تبریک می گن که سالن پر شده. در آخرین لحظات کنداکتور را نوشتم و تحویل دادم.

- از چندین خبرگزاری و نشریه اومده بودند گزارش. از جمله شبکه خبر و رادیو جوان. وقت مصاحبه نداشتم. زحمتش را بقیه کشیدند. در واقع کادر اجرایی هیچ کدوم وقت مصاحبه که هیچ کلا وقت حرف زدن و سر خاروندن نداشتند.

- داشتم لیست مددجوهایی که باید بروند روی سن را آماده می کردم. چون مسئول طرح (خانم حبیبیان) گفته بود شرح وضعیت ها را بدم به آقا شارمین، فهمیدم اسم دو نفر را تو لیست اکسلی که بررسی کامل شده از همون اول جا انداختم. دو دل بودم بگم بیان روی سن یا نه. اسم را گذاشتم تو لیست و گفتم هر چی قسمت باشه. یکی اشان مورد جالبی نبود و خطش زدیم. اون یکی اومد روی سن. نتیجه این که در جا آزاد شد. کسی که کامل اسمش فراموش شده بود و اتفاقی متوجهش شدم. آزاد شد. کسی خبر نداشت از این اشتباه من و این که با شک و دو دلی اسم مجتبی را برای اومدن روی سن رد کردم.

- حمید از وضعیت بدش گفت. حضار منقلب شدند. شارمین هم گریه اش گرفت که فقط چون من چشم تو چشمش بودم متوجه شدم. یک کیسه بین حضار گردونده شد. مدام کمک نقدی می رسید. حمید دیه بالایی داره. ۸۰ میلیون. بی گناه بی گناه. دختر بچه ای اومد و گردنبندش را اهدا کرد و راضی نشد پس بگیره. این دختر معجزه دیشب شد. همه سر غیرت اومدند. با کار یه دختر بچه ۱۰ ساله که با بغض گردنبند را هدیه داد.

- حلقه ازدواجی اهدا شد. صاحبش نمی خواست پس بگیره. یک نفر حلقه را ۱ میلیون تومان خرید. با پرس و جو فهمیدیم کار زوج جوانی بود که باهاشون دوست بودیم. غرق گریه بودند.

- مدام طلا و جواهر و یادداشت می رسید. من روی سن بودم و همه سالن را می دیدم. کسایی که غرق اشک بودند. جو عجیبی بود.

- دو تا ممدجو از گروه ویژه آوردند. یعنی پرسیدم چند تا اونجا داریم؟ گفتند دو تا. همون دو تا را آوردند و هر دو آزاد شدند. یکی اشان صاحب و جای اسکان شد.

- یه نفر به مجتبی یک ساعت مچی هدیه داد. عکاس ها عکس گرفتند.

- خانمی بهم یه حلقه داد و گفت تا نرفتم از سالن بیرون اعلام نکنید. من شوهرم جانبازه. دو تا دستش نداره. همیشه دلم می سوخت که اون حلقه نداره و من دارم... تو گلوم موند و رفتم جلو دوربین عکاسی.

اون قدر از آسمون داشت برکت می ریخت که همه تو شوک بودیم. می دیدم که بچه ها همدیگه را بغل می کنند و گریه می کنند. هنوز هم ادامه داره. هنوز هم داره خبرهای خوب می رسه. یه نفر امروز صبح رفت با شاکی حمید حرف زد و مبلغ از ۸۰ شد ۵۰.

...

- قرار شده برای اون دختر بچه تولد بگیریم. روز ۲۰ اسفند. در کانون. با حضور خیرین. یک گلریزان در یک روز جشن.

...

پ.ن: قبل همایش یک متن طولانی تو ذهنم آماده کرده بودم که بنویسم ولی بعد از  همایش همه چیز عوض شد. می خوام بگم که اگر کمک بچه ها نبود طرح به هیچ وجه جلو نمی رفت. خصوصا افرادی مثل خانم مینوسپهر و موسوی و شریفات و امیر زارعان ... همایش اگر برای خیلی ها همون یکی دو  روز کار مداوم بود، برای تعدادی از بچه ها دو ماه کار شبانه روزی بود.

خسته نباشند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 14:9  توسط علیرضا کریمی  | 

فردا یکشنبه مترو علم و صنعت

فرهنگسرای دختران

غرفه های جمعیت امام علی (ع) و طفلان

وعده ما 

دوشنبه ۲۸ بهمن

 مصادف با اربعین حسینی

کانون اصلاح و تربیت تهران

ساعت ۱۵

آدرس: تهران- انتهای بلوار آیت الله کاشانی- شهر زیبا- خیابان کانون- کانون اصلاح و تربیت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:12  توسط علیرضا کریمی  | 

سلام دوستان

لطفا وبلاگ نویس ها لوگو طرح طفلان را در وبلاگشون قرار دهند

برای دریافت کدها به اینجا مراجعه کنید.

با تشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:47  توسط علیرضا کریمی  | 

جمعيت دانشجويي امام علي (ع) همانطور كه در ماه مبارك رمضان به رسم مولاي شيعيان آيين كوچه گردان عاشق را بنا نهاد، در تاسوعاي حسيني به رسم سرور و سالار شهيدان، امام حسين (ع) كه براي اقامه ي قسط و عدل و ياري مظلومان به پاخاست، اقدام به برپایی طرحی با عنوان " طرح طفلان مسلم" نمود. این طرح با هدف بررسی و رفع معضلات اجتماعی کودکان در جامعه برگزار شد و برای اولین سال بر روی کودکان کانون اصلاح و تربیت متمرکز گردید، اعضای جمعیت ، بعد از مراجعاتی که به کانون اصلاح و تربیت استان تهران داشتند، با جوی برخلاف آنچه در جامعه از شنیدن نام زندانی های کانون اصلاح و تربیت بر ذهن ها نقش می بندد ، مواجه شدند . کودکان و نوجوانان مظلومی که عمدتا از شهر یا روستایشان برای کار مهاجرت کردند و در غربت و بی کسی ، به دلیل لحظه ای اشتباه به زندان افتاده اند. بعد از مطالعه ی پرونده ها و بررسی وضعیت عده ای از مددجویان و آشنایی با خانواده های آنان ، چند تن از مددجویان انتخاب شدند و تصمیم بر آن شد تا در فاصله ی تاسوعا تا اربعین حسینی برای آزاد سازی این کودکان تلاش شود، از اهداف مهم جمعيت امام علي(ع) در اين طرح اين است كه خيريني كه باني آزادي هر يك از مددجويان كانون اصلاح و تربيت مي شوند، مسئوليت پس از آزادي آنان را نيز تا زماني كه مددجو نيازمند كمكهاي مادي و معنوي است، بر عهده گيرند تا از باز گشت دوباره ي اين نوجوانان به چنين مكان هايي جلوگيري شود.

یکی از برنامه های اجرایی طرح طفلان مسلم تلاش برای آزادسازی کودکان زندانی که به نوعی قربانی معزلات جامعه شده اند و نیز حمایت پس از آزادی این افراد است.

در چند نوبت مراجعه به کانون و کمک گرفتن از منابع مختلف و لیست مددجوها تعدای مددجو جهت تحقیق انتخاب شدند. در مرحله بعد پرونده مددجو به طور کامل مطالعه شده و با خود فرد نیز مصاحبه صورت گرفت. در مرحله نهایی گروه شناسایی خانواده مددجو را نیز مورد شناسایی قرار داد.

بخشی ای از نتایج به شرح زیر است که هنوز هم روند تحقیقات ادامه دارد.

 1-      م.ز

17 ساله

 جرمش درگیری با فروشنده موتوری که پول موتور (دعوا سر 100 هزار تومان بوده) را گرفته ولی موتور را تحویل نداده است. در ابتدا فروشنده در حالت مست حمله می کند. سپس مددجو برای دفاع از خود با چاقویی که گویا از آن شاکی بوده به او ضربه وارد می کند. برای این مددجو میزان 20 میلیون دیه تعیین شده که گویا  شلکی با 15 میلیون راضی می شود.

2-      م.گ

17 ساله

وضعیت خانوادگی سطح پایینی دارد. 1 خواهر دانشجو و 1 برادر سرباز و 2 برادر محصل هستند. پدر نگهبان و مادر (45 ساله) خانه دار است. مددجو قبل از بازداشت محصل بوده است. متولد خوزستان که در شهریار زندگی می کند. مددجو با یک پیرمرد 55 ساله با موتور تصادف می کند که خودش هم در این تصادف، مصدوم می شود و مدتی را در بیمارستان  می گذراند. شاکی مبلغی را به عنوان از کارافتادگی می خواهد. مددجو در کانون در کارگاه برق مشغول به فعالیت است و وضعیت خوبی دارد. در کانون حاضر به تحصیل نیست.

3-      ع.ا

17 ساله

فرزند طلاق. خواهر گرفتار اعتیاد است و شوهر خواهر هم اهل خلاف و حمل مواد مخدر. مددجو مورد تنبیه شدید بدنی قرار می گرفته و تجربه فرار از منزل را نیز دارد. یک سال قبل با وارد کردن چاقو (در حال چاقو فروشی بوده) به پهلوی شاکی موجب آسیب دیدگی کلیه شده که البته مددجو اظهار می دارد که شاید در اثر مصرف مواد بدون آگاهی این کار را انجام داده است. مبلغ دیه 4/13 میلیون تومان می باشد.

4-    م.خ

16 ساله

دعوای منجر به آسیب دیدگی که ملزم به دیه 20 میلیون تومان شده است.

5-    ر.ت

17 ساله

با موتور بدون گواهی نامه با عابر پیاده (پیرمرد) تصادف کرده و از ناحیه دست و پا موجب شکستگی و آسیب شده.  شاکی از کار افتادگی می خواهد و وضعیت مددجو بلاتکلیف است.

6-    ح.غ

17 ساله

در یک میوه فروشی شاگرد بود و کمک خرج خانواده. درآمد خانواده 180 هزار تومان در ماه. در میوه فروشی روزی 6 هزار تومان درآمد داشته.

در راه برگشت از سر کار با یک خانم 65 ساله تصادف کرده منجر به قطع عضو (ضایعه نخاعی) شده است و دیه 80 میلیون است و 1 سال حبس تعزیری

در کانون معرق کاری می کند و در باشگاه هم فعالیت دارد. هوش موتسط، سابقه اقدام به خودکشی. در این مدت دچار افسردگی شدید شده است (مشکل خواب دارد).

وضعیت معیشتی مددجو بسیار وخیم است.

7-    ر.ح

17 ساله

هنگام رانندگی با لودر با دوستش بوده که دوستش از موتور پرت می شود و فوت می کند. مادر متوفی شاکی است و صاحب کار مددجو  که کار غیر قانونی می کرده (اجازه رانندگی بدون گواهی نامه با لودر به مددجو) با سند آزاد شده است. مددجو  به علت نداشتن کارت اقامت و گواهی نامه مقصر اصلی است . شاکی در خواست دیه کرده (40میلیون تومان) ممکن است به 25 میلیون رضایت دهد . پدر بی کار است . مددجو 7 ماه است که در کانون است.

درآمد مددجو 400 هزار تومان

8-    م.پ

17 ساله

زندگی با دوستان (به دلیل فوت پدر و مادر)

به دلیل نداشتن جا و مکان پس از فوت والدین با دوستانش زندگی می کند که برای فراهم کردن درآمد  گاوصندوق را به همراه دوستانش می دزد که گاوصندوق را پس داده ولی شاکی مدعی است که ضبط صوت هم گم شده. 2 دوست دیگر به جرم سرقت 150 هزار تومان دستگیر شدند ولی بقیه ی دزدی ها گردن مددجو  افتاد.

 9-    پ.ر

17 ساله

مادر و خواهر 5 ساله اش در کرمانشاه زندگی می کنند.(از طریق پدر بزرگ تامین می شوند) و خودش به همراه پدرش حدود 3 سال است که در تهران مشغول به کار هستند.

پدر 300 گوسفند را به 3 مال خر داده و صاحب گوسفندها متوجه می شود و شکایت می کند و پ.ر را به دلیل زندگی با پدر دستگیر می کنند. پدرش در حال حاضر در زندان است و هیچ علاقه ای به پیگیری وضعیت پسرش ندارد.

با پدرش رابطه بدی دارد و از کارهای پدرش ناراحت است. خود را بی گناه می داند.

علاقه مند به درس خواندن است.

قبلا در تهران کلاس کامپیوتر می رفته و حقوق هم می گرفته.  پدرش معتاد به تریاک است  مددجو  اول دبیرستان است و علاقه مند به ادامه تحصیل در رشته علوم انسانی است (بسیار مستعد).

شهریار نگهبان و چوپان بوده است.

10-  ف.ح

16 ساله

تصادف با موتور (رفته بود نان بگیرد) با یک پسر بچه 16 ساله (در کماست). خود مددجو هم ضربه ای به سرش خورده است و تعادل روحی اش به هم خورده است.

11-  ح.ا

16 ساله

پدرش جانباز است و مشکل سلامتی دارد. و هر ماه مدتی در بیمارستان ساسان می بستری است و بی کار است.

در راه برگشت از خانه پسرعمو با یک پیر مرد (در ماه ذیحجه) تصادف می کند. مددجو قبل از تصادف کمک خرج خانواده بوده و خانواده توان پرداخت دیه را ندارد. مبلغ دیه 53 میلیون تومان برآورد شده است.

 12- ح.ح

16 ساله

روز حادثه دختر همسایه را که 9 ساله بوده سوار می کند تا به جایی برساند (به درخواست مادر دختر) ولی در راه با یک پراید تصادف می کند و در نهایت منجر به قطع پای دختر (از زانو) می شود . دیه 4/16 میلیون است که البته خانواده شاکی درصورت تهیه پای مصنوعی رضایت می دهد و این پول را هم برای خرید پای مصنوعی می خواهند.

13- ی.ع

16 ساله

با هم جرمش با تعدادی جوان درگیر شده که سر یکی از آن ها شکسته است.

م.ر

15 ساله

جرم : سرقت

14- ح.ی

تصادف با موتور که منجر به صدمات و دیه 5 میلیون تومان شده است.

15- ح.ن

15 ساله

در اتوبان همت با یک زد تصادف می کند. پای شاکی شکسته است.

16- م.ح

16 ساله

کشف مواد مخدر که داخل لباس تنش که مال پسرخاله اش بوده جاسازی شده بود (کراک). درآمد خانواده از مددجو تامین می شده است.

17- م.ع

15 ساله

با موتور برادرش با مردی تصادف کرده و کتف وی شکسته است.

 18- م.ر

تصادف منجر به ایراد صدمه

تجربه فرار از منزل. ترک تحصیل. قبلا به دلیل تصادف در کانون بوده که با وثیقه شوهرخاله آزاد شده . پدرش تمایل داشته که به کانون بر گردد. ارتباط نامناسب با اعضاء خانواده. هوش پایین تر از سطح متوسط.

 شغل، جمع اوری ضایعات با کمک برادر و پدرش

19- خ.ع

18 ساله

شغل،کارگر ساختمانی

در سال سوم راهنمایی مردود شده و ترک تحصیل کرده و علتش را مشکلات خانوادگی می داند.

در شب حادثه با مقتول درگیر شده و مقتول که معتاد به کراک است به پدر خسرو توهین کرده و به همراه دوستانش او را تحریک به ضربه زدن با چاقو کرده که خسرو به وی با چاقو میوه خوری ضربه زده است که فرد هنگام رسیدن به بیمارستان فوت کرده. شب ها مشکل خواب دارد.

در کانون عضو شورای شهر است.

خانواده اش هر هفته به ملاقاتش می آیند.

خانواده شاکی به قصاص اصرار دارد.

20- ب.ق

17 ساله

زندگی با پدر و مادر (1 خواهر و 1 برادر). دارای خانواده سالم. 15 سال است که از میانه به تهران آمده اند

ساعت 21 از سر کار (خیاطی) بر می­گشته که با 3 زورگیر مواجه شده است. البته قبل از آن شب هم، همین 3 نفر زورگیر باز هم مزاحمش شده بودند و از مددجو اخاذی کرده بودند. بعد از مواجهه با آن 3 زورگیر که حدودا 21 ساله بودند و مددجو در آن زمان 13 ساله بوده درگیر شده و سعی کرده که از خود دفاع کند و با تیغ خیاطی که برای تیز کردن به همراه داشته به یکی از زورگیرها ضربه می زند و خود در اثر دعوا بیهوش می شود. بعد از مدتی که به هوش می آید به منزل می رود و استراحت می کند تا این که ساعت 12 شب بدون اینکه از ماجرا اطلاع داشته باشد (به ضربه ای با تیغ به فرد زده) او را دستگیر کرده و به پاسگاه می برند.- شاکی یکی از زورگیرهاست که با پیگیری خانواده مددجو به 10 الی 12 میلیون راضی خواهد شد. صدمه وارده بر مضروب باعث شده که 80 درصد از بینایی اش را از دست بدهد (چشم راست).  از 14 سالگی وارد گروه ویژه شده و بعد از 2 سال انتظار برای حکم دادگاه وارد بخش اصلی شده است.

 وضعیت خانواده: پدر یک بارکش در میدان تره بار است و در منزل که همه ی اعضا فامیل در آن شریک هستند سکونت دارد. درآمد خانواده حدودا 160 هزار تومان در ماه است و پدر خانواده به دلیل درد شدید کمر بر اثر فعالیت زیاد کمی تریاک مصرف می کند.

21- م.گ

20 ساله

تصادف در نیمه شب با موتور با فردی میان سال  که منجر به فوت وی شده است. بعد از تصادف هوشیاری کامل نداشته، به دلیل شب کاری قرص ضد خواب می خورده. دیه کامل یک فرد (40 میلیون تومان) لازم است که البته کانون نیز در تامین بخشی از دیه همکاری خواهد نمود.

مددجو در شرف انتقال به زندان بزرگسال است.

22-ح.آ

18 ساله

ح.آ چند سال است که در خیابان زندگی می کند و کارتون خواب است. پیرمردی که نگهبان یک ساختمان بوده به او اجازه می دهد که شب ها با او بخوابد، ظاهرا مشروب مصرف می کرده که یک بار می خواسته به ح.آ مشروب بدهد و وی  قبول نمی کند و درگیر می شوند و خودش معتقد است ضد و خوردی با او نداشته اما ظاهرا راست نمی گوید. این درگیری منجر به قتل پیرمرد می شود. پسر پیرمرد شاکی پرونده است و گفته اگر 40 میلیون دیه را بدهد رضایت می دهد. پدر و مادر و برادرها هیچ کدام از اعضا خانواده از این ماجرا مطلع نیستند و خبر ندارند که او مرتکب قتل شده و زندانی است.

مددجو در حال حاضر به بزرگسال منتقل شده است. شاید هنوز دیر نشده باشد...

و یاری کنیم که برای بقیه نیز دیر نشود ...

وعده ما:

همایش ثانویه

زمان: اربعین حسینی، ساعت ۱۵

مکان : تهران-انتهای بلوار آیت الله کاشانی- شهر زیبا- کانون اصلاح و تربیت

تلفن دفتر ستاد : ۵۵۱۵۴۱۶۵ (خانه ایرانی)

تلفن رابط اجرایی طرح : ۰۹۱۲۳۱۶۵۰۴۵ (علیرضا کریمی)

آدرس سایت : http://teflane-moslem.com

 

 شماره حساب اختصاصی طرح (جدید):

۱۴۰۷۹۵۲۱۶۲

بانک ملت

حساب جام

به نام جمعیت امام علی (ع)

 پ.ن ۱: انشالله سه شنبه این هفته یکی از مددجوها (ع.م) با مبلغی که یکی از خیرین تقبل کردند آزاد خواهد شد.

پ.ن ۲: سال گذشته در مراسم اربعین م.ش بعد از سه سال سپری کردن در کانون آزاد شد. همچنین خرداد ماه سال ۸۶ م.خ بعد از گذر چند ماه و نیز در شب ماه رمضان ع.ع پس از گذران چند سال از زندان آزاد شدند. ع.ع در هفته آینده به سربازی خواهد رفت. او به محض خروج از کانون مشغول به کار شد. م.ش پس از یک سال ارتباط خودش را با جمعیت امام علی (ع) حفظ نموده و مشغول به کار است.

پ.ن ۳: در سال نخست طرح م.ن در راستا پرداخت مبلغ دیه از اعدام نجات پیدا کرد و هم اکنون با این که هنوز هم در حبس به سر می برد ولی با جمعیت همکاری دارد. س.ح.ح نیز پس از آزادی برای مدتی تحت حمایت جمعیت قرار گرفت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:39  توسط علیرضا کریمی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:52  توسط علیرضا کریمی  | 

علی عباسی که شب ماه رمضان امسال آزاد شده بود (+) امروز تماس گرفت و پیشاپیش خداحافظی کرد، چون قراره چند روز دیگه بره سربازی.

وضعش خوبه خدا را شکر.

 پ.ن : تقریبا هر روز به خاطر مطلب چهلچراغ و همین طور وبلاگ نویس ها تلفن خور دارم. تا ببینیم در آینده چه پیش بیاد و خدا چی بخواد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 17:43  توسط علیرضا کریمی  | 

توزیع هزارسی دی مداحی در بین رانندگان تاکسی

هر کدوم تو ماشین برای ۱۰۰ ها مسافر بگذارند. می شه ۱۰۰ ها هزار نفر. بفرمایید شما چه کار کردید؟ با خود اعضا طرح هستم که حتی زحمت دعوت نامه بردن و رساندن را هم نمی کشند. حتی گاهی زحمت حضور در مراسم را هم نمی کشند.

ادعای زیادی چیز بدیه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 11:46  توسط علیرضا کریمی  | 

مجله چهلچراغ یک مطلب جدید از گزارش همایش تاسوعا چاپ کرد که با استقبال مردم مواجه شده و قرار است اطلاعات تماس و شماره تلفن ها هم در پاسخ به مردم داده شود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 23:40  توسط علیرضا کریمی  | 

مطالب قدیمی‌تر